۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

یک‌ زندانی: خشونت اعدام روی چشم‌های تار حامد


گاهی ناخواسته پرت می‌شوی جایی که از آن هیچ شناختی نداری و به هیچ وجه دوست نداری آن‌جا باشی. نه نیازی به آن وضعیت داری و نه برای قرار گرفتن در چنان شرایطی آماده‌گی ذهنی داشته‌یی. خیلی مواقع و برای بسیاری این اتفاق می‌افتد. اما گاهی هم هست که تو را مجبور به پذیرش و قرار گرفتن در شرایطی خاص می‌کنند، حکایت زندانی شدن حامد روحی‌نژاد و گرفتن حکم اعدام‌اش را می‌توان با چنین نگاهی سنجید.

حامد روحی‌نژاد متولد 1364 است، چیزی در حدود 23 سال سن دارد. از اهالی محله‌های جنوب شهر تهران به نام چهاردانگه. در مورد زنده‌گی‌اش می‌نویسد: «زنده‌گی در کوچه پس کوچه‌های جنوب شهر تهران، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد و آن هم با حقوق ناچیز پدری که با سختی بیش از حد و حصر برای تهیه لقمه‌یی نان از صبح علی الطلوع تا آخر شب به سخت‌ترین کارها تن در می داد، تا حدی که گه‌گاه قادر به دیدن روی پر از درد پدر نبودیم.» و دانش‌جوی فسلفه‌ی دانhamed-rohinejadش‌گاه شهید بهشتی بوده است که نشان دهنده‌ی استعداد و هوش و پشتکارش است.

حامد در فقر و نداری بزرگ می‌شود: «گذران بزرگ شدن در میان کودکانی که همه‌گی در فقر و نداری، آه در بساط نداشتند، خاطره‌یی نیست که بتوان آن را از ذهن پاک کرد، اما سخت‌تر از آن، سخت‌تر از همه‌ی این وقایع، دستان ترک خورده‌ی مادری بود که با آب سرد به شست‌وشو مشغول بود اما خم به ابرو نمی‌آورد.»

او مثل بسیاری از جوانان دیگر ایران، در پی زنده‌گی بهتر از ایران خارج می‌شود: «بار فقر و سختی‌های یک خانواده کارگر از سویی و ابتلا به “بیماری ام اس” و مخارج طاقت فرسای آن، مرا به آن‌جا سوق داد که برای رهایی از این همه سختی، راهی خارج از کشور شوم. تا باری گرانتر از غم نان بر دوش خانواده نگذارم و خرج مداوا را بر آن‌ها تحمیل نکنم.»

و بعد از شکست در این سفر نافرجام که منجر به بازداشت سه ماه وی در کردستان عراق هم می‌شود به ایران باز می‌گردد. بعد از بازگشت به کار و زنده‌گی عادی خود برمی‌گردد و درس‌اش را در دانش‌گاه نیز دنبال می‌کند، اما به یک‌باره ورق برمی‌گردد و در شبانگاه 14 اردیبهشت 1388 بازداشت و به بند 209 زندان اوین منتقل می‌شود. یعنی درست 39 روز از قبل انتخابات 22 خرداد که به کودتای حکومتی علیه مردم ایران منجر شد. می‌نویسد: «بعد از بازگشت به اطلاعات رفتم و همه داستان سفر را گفتم و آن‌ها هم بعد از شنیدن به من گفتند، «تو مرتکب هیچ جرمی نشده‌یی و می‌توانی به دانش‌گاه بازگردی»، اما متاسفانه ده ماه بعد یعنی در تاریخ 14 اردیبهشت 88 دستگیر شدم تا در آینده قربانی نتایج انتخابات‌ام کنند.»

اتهام حامد روحی‌نژاد در این زمان عضویت یا هم‌کاری یا ارتباط با انجمن پادشاهی ایران بوده است، انجمنی که خود نیز این موضوع را تکذیب می‌کند، آن هم در زمانی که برای هر گروهی داشتن زندانی در زندان یک افتخار و باعث کسب وجهه است.

در این زمان نه حامد روحی‌نژاد را کسی می‌شناخت، و نه اتهام‌اش چه در نظر مقامات امنیتی و چه از نظر دستگاه قضایی امر مهمی تلقی نمی‌شد. انجمن پادشاهی نه توان بسیج توده‌یی داشت، نه جای‌گاه درخوری و نه عمل‌کرد قابل توجهی.

انتخابات ایران و کودتای انجام گرفته‌ی دولتی و سرانجام اعتراض‌های مدنی مردم، مشروعیت و مقبولیت جمهوری اسلامی را نه تنها در داخل که در سراسر دنیا به باد می‌دهد. این موضوع اتاق فکر ستاد کودتا را به نوشتن سناریویی ترغیب می‌کند که حامد روحی‌نژاد از قربانیان آن است. کسی که در 39 روز قبل از انتخابات بازداشت شده و در بند 209 زندان اوین زندانی بوده است، متهم به «آشوب و اغتشاش» بعد از انتخابات در خیابان‌ها می‌شود و در دادگاه‌های دستگاه قضایی محاکمه می‌شود و البته وادار به اعتراف هم می‌شود. حامد در نامه‌یی به یکی از هم‌سلولان خود که اکنون آزاد است می‌نویسد:

«تنها جرمی که در پرونده‌ام بود خروج غیرقانونی از کشور بود که آن هم دلایل قانع کننده خود را داشت و برای‌ات گفتم با اجازه‌ی وزارت اطلاعات به ایران بازگشتم، به یاد بیاور که با چشمانی اشک آلود به تو گفتم که زیر بار شکنجه‌های روحی و تهدیدهای وحشتناک هر آنچه را بازجویان از من می‌خواستند و برای‌ام‌‌ دیکته می‌کردند با کراهت تمام و در حالی که از نوشتن آن‌ها لرزه بر اندام‌ام می‌افتاد، نوشتم. آن هم نه به خاطر وعده‌های آنان در مورد بازگشت به دامان خانواده‌ام و نه به خاطر بازگشت به میان مردم و ادامه‌ی تحصیل در دانش‌گاه، بلکه فقط و فقط به خاطر این‌که زیر بار شکنجه‌های روحی بیماری‌ام عود نکند و بینایی و حس بدن‌ام‌‌ را از دست ندهم، هر چند که سرانجام چنین شد و من هم اکنون با صورتی چسبیده به ورق می‌توانم برای‌ات بنویسم.»

حامد روحی‌نژاد نه تنها خود برای اعتراف و تن دادن به سناریوی شوم کودتاچیان مورد فشار قرار می‌گیرد، بل‌که خانواده‌ی او نیز برای تکمیل سناریو تحت فشار بودند. او در همین نامه می‌نویسند: «هیچ چیز برای‌ام هول‌ناک تر از این نبود که تهدید این چنینی که خانواده‌ات را برای بازجویی به ۲۰۹ می‌آوریم عملی شود و خانواده‌ام نیز تحت اجبار و فشار برای حفظ جان من مقر به نادانسته‌هایی شوند که من خود تحت اجبار و شرایط خاص مجبور به نوشتن املای بازجو شده بودم.»

با گذشت همه‌ی این‌ها حکم اعدام حامد صادر می‌شود، چشم‌های حامد اکنون تار است و برای تحت فشار بودن و کنترل بیش‌تر مثل بسیاری از زندانیان سیاسی به بند 350 زندان اوین منتقل شده است. بیماری ام.اس داشتن آن هم در چنین شرایطی وضعیت جسمی بیمار را بدتر از شرایط عادی می‌کند. گرفتن حکم اعدام آن هم در مورد ماجرایی که هیچ دخالتی در آن نداشته‌یی و حتا اخبارش را هم به خاطر زندانی بودن نشینده بودی، یک «جنایت» تمام عیار است که عاملان‌اش اگر نه امروز، فردای امروزها باید پاسخ‌گوی آن باشند. این جنایت آشکار و محرزی است که به هیچ وجه نمی‌توان آن‌ را کتمان کرد.

حامد غریبانه در زندان است، مانند زندانیان سیاسی مشهور از چتر حمایتی برخوردار نیست و افراد رابطه‌‌دار در قدرت هوای او را ندارند. با 23 سال سن و بیماری‌اش چیزی از زنده‌گی ندیده، بسیار از این دنیا طلب‌کار است، اما مدعیان اسلام‌ طناب دار را بر گردن مظلومیت‌اش انداخته‌اند.

حامد در نامه‌اش می‌نویسد: «تمام ناگفته‌های‌ام را برای‌ات گفتم و تو می‌دانی که تمام اتهاماتی که به من مربوط نیست و برای‌ام تراشیده‌اند همان‌ها حلقه‌ی داری شده‌اند به دور گردن‌ام و اکنون نیز برای‌ات می‌گویم که مدتی است که همان اندک توجهی که به بیماری‌ام می‌شد نیز وجود ندارد و بازگشت حواس بدن و بینایی‌ام پس از تجدید نظر در حکم ناعادلانه‌یی که بی‌هیچ گناهی برای‌ام صادر کرده‌اند تنها آروزی‌ام است. تا روز بازگشت به دامان جامعه و خانواده‌ام را جز با طلب صبر و آرامش از خدا نمی‌توانم تحمل کنم و البته با تمام وجودم از خدای خود سپاس‌گذارم که مرا در راهی قرار داد که دغدغه‌یی جز خدمت به خلق‌اش نداشتم و اکنون نیز به جرم خدمت به مردم در این ناکجا آباد اسیرم و قرار است به همین جرم گرفتار چوبه‌ی دار شوم و برای‌ام هیچ افتخاری بالاتر از این نیست که فدای هموطنان‌ام شوم.»

این سرگذشت حامد است، حامدی که تنها جرم‌اش «قربانی» شدن است، حامد بیمار محکوم به اعدام، اکنون در زندان اوین تحت فشارهای روحی بیمارتر از قبل است…


من نمی دانم از این همه ظلم دیگر باید چه بنویسم، به خدا که دیگر نمی‌دانم…

جمهوری اسلامی : مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟


روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله روز 3 شنبه خود تحت عنوان «آیا مجلس در راس امور است» نوشت : مجلسي كه نتواند در « روز مجلس » از روساي قبلي مجلس كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت كرده اند براي حضور در مراسم اين روز دعوت كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه نتواند تصويب يك لايحه را به پايان برساند و مجبور شود تحت فشار دولت آنرا به بهانه هاي غيرقانوني معطل نگهدارد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه اختيار اداره جلسات خود را نداشته باشد و رئيس جمهور بتواند بدون وقت قبلي و در حين مذاكرات رسمي وارد صحن علني آن شود و برخلاف اراده رئيس مجلس به ايراد سخنراني بپردازد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه در برابر تخلفات آشكار و مكرر مسئولان اجرائي از قانون نتواند به وظيفه نظارتي خود عمل كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه نتواند به حساب متخلفان در ماجراي مذاكرات ژنو و مسائل هسته اي برسد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است و...

متن کامل سرمقاله جمهوری اسلامی بشرح ذیل است:

هر سال روز 10 آذر به مناسبت سالروز شهادت آيت الله سيد حسن مدرس با عنوان « روز مجلس » توسط خود نمايندگان مجلس شوراي اسلامي گرامي داشته مي شود. اين نامگذاري به اين دليل صورت گرفته كه شهيد مدرس مظهر مقاومت مجلس در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي بود و به همين دليل توسط رضاخان پهلوي تبعيد شد و به دستور او در يك روز ماه مبارك رمضان و درحالي كه روزه دار بود به شهادت رسيد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي امام خميني از مدرس تجليل كردند و خاطرات به يادماندني و مهمي از مقاومت ها و مبارزات او در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي نقل نمودند و همين امر موجب شد نام و ياد مدرس كه در دوران پهلوي تلاش مي شد فراموش شود به ذهن ها و كتاب ها و رسانه ها برگردد و نمايندگان مجلس هم روز شهادت او را « روز مجلس » بنامند و به همين مناسبت از او تجليل كنند.

اما به نظر مي رسد هرچه بر عمر مجلس شوراي اسلامي افزوده مي شود از ميزان پيروي عملي نمايندگان مجلس از سيره عملي مدرس كاسته مي شود. مدرس هم در بخش فردي زندگي خود و هم در بخش اجتماعي ويژگي هائي داشت كه همان ويژگي ها او را به يك عنصر ممتازو اسوه و الگو براي نمايندگان و مسئولان كشور تبديل كردند. فقط اگر چنان ويژگي هائي در نمايندگان مجلس شوراي اسلامي وجود داشته باشد مي توانند به راه مدرس بروند و مثل مدرس به كشور خدمت كنند.

مدرس در زندگي فردي وام دار هيچكس نبود و به همين دليل بر سر اصول با كسي سازش نمي كرد و اهل معامله نبود. او اين امتياز را از ساده زيستي خود داشت همان خصلتي كه امام خميني با نقل خاطرات زيادي مدرس را به خاطر برخورداري از آن ستودند و آنرا به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ومسئولان نظام جمهوري اسلامي نيز بسيار توصيه كردند.

نماينده اي كه از روز ورود به مجلس به فكر راي آوردن در دوره بعدي است و براي آنكه مبادا صلاحيتش را رد كنند و يا گروه هاي فشار موجب منزوي شدنش گردند و از ورود مجدد به مجلس محروم شود هرگز نمي تواند به وظيفه نمايندگي خود عمل كند. امروز كساني را مي شناسيم كه بعد از اتمام دوره نمايندگيشان در مجلس شوفر تاكسي شده اند تا بتوانند زندگي روزمره خود را تامين كنند. افراد ديگري را سراغ داريم كه چون در زمان حضور در مجلس شوراي اسلامي حاضر نشدند طبق ميل اين و آن حرف بزنند و راي بدهند در دور بعدي از فهرست آنها حذف شدند و دستشان از كرسي نمايندگي مردم كوتاه شد. كساني كه نميخواهند به چنين سرنوشتي مبتلا شوند چاره كار را در فروختن استقلال خود به اين حزب و آن گروه و اين مسئول و آن صاحب قدرت مي بينند و هرگز نمي توانند حتي به ميم كلمه مدرس برسند چه رسد به اينكه به راه و رسم مدرس شدن فكر كنند!

در زندگي اجتماعي مدرس تا زماني كه عضو مجلس بود به وظيفه اي كه مجلس در برابر مردم و كشور دارد فكر مي كرد. قانونگذاري و نظارت بر عملكرد مسئولان دو وظيفه مهم نمايندگان مردم در مجلس هستند. نمايندگان فقط وقتي مي توانند به اين دو وظيفه مهم عمل كنند كه آئينه تمام نماي موكلين خود يعني مردم باشند و از وكيل الدوله بودن پرهيز كنند. به همين دليل است كه قواي سه گانه از نظر قانون اساسي كاملا مستقل تعريف شده اند و نبايد در كار همديگر دخالت كنند. نظارت مجلس نيز به معناي دخالت نيست ولي اين ويژگي را دارد كه بازدارنده است و باعث مي شود مسئولان در هر مقام و هر رده اي كه باشند فقط طبق قانون اساسي و در چارچوب قوانيني كه مجلس تصويب مي كند عمل كنند. اين روش درعين حال كه رابطه سالم و كارساز مبتني بر تعامل را ميان مجلس و ساير قوا تنظيم مي كند مانع تخطي مسئولان از وظايف قانوني تعيين شده مي گردد و جلوي خطرهائي از قبيل استبداد پنهان كاري سازش با بيگانگان و باز شدن منافذ براي استعمارگران را مي گيرد.

مدرس با حفظ پاي بندي به قانون و پشت پا زدن به اميال نفساني و منافع نامشروع حزبي و گروهي و جناحي به چنان قدرت روحي بالائي رسيد كه توانست رضاخان را عليرغم همه قلدري هايش تحقير كند اولتيماتوم روس ها را خنثي نمايد و مجلس را به اوج استقلال برساند. اين همان تعبيري است كه امام خميني براي نشان دادن جايگاه مجلس به زبان آوردند و فرمودند « مجلس در راس همه امور است » . واقعا مدرس كاري كرده بود كه مجلس در راس امور بود و براي از بين بردن همين ويژگي بود كه رضاخان با مدرس جنگيد و پس از آنكه از طريق تهديد و تطميع نتوانست كاري از پيش ببرد او را تبعيد كرد و سپس به شهادت رساند و در فقدان او مجلس را تحت سلطه خود در آورد و يك مشت وكيل الدوله را به نام نمايندگان مردم بر مجلس تحميل نمود.

خدمت بزرگي كه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي به ملت ايران كرد اينست كه هويت مجلس را به آن باز گرداند و امام خميني با عبارت « مجلس در راس همه امور است » بر استقلال مجلس تاكيد كردند و نمايندگان را متوجه اين واقعيت ساختند كه در تصميم گيري ها بايد آزاد عمل كنند و زيربار هيچكس نروند. بزرگداشت شهيد مدرس به اينست كه نمايندگان مجلس در عمل به او اقتدا كنند و آزادي خود و استقلال مجلس را حفط نمايند. اينكه هر ساله در سالروز شهادت مدرس مراسمي در مجلس برپا شود و عده اي مقالاتي بخوانند و شعارهائي بدهند براي ابراز ارادت به مدرس خوب است اما پيروي از مدرس نيست . مجلسي كه نتواند در « روز مجلس » از روساي قبلي مجلس كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت كرده اند براي حضور در مراسم اين روز دعوت كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند تصويب يك لايحه را به پايان برساند و مجبور شود تحت فشار دولت آنرا به بهانه هاي غيرقانوني معطل نگهدارد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه اختيار اداره جلسات خود را نداشته باشد و رئيس جمهور بتواند بدون وقت قبلي و در حين مذاكرات رسمي وارد صحن علني آن شود و برخلاف اراده رئيس مجلس به ايراد سخنراني بپردازد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه در برابر تخلفات آشكار و مكرر مسئولان اجرائي از قانون نتواند به وظيفه نظارتي خود عمل كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند به حساب متخلفان در ماجراي مذاكرات ژنو و مسائل هسته اي برسد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است و...

نمايندگان محترم مجلس بهتر است به جاي بزرگداشت شعاري مدرس در سيره عملي مدرس مطالعه نمايند و به اين واقعيت توجه كنند كه اگر به راه مدرس نروند نه مي توانند در برابر خطر استبداد داخلي بايستند و نه نفوذ استعمار خارجي .

جمهوری اسلامی : مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟


روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله روز 3 شنبه خود تحت عنوان «آیا مجلس در راس امور است» نوشت : مجلسي كه نتواند در « روز مجلس » از روساي قبلي مجلس كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت كرده اند براي حضور در مراسم اين روز دعوت كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه نتواند تصويب يك لايحه را به پايان برساند و مجبور شود تحت فشار دولت آنرا به بهانه هاي غيرقانوني معطل نگهدارد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه اختيار اداره جلسات خود را نداشته باشد و رئيس جمهور بتواند بدون وقت قبلي و در حين مذاكرات رسمي وارد صحن علني آن شود و برخلاف اراده رئيس مجلس به ايراد سخنراني بپردازد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه در برابر تخلفات آشكار و مكرر مسئولان اجرائي از قانون نتواند به وظيفه نظارتي خود عمل كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه نتواند به حساب متخلفان در ماجراي مذاكرات ژنو و مسائل هسته اي برسد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است و...

متن کامل سرمقاله جمهوری اسلامی بشرح ذیل است:

هر سال روز 10 آذر به مناسبت سالروز شهادت آيت الله سيد حسن مدرس با عنوان « روز مجلس » توسط خود نمايندگان مجلس شوراي اسلامي گرامي داشته مي شود. اين نامگذاري به اين دليل صورت گرفته كه شهيد مدرس مظهر مقاومت مجلس در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي بود و به همين دليل توسط رضاخان پهلوي تبعيد شد و به دستور او در يك روز ماه مبارك رمضان و درحالي كه روزه دار بود به شهادت رسيد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي امام خميني از مدرس تجليل كردند و خاطرات به يادماندني و مهمي از مقاومت ها و مبارزات او در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي نقل نمودند و همين امر موجب شد نام و ياد مدرس كه در دوران پهلوي تلاش مي شد فراموش شود به ذهن ها و كتاب ها و رسانه ها برگردد و نمايندگان مجلس هم روز شهادت او را « روز مجلس » بنامند و به همين مناسبت از او تجليل كنند.

اما به نظر مي رسد هرچه بر عمر مجلس شوراي اسلامي افزوده مي شود از ميزان پيروي عملي نمايندگان مجلس از سيره عملي مدرس كاسته مي شود. مدرس هم در بخش فردي زندگي خود و هم در بخش اجتماعي ويژگي هائي داشت كه همان ويژگي ها او را به يك عنصر ممتازو اسوه و الگو براي نمايندگان و مسئولان كشور تبديل كردند. فقط اگر چنان ويژگي هائي در نمايندگان مجلس شوراي اسلامي وجود داشته باشد مي توانند به راه مدرس بروند و مثل مدرس به كشور خدمت كنند.

مدرس در زندگي فردي وام دار هيچكس نبود و به همين دليل بر سر اصول با كسي سازش نمي كرد و اهل معامله نبود. او اين امتياز را از ساده زيستي خود داشت همان خصلتي كه امام خميني با نقل خاطرات زيادي مدرس را به خاطر برخورداري از آن ستودند و آنرا به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ومسئولان نظام جمهوري اسلامي نيز بسيار توصيه كردند.

نماينده اي كه از روز ورود به مجلس به فكر راي آوردن در دوره بعدي است و براي آنكه مبادا صلاحيتش را رد كنند و يا گروه هاي فشار موجب منزوي شدنش گردند و از ورود مجدد به مجلس محروم شود هرگز نمي تواند به وظيفه نمايندگي خود عمل كند. امروز كساني را مي شناسيم كه بعد از اتمام دوره نمايندگيشان در مجلس شوفر تاكسي شده اند تا بتوانند زندگي روزمره خود را تامين كنند. افراد ديگري را سراغ داريم كه چون در زمان حضور در مجلس شوراي اسلامي حاضر نشدند طبق ميل اين و آن حرف بزنند و راي بدهند در دور بعدي از فهرست آنها حذف شدند و دستشان از كرسي نمايندگي مردم كوتاه شد. كساني كه نميخواهند به چنين سرنوشتي مبتلا شوند چاره كار را در فروختن استقلال خود به اين حزب و آن گروه و اين مسئول و آن صاحب قدرت مي بينند و هرگز نمي توانند حتي به ميم كلمه مدرس برسند چه رسد به اينكه به راه و رسم مدرس شدن فكر كنند!

در زندگي اجتماعي مدرس تا زماني كه عضو مجلس بود به وظيفه اي كه مجلس در برابر مردم و كشور دارد فكر مي كرد. قانونگذاري و نظارت بر عملكرد مسئولان دو وظيفه مهم نمايندگان مردم در مجلس هستند. نمايندگان فقط وقتي مي توانند به اين دو وظيفه مهم عمل كنند كه آئينه تمام نماي موكلين خود يعني مردم باشند و از وكيل الدوله بودن پرهيز كنند. به همين دليل است كه قواي سه گانه از نظر قانون اساسي كاملا مستقل تعريف شده اند و نبايد در كار همديگر دخالت كنند. نظارت مجلس نيز به معناي دخالت نيست ولي اين ويژگي را دارد كه بازدارنده است و باعث مي شود مسئولان در هر مقام و هر رده اي كه باشند فقط طبق قانون اساسي و در چارچوب قوانيني كه مجلس تصويب مي كند عمل كنند. اين روش درعين حال كه رابطه سالم و كارساز مبتني بر تعامل را ميان مجلس و ساير قوا تنظيم مي كند مانع تخطي مسئولان از وظايف قانوني تعيين شده مي گردد و جلوي خطرهائي از قبيل استبداد پنهان كاري سازش با بيگانگان و باز شدن منافذ براي استعمارگران را مي گيرد.

مدرس با حفظ پاي بندي به قانون و پشت پا زدن به اميال نفساني و منافع نامشروع حزبي و گروهي و جناحي به چنان قدرت روحي بالائي رسيد كه توانست رضاخان را عليرغم همه قلدري هايش تحقير كند اولتيماتوم روس ها را خنثي نمايد و مجلس را به اوج استقلال برساند. اين همان تعبيري است كه امام خميني براي نشان دادن جايگاه مجلس به زبان آوردند و فرمودند « مجلس در راس همه امور است » . واقعا مدرس كاري كرده بود كه مجلس در راس امور بود و براي از بين بردن همين ويژگي بود كه رضاخان با مدرس جنگيد و پس از آنكه از طريق تهديد و تطميع نتوانست كاري از پيش ببرد او را تبعيد كرد و سپس به شهادت رساند و در فقدان او مجلس را تحت سلطه خود در آورد و يك مشت وكيل الدوله را به نام نمايندگان مردم بر مجلس تحميل نمود.

خدمت بزرگي كه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي به ملت ايران كرد اينست كه هويت مجلس را به آن باز گرداند و امام خميني با عبارت « مجلس در راس همه امور است » بر استقلال مجلس تاكيد كردند و نمايندگان را متوجه اين واقعيت ساختند كه در تصميم گيري ها بايد آزاد عمل كنند و زيربار هيچكس نروند. بزرگداشت شهيد مدرس به اينست كه نمايندگان مجلس در عمل به او اقتدا كنند و آزادي خود و استقلال مجلس را حفط نمايند. اينكه هر ساله در سالروز شهادت مدرس مراسمي در مجلس برپا شود و عده اي مقالاتي بخوانند و شعارهائي بدهند براي ابراز ارادت به مدرس خوب است اما پيروي از مدرس نيست . مجلسي كه نتواند در « روز مجلس » از روساي قبلي مجلس كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت كرده اند براي حضور در مراسم اين روز دعوت كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند تصويب يك لايحه را به پايان برساند و مجبور شود تحت فشار دولت آنرا به بهانه هاي غيرقانوني معطل نگهدارد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه اختيار اداره جلسات خود را نداشته باشد و رئيس جمهور بتواند بدون وقت قبلي و در حين مذاكرات رسمي وارد صحن علني آن شود و برخلاف اراده رئيس مجلس به ايراد سخنراني بپردازد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه در برابر تخلفات آشكار و مكرر مسئولان اجرائي از قانون نتواند به وظيفه نظارتي خود عمل كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند به حساب متخلفان در ماجراي مذاكرات ژنو و مسائل هسته اي برسد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است و...

نمايندگان محترم مجلس بهتر است به جاي بزرگداشت شعاري مدرس در سيره عملي مدرس مطالعه نمايند و به اين واقعيت توجه كنند كه اگر به راه مدرس نروند نه مي توانند در برابر خطر استبداد داخلي بايستند و نه نفوذ استعمار خارجي .

جمهوری اسلامی : مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟


روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله روز 3 شنبه خود تحت عنوان «آیا مجلس در راس امور است» نوشت : مجلسي كه نتواند در « روز مجلس » از روساي قبلي مجلس كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت كرده اند براي حضور در مراسم اين روز دعوت كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه نتواند تصويب يك لايحه را به پايان برساند و مجبور شود تحت فشار دولت آنرا به بهانه هاي غيرقانوني معطل نگهدارد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه اختيار اداره جلسات خود را نداشته باشد و رئيس جمهور بتواند بدون وقت قبلي و در حين مذاكرات رسمي وارد صحن علني آن شود و برخلاف اراده رئيس مجلس به ايراد سخنراني بپردازد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه در برابر تخلفات آشكار و مكرر مسئولان اجرائي از قانون نتواند به وظيفه نظارتي خود عمل كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است ؟ مجلسي كه نتواند به حساب متخلفان در ماجراي مذاكرات ژنو و مسائل هسته اي برسد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است و...

متن کامل سرمقاله جمهوری اسلامی بشرح ذیل است:

هر سال روز 10 آذر به مناسبت سالروز شهادت آيت الله سيد حسن مدرس با عنوان « روز مجلس » توسط خود نمايندگان مجلس شوراي اسلامي گرامي داشته مي شود. اين نامگذاري به اين دليل صورت گرفته كه شهيد مدرس مظهر مقاومت مجلس در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي بود و به همين دليل توسط رضاخان پهلوي تبعيد شد و به دستور او در يك روز ماه مبارك رمضان و درحالي كه روزه دار بود به شهادت رسيد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي امام خميني از مدرس تجليل كردند و خاطرات به يادماندني و مهمي از مقاومت ها و مبارزات او در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي نقل نمودند و همين امر موجب شد نام و ياد مدرس كه در دوران پهلوي تلاش مي شد فراموش شود به ذهن ها و كتاب ها و رسانه ها برگردد و نمايندگان مجلس هم روز شهادت او را « روز مجلس » بنامند و به همين مناسبت از او تجليل كنند.

اما به نظر مي رسد هرچه بر عمر مجلس شوراي اسلامي افزوده مي شود از ميزان پيروي عملي نمايندگان مجلس از سيره عملي مدرس كاسته مي شود. مدرس هم در بخش فردي زندگي خود و هم در بخش اجتماعي ويژگي هائي داشت كه همان ويژگي ها او را به يك عنصر ممتازو اسوه و الگو براي نمايندگان و مسئولان كشور تبديل كردند. فقط اگر چنان ويژگي هائي در نمايندگان مجلس شوراي اسلامي وجود داشته باشد مي توانند به راه مدرس بروند و مثل مدرس به كشور خدمت كنند.

مدرس در زندگي فردي وام دار هيچكس نبود و به همين دليل بر سر اصول با كسي سازش نمي كرد و اهل معامله نبود. او اين امتياز را از ساده زيستي خود داشت همان خصلتي كه امام خميني با نقل خاطرات زيادي مدرس را به خاطر برخورداري از آن ستودند و آنرا به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ومسئولان نظام جمهوري اسلامي نيز بسيار توصيه كردند.

نماينده اي كه از روز ورود به مجلس به فكر راي آوردن در دوره بعدي است و براي آنكه مبادا صلاحيتش را رد كنند و يا گروه هاي فشار موجب منزوي شدنش گردند و از ورود مجدد به مجلس محروم شود هرگز نمي تواند به وظيفه نمايندگي خود عمل كند. امروز كساني را مي شناسيم كه بعد از اتمام دوره نمايندگيشان در مجلس شوفر تاكسي شده اند تا بتوانند زندگي روزمره خود را تامين كنند. افراد ديگري را سراغ داريم كه چون در زمان حضور در مجلس شوراي اسلامي حاضر نشدند طبق ميل اين و آن حرف بزنند و راي بدهند در دور بعدي از فهرست آنها حذف شدند و دستشان از كرسي نمايندگي مردم كوتاه شد. كساني كه نميخواهند به چنين سرنوشتي مبتلا شوند چاره كار را در فروختن استقلال خود به اين حزب و آن گروه و اين مسئول و آن صاحب قدرت مي بينند و هرگز نمي توانند حتي به ميم كلمه مدرس برسند چه رسد به اينكه به راه و رسم مدرس شدن فكر كنند!

در زندگي اجتماعي مدرس تا زماني كه عضو مجلس بود به وظيفه اي كه مجلس در برابر مردم و كشور دارد فكر مي كرد. قانونگذاري و نظارت بر عملكرد مسئولان دو وظيفه مهم نمايندگان مردم در مجلس هستند. نمايندگان فقط وقتي مي توانند به اين دو وظيفه مهم عمل كنند كه آئينه تمام نماي موكلين خود يعني مردم باشند و از وكيل الدوله بودن پرهيز كنند. به همين دليل است كه قواي سه گانه از نظر قانون اساسي كاملا مستقل تعريف شده اند و نبايد در كار همديگر دخالت كنند. نظارت مجلس نيز به معناي دخالت نيست ولي اين ويژگي را دارد كه بازدارنده است و باعث مي شود مسئولان در هر مقام و هر رده اي كه باشند فقط طبق قانون اساسي و در چارچوب قوانيني كه مجلس تصويب مي كند عمل كنند. اين روش درعين حال كه رابطه سالم و كارساز مبتني بر تعامل را ميان مجلس و ساير قوا تنظيم مي كند مانع تخطي مسئولان از وظايف قانوني تعيين شده مي گردد و جلوي خطرهائي از قبيل استبداد پنهان كاري سازش با بيگانگان و باز شدن منافذ براي استعمارگران را مي گيرد.

مدرس با حفظ پاي بندي به قانون و پشت پا زدن به اميال نفساني و منافع نامشروع حزبي و گروهي و جناحي به چنان قدرت روحي بالائي رسيد كه توانست رضاخان را عليرغم همه قلدري هايش تحقير كند اولتيماتوم روس ها را خنثي نمايد و مجلس را به اوج استقلال برساند. اين همان تعبيري است كه امام خميني براي نشان دادن جايگاه مجلس به زبان آوردند و فرمودند « مجلس در راس همه امور است » . واقعا مدرس كاري كرده بود كه مجلس در راس امور بود و براي از بين بردن همين ويژگي بود كه رضاخان با مدرس جنگيد و پس از آنكه از طريق تهديد و تطميع نتوانست كاري از پيش ببرد او را تبعيد كرد و سپس به شهادت رساند و در فقدان او مجلس را تحت سلطه خود در آورد و يك مشت وكيل الدوله را به نام نمايندگان مردم بر مجلس تحميل نمود.

خدمت بزرگي كه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي به ملت ايران كرد اينست كه هويت مجلس را به آن باز گرداند و امام خميني با عبارت « مجلس در راس همه امور است » بر استقلال مجلس تاكيد كردند و نمايندگان را متوجه اين واقعيت ساختند كه در تصميم گيري ها بايد آزاد عمل كنند و زيربار هيچكس نروند. بزرگداشت شهيد مدرس به اينست كه نمايندگان مجلس در عمل به او اقتدا كنند و آزادي خود و استقلال مجلس را حفط نمايند. اينكه هر ساله در سالروز شهادت مدرس مراسمي در مجلس برپا شود و عده اي مقالاتي بخوانند و شعارهائي بدهند براي ابراز ارادت به مدرس خوب است اما پيروي از مدرس نيست . مجلسي كه نتواند در « روز مجلس » از روساي قبلي مجلس كه در نظام جمهوري اسلامي خدمت كرده اند براي حضور در مراسم اين روز دعوت كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند تصويب يك لايحه را به پايان برساند و مجبور شود تحت فشار دولت آنرا به بهانه هاي غيرقانوني معطل نگهدارد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه اختيار اداره جلسات خود را نداشته باشد و رئيس جمهور بتواند بدون وقت قبلي و در حين مذاكرات رسمي وارد صحن علني آن شود و برخلاف اراده رئيس مجلس به ايراد سخنراني بپردازد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه در برابر تخلفات آشكار و مكرر مسئولان اجرائي از قانون نتواند به وظيفه نظارتي خود عمل كند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند گزارش جنايات كهريزك را بخواند چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است مجلسي كه نتواند به حساب متخلفان در ماجراي مذاكرات ژنو و مسائل هسته اي برسد چگونه مي تواند مدعي باشد كه در راس امور است و...

نمايندگان محترم مجلس بهتر است به جاي بزرگداشت شعاري مدرس در سيره عملي مدرس مطالعه نمايند و به اين واقعيت توجه كنند كه اگر به راه مدرس نروند نه مي توانند در برابر خطر استبداد داخلي بايستند و نه نفوذ استعمار خارجي .

عبادی: جوایز از مالیات معاف اند، پس از پنج سال حالا مالیات می خواهند


سخنگوی وزارت خارجه نروژ (کشوری که جایزه نوبل صلح را اعطا می کند) روز پنجشنبه گذشته از احضار کاردار سفارت ایران در اسلو و اعتراض این کشور به مصادره جایزه صلح نوبل شیرین عبادی در ایران خبر داد.

وزیر خارجه نروژ خبر توقیف جایزه نوبل شیرین عبادی را باور نکردنی خواند واعلام کرد توقیف این جایزه توسط مقامهای یک کشور تاکنون سابقه نداشت.

از سوی دیگر مقام های جمهوری اسلامی ابتدا موضوع توقیف جایزه خانم عبادی را تکذیب کردند، اما بعد شیرین عبادی را متهم ساختند که از پرداخت تعهدات مالیاتی خود شانه خالی کرده است.

میهمان گفت و گوی ویژه این هفته شیرین عبادی است: نخستین ایرانی و تنها زن مسلمان که در سال ۲۰۰۳ میلادی جایزه صلح نوبل را به خاطر فعالیت های حقوق بشری به دست آورد. شیرین عبادی در این گفتوگو در مورد تازه ترین اتهام هایی که در مورد جایزه اش به اوارد شده توضیح می دهد.

در پاسخ به اتهامی که جمهوری اسلامی به شما نسبت داده و گفته اند که شما از پرداخت تعهدات مالیاتی خود شانه خالی کردید، چه واکنشی دارید؟

شیرین عبادی: من پنج سال قبل برنده جایزه نوبل شدم. طبق قانون، جوایز از مالیات معاف اند. بعد از پنج سال در تیرماه امسال، یعنی پس از انتخابات، وزارت دارایی از من مطالبه مالیات جایزه را کرد. حال آن که طبق قانون معاف هستم. وکیل من خانم نسرین ستوده اعتراض قانونی خودشان را کردند. پرونده در مرحله تجدید نظر است.

خانم عبادی، اصولاً وقتی تقاضای مالیات می کنند، نامه یا فرمی را می فرستند؟ شما چنین فرمی را دریافت کردید؟

بله. چنین فرمی که مطالبه کنند، به دفتر من ارسال شده و من همانطور که گفتم اعتراض کردم.

سئوالی که پیش می آید این است که چطور پس از پنج سال مطالبه می کنند؟ در حالی که شما سال ۲۰۰۳ جایزه نوبل و مبلغ نقدی اش را که حدود یک میلیون دلار است، دریافت کردید.

هم این سئوال مطرح است و هم این سئوال که با وجود صراحت قانونی مبنی بر معافیت مالیاتی جوایز، چرا این را از من مطالبه میکنند؟ این سئوالات را باید وزارت دارایی جواب بدهد.

خانم عبادی حساب های بانکی شما و همسرتان که توقیف شده بوده، هنوز هم در توقیف است؟

بله. حساب های بانکی من و همسرم توقیف شده وعلاوه بر حساب های بانکی ما حقوق بازنشستگی ما نیز توقیف شده است. توجه می فرمایید که حقوق بازنشستگی مبلغی از دریافتی هر شخصی است که طی سنوات از او کسر می شود تا بعد از بازنشستگی به او پرداخت شود. اساساً حقوق مستکسب ما است که دولت جمهوری اسلامی این را ضبط کرده و مسدود کرده. اگر ادعای آنها این است که من مالیات نداده ام، باید پرسید چرا حساب های بانکی و حقوق بازنشستگی همسر من را مسدود کرده اید؟

از نظر حقوقی، در قوانین جمهوری اسلامی آیا می توان به عنوان یک متهم یا حتی به منظور مطالبه مالیاتی، حساب کسی یا همسرش را توقیف کرد؟

چنین چیزی در قوانین پیش بینی نشده. همانطور که گفتم مسئله مالیاتی من قطعی نشده و از همه مهمتر از طرف وزارت دارایی حساب های ما مسدود نشده است. بلکه دادسرای انقلاب دستور مسدود شدن حساب های من و همسرم را داده است.

خانم عبادی همانطور که می دانید، پس از احضار کاردار سفارت ایران در اسلو و واکنش وزیر خارجه نروژ، ایران هم عکس العمل نشان داده است. اصولاً از وزارت خارجه نروژ با شما در این مورد تماس گرفته شد؟

من قبلاً طی مصاحبه های مکرر، وضعیت خودم را اعلام کرده بودم. از این جهت این مسئله اهمیت داشت که وقتی که دادگاه انقلاب با برنده جایزه نوبل این چنین غیرقانونی با خشونت رفتار می کند، ببینید با بقیه مردم چگونه رفتار می شود و از مصاحبه هایی که من انجام داده بودم، دولت نروژ متوجه وضعیت من شد، با من تماس گرفتند و من کلیه مطالبی را که امروز برای شما گفتم برای وزارت خارجه نروژ هم گفتم.

خانم عبادی، فکر می کنید در این چند ماهی که برای جلسات سخنرانی و شرکت در کنفرانس ها در اروپا و آمریکا به سر بردید، چرا اکنون این همه فشار، هم به خانواده شما و هم غیرمستقیم به خود شما وارد می آورند؟

کلیه کارهای من مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران است. هرچند من از جهت تئوریک اعتراضاتی به این قوانین دارم، ولی همیشه خود را مطیع قانون دانسته ام، زیرا وکیل دادگستری هستم و کارهای من تماماً در راستای حقوق بشر است. بنابراین، این که چرا عده ای برخلاف قانون چنین رفتاری دارند، را واقعاً نمی فهمم. شاید بهتر باشد این سئوال را خود آنها جواب بدهند.

آیا شما خیال دارید که برای پاسخگویی به این اتهاماتی که به شما نسبت داده شده، در آینده نزدیک به ایران برگردید؟

بله. همسر من، بستگان من، همه در ایران زندگی میکنند و اگر در خارج هستم این یک چیز غیر متعارفی نبوده. من مشاغل بین المللی هم دارم که در این ارتباط قبلاً هم معمولاً چند ماه در سال در خارج از کشور بودم. الان هم در خارج ضمن انجام وظایف بین المللی مشغول اطلاع رسانی از وضعیت ایران در صحنه بین المللی هستم. هر زمان که احساس کنم من در ایران مفیدتر خواهم بود، بلافاصله به ایران بر می گردم و آن زمان خیلی دور نیست.

آیا نگران نیستید که در بازگشت به ایران ممکن است مشکلات و مسائلی برای شما پیش بیاید؟

من نگران نیستم برای اینکه کلیه کارهایی که کرده ام، قانونی است. افرادی که خودشان را فراتر از قانون میدانند بایستی نگران آینده خودشان باشند.

اما از نخستین روزی که شما جایزه صلح نوبل را دریافت کردید، همیشه یادم می آید آقای خاتمی تلویحاً از این مسئله استقبال نکرد و همچنان دستگاه حکومتی نسبت به این ماجرا روی خوشی نشان نمی دهد.

متاسفانه همینطور است و نظر خوشی نسبت به این مسئله ندارند.

در مورد جایزه صلح نوبل شما گفته اند که چهل درصد مالیات به آن تعلق می گیرد. شما حاضر هستید این مالیات سنگین را به دولت بدهید؟

من قبلاً با قسمتی از وجه این جایزه آپارتمانی خریدم و تجهیز کردم و آن را در اختیار کانون مدافعان حقوق بشر گذاشتم. متاسفانه سال پیش دولت ایران به صورت غیرقانونی و با این استدلال غیر موجه که اینها مجوز فعالیت نداشتند، دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را بستند و پلمب کردند؛ که البته باز هم از رفتار غیرقانونی شکایت کردیم که هنوز به جایی نرسیده. قسمتی دیگر از این پول در حساب ها بود برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر، مخارج کانون مدافعان حقوق بشر و کمک به خانواده زندانیان سیاسی، که همانطور که گفتم حساب های مرا طبق دستور دادسرای انقلاب مسدود کرده اند.

عبادی: جوایز از مالیات معاف اند، پس از پنج سال حالا مالیات می خواهند


سخنگوی وزارت خارجه نروژ (کشوری که جایزه نوبل صلح را اعطا می کند) روز پنجشنبه گذشته از احضار کاردار سفارت ایران در اسلو و اعتراض این کشور به مصادره جایزه صلح نوبل شیرین عبادی در ایران خبر داد.

وزیر خارجه نروژ خبر توقیف جایزه نوبل شیرین عبادی را باور نکردنی خواند واعلام کرد توقیف این جایزه توسط مقامهای یک کشور تاکنون سابقه نداشت.

از سوی دیگر مقام های جمهوری اسلامی ابتدا موضوع توقیف جایزه خانم عبادی را تکذیب کردند، اما بعد شیرین عبادی را متهم ساختند که از پرداخت تعهدات مالیاتی خود شانه خالی کرده است.

میهمان گفت و گوی ویژه این هفته شیرین عبادی است: نخستین ایرانی و تنها زن مسلمان که در سال ۲۰۰۳ میلادی جایزه صلح نوبل را به خاطر فعالیت های حقوق بشری به دست آورد. شیرین عبادی در این گفتوگو در مورد تازه ترین اتهام هایی که در مورد جایزه اش به اوارد شده توضیح می دهد.

در پاسخ به اتهامی که جمهوری اسلامی به شما نسبت داده و گفته اند که شما از پرداخت تعهدات مالیاتی خود شانه خالی کردید، چه واکنشی دارید؟

شیرین عبادی: من پنج سال قبل برنده جایزه نوبل شدم. طبق قانون، جوایز از مالیات معاف اند. بعد از پنج سال در تیرماه امسال، یعنی پس از انتخابات، وزارت دارایی از من مطالبه مالیات جایزه را کرد. حال آن که طبق قانون معاف هستم. وکیل من خانم نسرین ستوده اعتراض قانونی خودشان را کردند. پرونده در مرحله تجدید نظر است.

خانم عبادی، اصولاً وقتی تقاضای مالیات می کنند، نامه یا فرمی را می فرستند؟ شما چنین فرمی را دریافت کردید؟

بله. چنین فرمی که مطالبه کنند، به دفتر من ارسال شده و من همانطور که گفتم اعتراض کردم.

سئوالی که پیش می آید این است که چطور پس از پنج سال مطالبه می کنند؟ در حالی که شما سال ۲۰۰۳ جایزه نوبل و مبلغ نقدی اش را که حدود یک میلیون دلار است، دریافت کردید.

هم این سئوال مطرح است و هم این سئوال که با وجود صراحت قانونی مبنی بر معافیت مالیاتی جوایز، چرا این را از من مطالبه میکنند؟ این سئوالات را باید وزارت دارایی جواب بدهد.

خانم عبادی حساب های بانکی شما و همسرتان که توقیف شده بوده، هنوز هم در توقیف است؟

بله. حساب های بانکی من و همسرم توقیف شده وعلاوه بر حساب های بانکی ما حقوق بازنشستگی ما نیز توقیف شده است. توجه می فرمایید که حقوق بازنشستگی مبلغی از دریافتی هر شخصی است که طی سنوات از او کسر می شود تا بعد از بازنشستگی به او پرداخت شود. اساساً حقوق مستکسب ما است که دولت جمهوری اسلامی این را ضبط کرده و مسدود کرده. اگر ادعای آنها این است که من مالیات نداده ام، باید پرسید چرا حساب های بانکی و حقوق بازنشستگی همسر من را مسدود کرده اید؟

از نظر حقوقی، در قوانین جمهوری اسلامی آیا می توان به عنوان یک متهم یا حتی به منظور مطالبه مالیاتی، حساب کسی یا همسرش را توقیف کرد؟

چنین چیزی در قوانین پیش بینی نشده. همانطور که گفتم مسئله مالیاتی من قطعی نشده و از همه مهمتر از طرف وزارت دارایی حساب های ما مسدود نشده است. بلکه دادسرای انقلاب دستور مسدود شدن حساب های من و همسرم را داده است.

خانم عبادی همانطور که می دانید، پس از احضار کاردار سفارت ایران در اسلو و واکنش وزیر خارجه نروژ، ایران هم عکس العمل نشان داده است. اصولاً از وزارت خارجه نروژ با شما در این مورد تماس گرفته شد؟

من قبلاً طی مصاحبه های مکرر، وضعیت خودم را اعلام کرده بودم. از این جهت این مسئله اهمیت داشت که وقتی که دادگاه انقلاب با برنده جایزه نوبل این چنین غیرقانونی با خشونت رفتار می کند، ببینید با بقیه مردم چگونه رفتار می شود و از مصاحبه هایی که من انجام داده بودم، دولت نروژ متوجه وضعیت من شد، با من تماس گرفتند و من کلیه مطالبی را که امروز برای شما گفتم برای وزارت خارجه نروژ هم گفتم.

خانم عبادی، فکر می کنید در این چند ماهی که برای جلسات سخنرانی و شرکت در کنفرانس ها در اروپا و آمریکا به سر بردید، چرا اکنون این همه فشار، هم به خانواده شما و هم غیرمستقیم به خود شما وارد می آورند؟

کلیه کارهای من مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران است. هرچند من از جهت تئوریک اعتراضاتی به این قوانین دارم، ولی همیشه خود را مطیع قانون دانسته ام، زیرا وکیل دادگستری هستم و کارهای من تماماً در راستای حقوق بشر است. بنابراین، این که چرا عده ای برخلاف قانون چنین رفتاری دارند، را واقعاً نمی فهمم. شاید بهتر باشد این سئوال را خود آنها جواب بدهند.

آیا شما خیال دارید که برای پاسخگویی به این اتهاماتی که به شما نسبت داده شده، در آینده نزدیک به ایران برگردید؟

بله. همسر من، بستگان من، همه در ایران زندگی میکنند و اگر در خارج هستم این یک چیز غیر متعارفی نبوده. من مشاغل بین المللی هم دارم که در این ارتباط قبلاً هم معمولاً چند ماه در سال در خارج از کشور بودم. الان هم در خارج ضمن انجام وظایف بین المللی مشغول اطلاع رسانی از وضعیت ایران در صحنه بین المللی هستم. هر زمان که احساس کنم من در ایران مفیدتر خواهم بود، بلافاصله به ایران بر می گردم و آن زمان خیلی دور نیست.

آیا نگران نیستید که در بازگشت به ایران ممکن است مشکلات و مسائلی برای شما پیش بیاید؟

من نگران نیستم برای اینکه کلیه کارهایی که کرده ام، قانونی است. افرادی که خودشان را فراتر از قانون میدانند بایستی نگران آینده خودشان باشند.

اما از نخستین روزی که شما جایزه صلح نوبل را دریافت کردید، همیشه یادم می آید آقای خاتمی تلویحاً از این مسئله استقبال نکرد و همچنان دستگاه حکومتی نسبت به این ماجرا روی خوشی نشان نمی دهد.

متاسفانه همینطور است و نظر خوشی نسبت به این مسئله ندارند.

در مورد جایزه صلح نوبل شما گفته اند که چهل درصد مالیات به آن تعلق می گیرد. شما حاضر هستید این مالیات سنگین را به دولت بدهید؟

من قبلاً با قسمتی از وجه این جایزه آپارتمانی خریدم و تجهیز کردم و آن را در اختیار کانون مدافعان حقوق بشر گذاشتم. متاسفانه سال پیش دولت ایران به صورت غیرقانونی و با این استدلال غیر موجه که اینها مجوز فعالیت نداشتند، دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را بستند و پلمب کردند؛ که البته باز هم از رفتار غیرقانونی شکایت کردیم که هنوز به جایی نرسیده. قسمتی دیگر از این پول در حساب ها بود برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر، مخارج کانون مدافعان حقوق بشر و کمک به خانواده زندانیان سیاسی، که همانطور که گفتم حساب های مرا طبق دستور دادسرای انقلاب مسدود کرده اند.

عبادی: جوایز از مالیات معاف اند، پس از پنج سال حالا مالیات می خواهند


سخنگوی وزارت خارجه نروژ (کشوری که جایزه نوبل صلح را اعطا می کند) روز پنجشنبه گذشته از احضار کاردار سفارت ایران در اسلو و اعتراض این کشور به مصادره جایزه صلح نوبل شیرین عبادی در ایران خبر داد.

وزیر خارجه نروژ خبر توقیف جایزه نوبل شیرین عبادی را باور نکردنی خواند واعلام کرد توقیف این جایزه توسط مقامهای یک کشور تاکنون سابقه نداشت.

از سوی دیگر مقام های جمهوری اسلامی ابتدا موضوع توقیف جایزه خانم عبادی را تکذیب کردند، اما بعد شیرین عبادی را متهم ساختند که از پرداخت تعهدات مالیاتی خود شانه خالی کرده است.

میهمان گفت و گوی ویژه این هفته شیرین عبادی است: نخستین ایرانی و تنها زن مسلمان که در سال ۲۰۰۳ میلادی جایزه صلح نوبل را به خاطر فعالیت های حقوق بشری به دست آورد. شیرین عبادی در این گفتوگو در مورد تازه ترین اتهام هایی که در مورد جایزه اش به اوارد شده توضیح می دهد.

در پاسخ به اتهامی که جمهوری اسلامی به شما نسبت داده و گفته اند که شما از پرداخت تعهدات مالیاتی خود شانه خالی کردید، چه واکنشی دارید؟

شیرین عبادی: من پنج سال قبل برنده جایزه نوبل شدم. طبق قانون، جوایز از مالیات معاف اند. بعد از پنج سال در تیرماه امسال، یعنی پس از انتخابات، وزارت دارایی از من مطالبه مالیات جایزه را کرد. حال آن که طبق قانون معاف هستم. وکیل من خانم نسرین ستوده اعتراض قانونی خودشان را کردند. پرونده در مرحله تجدید نظر است.

خانم عبادی، اصولاً وقتی تقاضای مالیات می کنند، نامه یا فرمی را می فرستند؟ شما چنین فرمی را دریافت کردید؟

بله. چنین فرمی که مطالبه کنند، به دفتر من ارسال شده و من همانطور که گفتم اعتراض کردم.

سئوالی که پیش می آید این است که چطور پس از پنج سال مطالبه می کنند؟ در حالی که شما سال ۲۰۰۳ جایزه نوبل و مبلغ نقدی اش را که حدود یک میلیون دلار است، دریافت کردید.

هم این سئوال مطرح است و هم این سئوال که با وجود صراحت قانونی مبنی بر معافیت مالیاتی جوایز، چرا این را از من مطالبه میکنند؟ این سئوالات را باید وزارت دارایی جواب بدهد.

خانم عبادی حساب های بانکی شما و همسرتان که توقیف شده بوده، هنوز هم در توقیف است؟

بله. حساب های بانکی من و همسرم توقیف شده وعلاوه بر حساب های بانکی ما حقوق بازنشستگی ما نیز توقیف شده است. توجه می فرمایید که حقوق بازنشستگی مبلغی از دریافتی هر شخصی است که طی سنوات از او کسر می شود تا بعد از بازنشستگی به او پرداخت شود. اساساً حقوق مستکسب ما است که دولت جمهوری اسلامی این را ضبط کرده و مسدود کرده. اگر ادعای آنها این است که من مالیات نداده ام، باید پرسید چرا حساب های بانکی و حقوق بازنشستگی همسر من را مسدود کرده اید؟

از نظر حقوقی، در قوانین جمهوری اسلامی آیا می توان به عنوان یک متهم یا حتی به منظور مطالبه مالیاتی، حساب کسی یا همسرش را توقیف کرد؟

چنین چیزی در قوانین پیش بینی نشده. همانطور که گفتم مسئله مالیاتی من قطعی نشده و از همه مهمتر از طرف وزارت دارایی حساب های ما مسدود نشده است. بلکه دادسرای انقلاب دستور مسدود شدن حساب های من و همسرم را داده است.

خانم عبادی همانطور که می دانید، پس از احضار کاردار سفارت ایران در اسلو و واکنش وزیر خارجه نروژ، ایران هم عکس العمل نشان داده است. اصولاً از وزارت خارجه نروژ با شما در این مورد تماس گرفته شد؟

من قبلاً طی مصاحبه های مکرر، وضعیت خودم را اعلام کرده بودم. از این جهت این مسئله اهمیت داشت که وقتی که دادگاه انقلاب با برنده جایزه نوبل این چنین غیرقانونی با خشونت رفتار می کند، ببینید با بقیه مردم چگونه رفتار می شود و از مصاحبه هایی که من انجام داده بودم، دولت نروژ متوجه وضعیت من شد، با من تماس گرفتند و من کلیه مطالبی را که امروز برای شما گفتم برای وزارت خارجه نروژ هم گفتم.

خانم عبادی، فکر می کنید در این چند ماهی که برای جلسات سخنرانی و شرکت در کنفرانس ها در اروپا و آمریکا به سر بردید، چرا اکنون این همه فشار، هم به خانواده شما و هم غیرمستقیم به خود شما وارد می آورند؟

کلیه کارهای من مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران است. هرچند من از جهت تئوریک اعتراضاتی به این قوانین دارم، ولی همیشه خود را مطیع قانون دانسته ام، زیرا وکیل دادگستری هستم و کارهای من تماماً در راستای حقوق بشر است. بنابراین، این که چرا عده ای برخلاف قانون چنین رفتاری دارند، را واقعاً نمی فهمم. شاید بهتر باشد این سئوال را خود آنها جواب بدهند.

آیا شما خیال دارید که برای پاسخگویی به این اتهاماتی که به شما نسبت داده شده، در آینده نزدیک به ایران برگردید؟

بله. همسر من، بستگان من، همه در ایران زندگی میکنند و اگر در خارج هستم این یک چیز غیر متعارفی نبوده. من مشاغل بین المللی هم دارم که در این ارتباط قبلاً هم معمولاً چند ماه در سال در خارج از کشور بودم. الان هم در خارج ضمن انجام وظایف بین المللی مشغول اطلاع رسانی از وضعیت ایران در صحنه بین المللی هستم. هر زمان که احساس کنم من در ایران مفیدتر خواهم بود، بلافاصله به ایران بر می گردم و آن زمان خیلی دور نیست.

آیا نگران نیستید که در بازگشت به ایران ممکن است مشکلات و مسائلی برای شما پیش بیاید؟

من نگران نیستم برای اینکه کلیه کارهایی که کرده ام، قانونی است. افرادی که خودشان را فراتر از قانون میدانند بایستی نگران آینده خودشان باشند.

اما از نخستین روزی که شما جایزه صلح نوبل را دریافت کردید، همیشه یادم می آید آقای خاتمی تلویحاً از این مسئله استقبال نکرد و همچنان دستگاه حکومتی نسبت به این ماجرا روی خوشی نشان نمی دهد.

متاسفانه همینطور است و نظر خوشی نسبت به این مسئله ندارند.

در مورد جایزه صلح نوبل شما گفته اند که چهل درصد مالیات به آن تعلق می گیرد. شما حاضر هستید این مالیات سنگین را به دولت بدهید؟

من قبلاً با قسمتی از وجه این جایزه آپارتمانی خریدم و تجهیز کردم و آن را در اختیار کانون مدافعان حقوق بشر گذاشتم. متاسفانه سال پیش دولت ایران به صورت غیرقانونی و با این استدلال غیر موجه که اینها مجوز فعالیت نداشتند، دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را بستند و پلمب کردند؛ که البته باز هم از رفتار غیرقانونی شکایت کردیم که هنوز به جایی نرسیده. قسمتی دیگر از این پول در حساب ها بود برای رسیدگی به وضعیت حقوق بشر، مخارج کانون مدافعان حقوق بشر و کمک به خانواده زندانیان سیاسی، که همانطور که گفتم حساب های مرا طبق دستور دادسرای انقلاب مسدود کرده اند.

«بسیجی» در جشنواره فیلم سه قاره نانت فرانسه


پوستر جشنواره فیلم سه قاره نانت، ۲۰۰۹
۱۳۸۸/۰۹/۱۰

مراسم افتتاحیه سی و یکمین دوره از جشنواره فیلم «سه قاره» در شهر نانتِ فرانسه روز سه شنبه ۲۴ نوامبر، سوم آذرماه، برگزار شد.

این جشنواره که مختص سینمای سه قاره آفریقا، آسیا و آمریکای جنوبی است از سال ۱۹۷۹تا به امروز سعی در معرفی هر چه بهتر سینمای این سه قاره به اروپاییان داشته است.

از ایران نیز امسال فیلم مستند «بسیجی» ساخته مهران تمدن در جشنواره نانت به نمایش درآمد.

مهران تمدن که بسیجی اولین فیلم بلند اوست می گوید: «ساختن این فیلم سه سال به طول انجامید و در این مدت به لطف آشنایی با یکی از اعضای بسیج در جنوب غربی ایران، در نزدیکی مرز ایران و عراق، سعی کردم هر چه بیشتر به دنیای آنها [بسیجی ها] نزدیک شوم تا بلکه آنها را بهتر بفهمم.»

آقای تمدن در ادامه می گوید که در دوازده سالگی ایران را ترک کرده و همراه خانواده خود مقیم فرانسه شده است. او خود را از خانواده ای با تفکرات کمونیستی معرفی می کند و در ادامه می گوید: «من معتقند به خدا نیستم، پدر و مادرم فعالان سیاسی چپ بودند که در دوران شاه علیه رژیم سابق مبارزه می کردند و می شود گفت که من همه عوامل برای رنجاندن مذهبی ها را دارم. با همه اینها می خواستم بدانم آیا گفتوگو بین ما ممکن است یا نه.»

ژان پیر تزه، یکی از داوران فیلم های بخش مسابقه درباره مستند بسیجی می نویسد: «فیلم تمدن صرفا گزارش مستند ژورنالیستی یا پژوهشی اجتماعی نیست؛ هدف کارگردان ساده است: او می خواهد با کسانی که اصلا هم عقیده و هم کیش او نیستند گفتوگو کند و هر چه بهتر آنها را بفهمد، و این کار را از طریق فضاسازی های متفاوت انجام می دهد: از بحث کردن تا شرکت کردن در مراسم مذهبی و رفتن به میدان های جنگ ایران و عراق وهمچنین پرداختن به مفهوم شهیدپروری.»

فیلیپ و آلن ژالادو موسسین این جشنواره هستند که تا امسال که جای خود را به فیلیپ رییاک دادند عضو هیأت رئیسه بوده و مدیریت جشنواره را نیز بر عهده داشته اند.

به گفته آقای رییاک، امسال جشنواره سه قاره نانت با چهره ای «جوانتر» و گروهی «تازه نفس» شروع به کار کرده است و علاوه بر نمایش فیلم، برنامه های متنوع هنری دیگری نیز حول محور سه قاره به اجرا می گذارد.

«تصاویر متعدد» یکی از این برنامه های هنری است. در این نمایشگاه آثار سه هنرمند از سه قاره متفاوت به نمایش گذاشته شده است؛ بوشرا خلیلی، هنرمند مراکشی، خوان رکامان کلمبیایی و میترا فراهانی از ایران. هر سه هنرمند با «ویدئوآرت»های خود در این نمایشگاه شرکت کرده اند.

در جشنواره نانت ۲۰۰۹ علاوه بر بخش مسابقه «فیلم های بلند»، بخشی نیز به «فیلم های کوتاه» اختصاص دارد. همچنین فیلم هایی در بخش «خارج از مسابقه» به نمایش در می آید که اکثرا برای اولین بار در فرانسه به روی پرده می روند. در بخش مسابقه نیز دوازده فیلم به رقابت می پردازند که از این دوازده فیلم دو فیلم مستند و بقیه داستانی است.

بخش دیگر جشنواره نانت فرانسه «ملاقات با مردم» نام دارد که فرصتی است برای گفتوشنود علاقه مندان و مهمانان جشنواره حول مسائل مختلف هنری روز. یکی از این موضوعات در جشنواره امسال «سانسور هنری در ایران» بود که روز شنبه گذشته در محل اصلی جشنواره برگزار شد.

در این جشنواره تاکنون از ایران فیلمسازان متعددی حضور داشته اند، از جمله امیر نادری و ابوالفضل جلیلی که هر یک دو بار برنده جایزه «بالون طلایی» شده اند. در سال ۲۰۰۶ نیز سامان سالور با فیلم «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» به جمع ایرانیانی پیوست که در نانت درخشیده اند. سالور برای پنجمین بار نام یک فیلم ایرانی را به عنوان فیلم برتر این جشنواره ثبت کرد.

«بسیجی» در جشنواره فیلم سه قاره نانت فرانسه


پوستر جشنواره فیلم سه قاره نانت، ۲۰۰۹
۱۳۸۸/۰۹/۱۰

مراسم افتتاحیه سی و یکمین دوره از جشنواره فیلم «سه قاره» در شهر نانتِ فرانسه روز سه شنبه ۲۴ نوامبر، سوم آذرماه، برگزار شد.

این جشنواره که مختص سینمای سه قاره آفریقا، آسیا و آمریکای جنوبی است از سال ۱۹۷۹تا به امروز سعی در معرفی هر چه بهتر سینمای این سه قاره به اروپاییان داشته است.

از ایران نیز امسال فیلم مستند «بسیجی» ساخته مهران تمدن در جشنواره نانت به نمایش درآمد.

مهران تمدن که بسیجی اولین فیلم بلند اوست می گوید: «ساختن این فیلم سه سال به طول انجامید و در این مدت به لطف آشنایی با یکی از اعضای بسیج در جنوب غربی ایران، در نزدیکی مرز ایران و عراق، سعی کردم هر چه بیشتر به دنیای آنها [بسیجی ها] نزدیک شوم تا بلکه آنها را بهتر بفهمم.»

آقای تمدن در ادامه می گوید که در دوازده سالگی ایران را ترک کرده و همراه خانواده خود مقیم فرانسه شده است. او خود را از خانواده ای با تفکرات کمونیستی معرفی می کند و در ادامه می گوید: «من معتقند به خدا نیستم، پدر و مادرم فعالان سیاسی چپ بودند که در دوران شاه علیه رژیم سابق مبارزه می کردند و می شود گفت که من همه عوامل برای رنجاندن مذهبی ها را دارم. با همه اینها می خواستم بدانم آیا گفتوگو بین ما ممکن است یا نه.»

ژان پیر تزه، یکی از داوران فیلم های بخش مسابقه درباره مستند بسیجی می نویسد: «فیلم تمدن صرفا گزارش مستند ژورنالیستی یا پژوهشی اجتماعی نیست؛ هدف کارگردان ساده است: او می خواهد با کسانی که اصلا هم عقیده و هم کیش او نیستند گفتوگو کند و هر چه بهتر آنها را بفهمد، و این کار را از طریق فضاسازی های متفاوت انجام می دهد: از بحث کردن تا شرکت کردن در مراسم مذهبی و رفتن به میدان های جنگ ایران و عراق وهمچنین پرداختن به مفهوم شهیدپروری.»

فیلیپ و آلن ژالادو موسسین این جشنواره هستند که تا امسال که جای خود را به فیلیپ رییاک دادند عضو هیأت رئیسه بوده و مدیریت جشنواره را نیز بر عهده داشته اند.

به گفته آقای رییاک، امسال جشنواره سه قاره نانت با چهره ای «جوانتر» و گروهی «تازه نفس» شروع به کار کرده است و علاوه بر نمایش فیلم، برنامه های متنوع هنری دیگری نیز حول محور سه قاره به اجرا می گذارد.

«تصاویر متعدد» یکی از این برنامه های هنری است. در این نمایشگاه آثار سه هنرمند از سه قاره متفاوت به نمایش گذاشته شده است؛ بوشرا خلیلی، هنرمند مراکشی، خوان رکامان کلمبیایی و میترا فراهانی از ایران. هر سه هنرمند با «ویدئوآرت»های خود در این نمایشگاه شرکت کرده اند.

در جشنواره نانت ۲۰۰۹ علاوه بر بخش مسابقه «فیلم های بلند»، بخشی نیز به «فیلم های کوتاه» اختصاص دارد. همچنین فیلم هایی در بخش «خارج از مسابقه» به نمایش در می آید که اکثرا برای اولین بار در فرانسه به روی پرده می روند. در بخش مسابقه نیز دوازده فیلم به رقابت می پردازند که از این دوازده فیلم دو فیلم مستند و بقیه داستانی است.

بخش دیگر جشنواره نانت فرانسه «ملاقات با مردم» نام دارد که فرصتی است برای گفتوشنود علاقه مندان و مهمانان جشنواره حول مسائل مختلف هنری روز. یکی از این موضوعات در جشنواره امسال «سانسور هنری در ایران» بود که روز شنبه گذشته در محل اصلی جشنواره برگزار شد.

در این جشنواره تاکنون از ایران فیلمسازان متعددی حضور داشته اند، از جمله امیر نادری و ابوالفضل جلیلی که هر یک دو بار برنده جایزه «بالون طلایی» شده اند. در سال ۲۰۰۶ نیز سامان سالور با فیلم «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» به جمع ایرانیانی پیوست که در نانت درخشیده اند. سالور برای پنجمین بار نام یک فیلم ایرانی را به عنوان فیلم برتر این جشنواره ثبت کرد.

«بسیجی» در جشنواره فیلم سه قاره نانت فرانسه


پوستر جشنواره فیلم سه قاره نانت، ۲۰۰۹
۱۳۸۸/۰۹/۱۰

مراسم افتتاحیه سی و یکمین دوره از جشنواره فیلم «سه قاره» در شهر نانتِ فرانسه روز سه شنبه ۲۴ نوامبر، سوم آذرماه، برگزار شد.

این جشنواره که مختص سینمای سه قاره آفریقا، آسیا و آمریکای جنوبی است از سال ۱۹۷۹تا به امروز سعی در معرفی هر چه بهتر سینمای این سه قاره به اروپاییان داشته است.

از ایران نیز امسال فیلم مستند «بسیجی» ساخته مهران تمدن در جشنواره نانت به نمایش درآمد.

مهران تمدن که بسیجی اولین فیلم بلند اوست می گوید: «ساختن این فیلم سه سال به طول انجامید و در این مدت به لطف آشنایی با یکی از اعضای بسیج در جنوب غربی ایران، در نزدیکی مرز ایران و عراق، سعی کردم هر چه بیشتر به دنیای آنها [بسیجی ها] نزدیک شوم تا بلکه آنها را بهتر بفهمم.»

آقای تمدن در ادامه می گوید که در دوازده سالگی ایران را ترک کرده و همراه خانواده خود مقیم فرانسه شده است. او خود را از خانواده ای با تفکرات کمونیستی معرفی می کند و در ادامه می گوید: «من معتقند به خدا نیستم، پدر و مادرم فعالان سیاسی چپ بودند که در دوران شاه علیه رژیم سابق مبارزه می کردند و می شود گفت که من همه عوامل برای رنجاندن مذهبی ها را دارم. با همه اینها می خواستم بدانم آیا گفتوگو بین ما ممکن است یا نه.»

ژان پیر تزه، یکی از داوران فیلم های بخش مسابقه درباره مستند بسیجی می نویسد: «فیلم تمدن صرفا گزارش مستند ژورنالیستی یا پژوهشی اجتماعی نیست؛ هدف کارگردان ساده است: او می خواهد با کسانی که اصلا هم عقیده و هم کیش او نیستند گفتوگو کند و هر چه بهتر آنها را بفهمد، و این کار را از طریق فضاسازی های متفاوت انجام می دهد: از بحث کردن تا شرکت کردن در مراسم مذهبی و رفتن به میدان های جنگ ایران و عراق وهمچنین پرداختن به مفهوم شهیدپروری.»

فیلیپ و آلن ژالادو موسسین این جشنواره هستند که تا امسال که جای خود را به فیلیپ رییاک دادند عضو هیأت رئیسه بوده و مدیریت جشنواره را نیز بر عهده داشته اند.

به گفته آقای رییاک، امسال جشنواره سه قاره نانت با چهره ای «جوانتر» و گروهی «تازه نفس» شروع به کار کرده است و علاوه بر نمایش فیلم، برنامه های متنوع هنری دیگری نیز حول محور سه قاره به اجرا می گذارد.

«تصاویر متعدد» یکی از این برنامه های هنری است. در این نمایشگاه آثار سه هنرمند از سه قاره متفاوت به نمایش گذاشته شده است؛ بوشرا خلیلی، هنرمند مراکشی، خوان رکامان کلمبیایی و میترا فراهانی از ایران. هر سه هنرمند با «ویدئوآرت»های خود در این نمایشگاه شرکت کرده اند.

در جشنواره نانت ۲۰۰۹ علاوه بر بخش مسابقه «فیلم های بلند»، بخشی نیز به «فیلم های کوتاه» اختصاص دارد. همچنین فیلم هایی در بخش «خارج از مسابقه» به نمایش در می آید که اکثرا برای اولین بار در فرانسه به روی پرده می روند. در بخش مسابقه نیز دوازده فیلم به رقابت می پردازند که از این دوازده فیلم دو فیلم مستند و بقیه داستانی است.

بخش دیگر جشنواره نانت فرانسه «ملاقات با مردم» نام دارد که فرصتی است برای گفتوشنود علاقه مندان و مهمانان جشنواره حول مسائل مختلف هنری روز. یکی از این موضوعات در جشنواره امسال «سانسور هنری در ایران» بود که روز شنبه گذشته در محل اصلی جشنواره برگزار شد.

در این جشنواره تاکنون از ایران فیلمسازان متعددی حضور داشته اند، از جمله امیر نادری و ابوالفضل جلیلی که هر یک دو بار برنده جایزه «بالون طلایی» شده اند. در سال ۲۰۰۶ نیز سامان سالور با فیلم «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» به جمع ایرانیانی پیوست که در نانت درخشیده اند. سالور برای پنجمین بار نام یک فیلم ایرانی را به عنوان فیلم برتر این جشنواره ثبت کرد.

این اشک های شور از کجا می آید پدر

این اشک های شور از کجا می آید پدر

این اشک های شور از کجا می آید پدر

معرفت سیاسی جوادی آملی و زبان اشاره


آیت‌الله جوادی آملی با کناره‌گیری از مقام امامت جمعه‌ی شهر قم، با نهايت ظرافت، درایت و هوشمندی، سخنانی را گفت که تا به امروز هيچ کس لايه‌ی زيرین آن را نکاویده است. برای فهم هوشمندی سیاسی و تعهد اخلاقی وی بايد ابتدا پیشینه‌ی موضع‌گیری‌های او را بررسی کرد. اما این نکته را نیز نباید از خاطر دور داشت که آیت‌الله جوادی آملی جايگاهی علمی و معرفتی دارد و اساساً هرگز شأن فعال سياسی نداشته و زبان و ادبيات سیاسی متعارفی که در جاهای دیگر برای ابراز مخالفت يا اعتراض استفاده می‌شود، با خلقيات او سازگار نیست. اما هنگامی که مجموع سخنان و حرکت‌های وی را در کنار هم بگذاریم و شواهد و قرائن پیرامونی را با هم جمع کنیم، به یک مضمون روشن می‌رسیم: «اعلام اعتراض جدی و عمیق آيت‌الله جوادی آملی»؛ اما چگونه؟

سابقه‌ی اختلاف آیت‌الله جوادی آملی با محمود احمدی‌نژاد به ماجرای مشهور و عالم‌گیر هاله‌ی نور رییس دولت نهم در سازمان ملل بر می‌گردد که او با ذوق و شوق این حکایتِ خودساخته را نزد استاد اخلاق حوزه‌ی قم بازگفت. آیت‌الله جوادی آملی با تنبیهی مشفقانه کوشش کرد او را از دروغ گفتن بر حذر دارد و البته این اندرز معلم اخلاق در محمود احمدی‌نژاد اثری نکرد و او بی‌پرواتر از گذشته به دروغ‌گویی‌های خود ادامه داد. گویا این بی‌اعتنایی او و بی‌پروایی‌اش در بازی‌کردن با عقاید دینی و سست گرفتن اصول اخلاقی، آغازی بود برای زاویه گرفتن آیت‌الله جوادی آملی.

در همان روزهای نخست پس از انتخابات، آیت‌الله جوادی آملی از علمایی بود که به خشونت‌ها و درگیری‌ها اعتراض کرد و حاصل این اعتراض او راهپیمایی‌ای شد که عده‌ای از طلبه‌های قم بر پا کردند و رسماً او را در قم منافق خواندند (طبعاً حامیان جنبش سبز نمی‌توانستند این شعارها را علیه وی بدهند و پیدا بود که این شعارها از چه ناحیه‌ای تنظیم و تبلیغ می‌شد). اندک زمانی بعد آیت‌الله امینی، آیت‌الله استادی و آیت‌الله جوادی آملی نشانه‌های اعتراض بیشتر خود را با غیبت از نماز جمعه آشکار کردند. مدت زیادی نگذشته است که آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با رییس سازمان امور مالیاتی کشور سخنانی را گفت که چه بسا تندترین تعابیر علیه محمود احمدی‌نژاد باشد:

«سرمایه عظیمی به نام نفت در داخل کشور است، اگر روزی به جایی برسیم که نفت بفروشیم و کشور را اداره کنیم، ورشکست می‌شویم...در این صورت نسل بعد همه نفرین‌ها را متوجه ما می‌کند که چرا شما سرمایه را فروختید، مگر آدم عاقل نفت می‌فروشد تا کشور را اداره کند... براساس روایتی از امام علی (ع) ملتی که خاک و آب به اندازه کافی دارد اگر بخواهد مواد غذایی وارد کند خدا او را از رحمت دور کرده است... آدم عاقلی که سرمایه‌ای مثل خاک و آب دارد اگر از کشور دیگر مواد غذایی وارد کند، معلوم می‌شود بی‌عرضه است... جهنم فقط برای آدم شرابخوار نیست برای آدم بی‌عرضه هم هست.»

اشارات آیت‌الله جوادی آملی روشن است؛ بی‌کفایتی در امور اقتصادی و بحران‌های پیاپی مالی در کشور چیزی نیست که امروز بر کسی پوشیده باشد و وی با این اشارات محمود احمدی‌نژاد را فردی بی‌عرضه خوانده است که سزاوار جهنم می‌شود! یافتن مرجع ضمیر عبارات بالا کار دشواری نیست.

زمزمه‌هایی که چند ماه پیش درباره‌ی پاسخ تند آیت‌الله جوادی آملی به آقای گلپایگانی از بیت رهبری شایع شد، حکایت از نارضایتی او از سوء مدیریت مقامات عالی نظام در مدیریت بحران پیش آمده داشت. اما کناره‌گیری وی از مقام امامت جمعه که رسانه‌های حامی دولت کودتا تمام کوشش خود را برای به حاشیه راندن آن کردند، نکات ظریفی داشت که از دید بسیاری دور ماند و پاره‌ای از جملات مهم آن یکسره در پرده باقی ماند.

از میان جملاتِ‌ آیت‌الله جوادی آملی خوب است این‌ها را بازخوانی کنیم. وی وظایف امام جمعه را بر می‌شمارد و می‌گوید این وظایف «یكی رهبری و هدایت مردم در سیر من الخلق إلی الحق و دیگری رساندن پیام‌های خداوند در سیر من الحق إلی الخلق باشد و اگر در این دو زمینه كوتاهی كند باید از مردم عذرخواهی كند... در نماز جمعه مردم همه ساكتند و این امام جمعه است كه رهبری مردم را در ارتباط با مردم به عهده گرفته و باید تمام سعیش را انجام دهد. اگر نتواند ارتباط خوبی برقرار كند اینجاست كه وظیفه ما عذرخواهی است.»

یکی از نکات این تعبیر این است که او امامت جمعه را نمونه‌ای از امامت و رهبری در مقیاس کوچک‌تر می‌داند (هدایت مردم در سیر من الخلق الی الحق و...). گذشته از این‌، آیت‌الله جوادی آملی از علمایی است که معتقد به ولایت فقیهان است و نه ولی فقیه. به عبارت دیگر، وی ولایت را از آنِ فقها دانسته و این ولایت شامل خود او هم می‌شود. مضمون دیگر این سخن آن است که اگر امام یا رهبر در این وظیفه‌ی خود کوتاهی کند،‌ باید بیاید و از مردم عذرخواهی کند.

او سپس توضیح می‌دهد که وقتی کسی در نماز امام می‌شود (یا مقام رهبری را به عهده می‌گیرد)‌،‌ فصل‌الخطاب می‌شود. مردم سکوت می‌کنند تا او سخن بگوید. به عبارت دیگر، مردم به او اعتماد می‌کنند که او راه درست را انتخاب کند و خطا نکند. اما آیت‌الله جوادی آملی بلافاصله توضیح می‌دهد که اگر او نتواند ارتباط خوبی بر قرار کند (یعنی چنین اتفاقی کاملاً ممکن و شدنی است) و اگر او خطا کند (یعنی او خطا هم می‌کند)، وظیفه‌ی او این است که بیاید و عذرخواهی کند.

این استاد اخلاق با خطاب قرار دادن خود، به در می‌گوید که دیوار بشنود. اگر او که در مقام امامت جمعه است، نتوانسته حق مردم را ادا کند (وی را با امام جمعه‌ی تهران مقایسه کنید‌)، پس خود را ملزم به «عذرخواهی» و «کناره‌گیری» می‌داند. پیام این عمل برای عالی‌ترین مقام رهبری سیاسی کشور چیست؟ یعنی اگر شما هم خطا کردید و ارتباط درستی با مردمی که سکوت کردند و منتظر تصمیم درست شما شدند، برقرار نکردید، باید عذرخواهی کنید و کناره‌گیری. اخلاقی بودن عمل رهبر و امام چنین اقتضایی دارد.

نکته‌ی بعدی این است که آیت‌الله جوادی آملی منصوب رهبری است. یعنی مردم او را به امامت جمعه‌ی قم منصوب نکرده‌اند. ولی وی برای کناره‌گیری از مقام امامت جمعه منتظر اشاره‌ای از سوی رهبر کشور نمی‌ماند. او به رهبر کشور نامه‌ی استعفا نمی‌نویسد، بلکه مردم را مخاطب قرار می‌دهد. خودش رأساً تصمیم می‌گیرد کناره‌گیری کند و این کار را هم می‌کند. تنها عاملی که در این تصمیم‌گیری جدی گرفته نشده، شخص رهبری است. پیام از این روشن‌تر؟

کناره‌گیری وی، یک کناره‌گیری ساده نیست. او نمی‌گوید به دلیل کهولت سن، بیماری، خستگی یا مشغله‌های کاری و علمی کناره‌گیری می‌کند. نوع استخدام کلمات است که به کناره‌گیری آیت‌الله جوادی آملی اهمیت و معنای مضاعفی می‌دهد. این پیام عذرخواهی و کناره‌گیری دادن آن هم در لفافه‌ی سخنانِ خودش و قصه‌ی طوطی و بزرگان را به نحوی دیگر تکرار کردن، پیام‌های سنگین و مهمی دارد. برای فهم این نکات، باید معنای این عبارات و سابقه‌ی نارضایتی وی را از دولت کودتا جست‌وجو کرد. او در خاتمه‌ی سخنان‌اش تنها به یک تشکر خشک و خالی از رهبری و شورای سیاست‌گزاری اکتفا می‌کند و بدون هیچ‌گونه هماهنگی قبلی راه‌اش را از این دستگاه جدا می‌کند.

آیت‌الله جوادی آملی سخنانی را به زبان رمز و اشاره گفت که مخاطبان خاص به سرعت آن را دریافت کردند، اما عموم مخاطبان در غوغاهای رسانه‌ای تنها کناره‌گیری او را دیدند و نفس کناره‌گیری را اعتراض تلقی کردند، حال آنکه مهم‌تر از کناره‌گیری، سخنان نکته‌دار و تکان‌دهنده‌ی او بود که به عمل او رنگ سیاسی و اخلاقی دیگری می‌زد.

معرفت سیاسی جوادی آملی و زبان اشاره


آیت‌الله جوادی آملی با کناره‌گیری از مقام امامت جمعه‌ی شهر قم، با نهايت ظرافت، درایت و هوشمندی، سخنانی را گفت که تا به امروز هيچ کس لايه‌ی زيرین آن را نکاویده است. برای فهم هوشمندی سیاسی و تعهد اخلاقی وی بايد ابتدا پیشینه‌ی موضع‌گیری‌های او را بررسی کرد. اما این نکته را نیز نباید از خاطر دور داشت که آیت‌الله جوادی آملی جايگاهی علمی و معرفتی دارد و اساساً هرگز شأن فعال سياسی نداشته و زبان و ادبيات سیاسی متعارفی که در جاهای دیگر برای ابراز مخالفت يا اعتراض استفاده می‌شود، با خلقيات او سازگار نیست. اما هنگامی که مجموع سخنان و حرکت‌های وی را در کنار هم بگذاریم و شواهد و قرائن پیرامونی را با هم جمع کنیم، به یک مضمون روشن می‌رسیم: «اعلام اعتراض جدی و عمیق آيت‌الله جوادی آملی»؛ اما چگونه؟

سابقه‌ی اختلاف آیت‌الله جوادی آملی با محمود احمدی‌نژاد به ماجرای مشهور و عالم‌گیر هاله‌ی نور رییس دولت نهم در سازمان ملل بر می‌گردد که او با ذوق و شوق این حکایتِ خودساخته را نزد استاد اخلاق حوزه‌ی قم بازگفت. آیت‌الله جوادی آملی با تنبیهی مشفقانه کوشش کرد او را از دروغ گفتن بر حذر دارد و البته این اندرز معلم اخلاق در محمود احمدی‌نژاد اثری نکرد و او بی‌پرواتر از گذشته به دروغ‌گویی‌های خود ادامه داد. گویا این بی‌اعتنایی او و بی‌پروایی‌اش در بازی‌کردن با عقاید دینی و سست گرفتن اصول اخلاقی، آغازی بود برای زاویه گرفتن آیت‌الله جوادی آملی.

در همان روزهای نخست پس از انتخابات، آیت‌الله جوادی آملی از علمایی بود که به خشونت‌ها و درگیری‌ها اعتراض کرد و حاصل این اعتراض او راهپیمایی‌ای شد که عده‌ای از طلبه‌های قم بر پا کردند و رسماً او را در قم منافق خواندند (طبعاً حامیان جنبش سبز نمی‌توانستند این شعارها را علیه وی بدهند و پیدا بود که این شعارها از چه ناحیه‌ای تنظیم و تبلیغ می‌شد). اندک زمانی بعد آیت‌الله امینی، آیت‌الله استادی و آیت‌الله جوادی آملی نشانه‌های اعتراض بیشتر خود را با غیبت از نماز جمعه آشکار کردند. مدت زیادی نگذشته است که آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با رییس سازمان امور مالیاتی کشور سخنانی را گفت که چه بسا تندترین تعابیر علیه محمود احمدی‌نژاد باشد:

«سرمایه عظیمی به نام نفت در داخل کشور است، اگر روزی به جایی برسیم که نفت بفروشیم و کشور را اداره کنیم، ورشکست می‌شویم...در این صورت نسل بعد همه نفرین‌ها را متوجه ما می‌کند که چرا شما سرمایه را فروختید، مگر آدم عاقل نفت می‌فروشد تا کشور را اداره کند... براساس روایتی از امام علی (ع) ملتی که خاک و آب به اندازه کافی دارد اگر بخواهد مواد غذایی وارد کند خدا او را از رحمت دور کرده است... آدم عاقلی که سرمایه‌ای مثل خاک و آب دارد اگر از کشور دیگر مواد غذایی وارد کند، معلوم می‌شود بی‌عرضه است... جهنم فقط برای آدم شرابخوار نیست برای آدم بی‌عرضه هم هست.»

اشارات آیت‌الله جوادی آملی روشن است؛ بی‌کفایتی در امور اقتصادی و بحران‌های پیاپی مالی در کشور چیزی نیست که امروز بر کسی پوشیده باشد و وی با این اشارات محمود احمدی‌نژاد را فردی بی‌عرضه خوانده است که سزاوار جهنم می‌شود! یافتن مرجع ضمیر عبارات بالا کار دشواری نیست.

زمزمه‌هایی که چند ماه پیش درباره‌ی پاسخ تند آیت‌الله جوادی آملی به آقای گلپایگانی از بیت رهبری شایع شد، حکایت از نارضایتی او از سوء مدیریت مقامات عالی نظام در مدیریت بحران پیش آمده داشت. اما کناره‌گیری وی از مقام امامت جمعه که رسانه‌های حامی دولت کودتا تمام کوشش خود را برای به حاشیه راندن آن کردند، نکات ظریفی داشت که از دید بسیاری دور ماند و پاره‌ای از جملات مهم آن یکسره در پرده باقی ماند.

از میان جملاتِ‌ آیت‌الله جوادی آملی خوب است این‌ها را بازخوانی کنیم. وی وظایف امام جمعه را بر می‌شمارد و می‌گوید این وظایف «یكی رهبری و هدایت مردم در سیر من الخلق إلی الحق و دیگری رساندن پیام‌های خداوند در سیر من الحق إلی الخلق باشد و اگر در این دو زمینه كوتاهی كند باید از مردم عذرخواهی كند... در نماز جمعه مردم همه ساكتند و این امام جمعه است كه رهبری مردم را در ارتباط با مردم به عهده گرفته و باید تمام سعیش را انجام دهد. اگر نتواند ارتباط خوبی برقرار كند اینجاست كه وظیفه ما عذرخواهی است.»

یکی از نکات این تعبیر این است که او امامت جمعه را نمونه‌ای از امامت و رهبری در مقیاس کوچک‌تر می‌داند (هدایت مردم در سیر من الخلق الی الحق و...). گذشته از این‌، آیت‌الله جوادی آملی از علمایی است که معتقد به ولایت فقیهان است و نه ولی فقیه. به عبارت دیگر، وی ولایت را از آنِ فقها دانسته و این ولایت شامل خود او هم می‌شود. مضمون دیگر این سخن آن است که اگر امام یا رهبر در این وظیفه‌ی خود کوتاهی کند،‌ باید بیاید و از مردم عذرخواهی کند.

او سپس توضیح می‌دهد که وقتی کسی در نماز امام می‌شود (یا مقام رهبری را به عهده می‌گیرد)‌،‌ فصل‌الخطاب می‌شود. مردم سکوت می‌کنند تا او سخن بگوید. به عبارت دیگر، مردم به او اعتماد می‌کنند که او راه درست را انتخاب کند و خطا نکند. اما آیت‌الله جوادی آملی بلافاصله توضیح می‌دهد که اگر او نتواند ارتباط خوبی بر قرار کند (یعنی چنین اتفاقی کاملاً ممکن و شدنی است) و اگر او خطا کند (یعنی او خطا هم می‌کند)، وظیفه‌ی او این است که بیاید و عذرخواهی کند.

این استاد اخلاق با خطاب قرار دادن خود، به در می‌گوید که دیوار بشنود. اگر او که در مقام امامت جمعه است، نتوانسته حق مردم را ادا کند (وی را با امام جمعه‌ی تهران مقایسه کنید‌)، پس خود را ملزم به «عذرخواهی» و «کناره‌گیری» می‌داند. پیام این عمل برای عالی‌ترین مقام رهبری سیاسی کشور چیست؟ یعنی اگر شما هم خطا کردید و ارتباط درستی با مردمی که سکوت کردند و منتظر تصمیم درست شما شدند، برقرار نکردید، باید عذرخواهی کنید و کناره‌گیری. اخلاقی بودن عمل رهبر و امام چنین اقتضایی دارد.

نکته‌ی بعدی این است که آیت‌الله جوادی آملی منصوب رهبری است. یعنی مردم او را به امامت جمعه‌ی قم منصوب نکرده‌اند. ولی وی برای کناره‌گیری از مقام امامت جمعه منتظر اشاره‌ای از سوی رهبر کشور نمی‌ماند. او به رهبر کشور نامه‌ی استعفا نمی‌نویسد، بلکه مردم را مخاطب قرار می‌دهد. خودش رأساً تصمیم می‌گیرد کناره‌گیری کند و این کار را هم می‌کند. تنها عاملی که در این تصمیم‌گیری جدی گرفته نشده، شخص رهبری است. پیام از این روشن‌تر؟

کناره‌گیری وی، یک کناره‌گیری ساده نیست. او نمی‌گوید به دلیل کهولت سن، بیماری، خستگی یا مشغله‌های کاری و علمی کناره‌گیری می‌کند. نوع استخدام کلمات است که به کناره‌گیری آیت‌الله جوادی آملی اهمیت و معنای مضاعفی می‌دهد. این پیام عذرخواهی و کناره‌گیری دادن آن هم در لفافه‌ی سخنانِ خودش و قصه‌ی طوطی و بزرگان را به نحوی دیگر تکرار کردن، پیام‌های سنگین و مهمی دارد. برای فهم این نکات، باید معنای این عبارات و سابقه‌ی نارضایتی وی را از دولت کودتا جست‌وجو کرد. او در خاتمه‌ی سخنان‌اش تنها به یک تشکر خشک و خالی از رهبری و شورای سیاست‌گزاری اکتفا می‌کند و بدون هیچ‌گونه هماهنگی قبلی راه‌اش را از این دستگاه جدا می‌کند.

آیت‌الله جوادی آملی سخنانی را به زبان رمز و اشاره گفت که مخاطبان خاص به سرعت آن را دریافت کردند، اما عموم مخاطبان در غوغاهای رسانه‌ای تنها کناره‌گیری او را دیدند و نفس کناره‌گیری را اعتراض تلقی کردند، حال آنکه مهم‌تر از کناره‌گیری، سخنان نکته‌دار و تکان‌دهنده‌ی او بود که به عمل او رنگ سیاسی و اخلاقی دیگری می‌زد.

معرفت سیاسی جوادی آملی و زبان اشاره


آیت‌الله جوادی آملی با کناره‌گیری از مقام امامت جمعه‌ی شهر قم، با نهايت ظرافت، درایت و هوشمندی، سخنانی را گفت که تا به امروز هيچ کس لايه‌ی زيرین آن را نکاویده است. برای فهم هوشمندی سیاسی و تعهد اخلاقی وی بايد ابتدا پیشینه‌ی موضع‌گیری‌های او را بررسی کرد. اما این نکته را نیز نباید از خاطر دور داشت که آیت‌الله جوادی آملی جايگاهی علمی و معرفتی دارد و اساساً هرگز شأن فعال سياسی نداشته و زبان و ادبيات سیاسی متعارفی که در جاهای دیگر برای ابراز مخالفت يا اعتراض استفاده می‌شود، با خلقيات او سازگار نیست. اما هنگامی که مجموع سخنان و حرکت‌های وی را در کنار هم بگذاریم و شواهد و قرائن پیرامونی را با هم جمع کنیم، به یک مضمون روشن می‌رسیم: «اعلام اعتراض جدی و عمیق آيت‌الله جوادی آملی»؛ اما چگونه؟

سابقه‌ی اختلاف آیت‌الله جوادی آملی با محمود احمدی‌نژاد به ماجرای مشهور و عالم‌گیر هاله‌ی نور رییس دولت نهم در سازمان ملل بر می‌گردد که او با ذوق و شوق این حکایتِ خودساخته را نزد استاد اخلاق حوزه‌ی قم بازگفت. آیت‌الله جوادی آملی با تنبیهی مشفقانه کوشش کرد او را از دروغ گفتن بر حذر دارد و البته این اندرز معلم اخلاق در محمود احمدی‌نژاد اثری نکرد و او بی‌پرواتر از گذشته به دروغ‌گویی‌های خود ادامه داد. گویا این بی‌اعتنایی او و بی‌پروایی‌اش در بازی‌کردن با عقاید دینی و سست گرفتن اصول اخلاقی، آغازی بود برای زاویه گرفتن آیت‌الله جوادی آملی.

در همان روزهای نخست پس از انتخابات، آیت‌الله جوادی آملی از علمایی بود که به خشونت‌ها و درگیری‌ها اعتراض کرد و حاصل این اعتراض او راهپیمایی‌ای شد که عده‌ای از طلبه‌های قم بر پا کردند و رسماً او را در قم منافق خواندند (طبعاً حامیان جنبش سبز نمی‌توانستند این شعارها را علیه وی بدهند و پیدا بود که این شعارها از چه ناحیه‌ای تنظیم و تبلیغ می‌شد). اندک زمانی بعد آیت‌الله امینی، آیت‌الله استادی و آیت‌الله جوادی آملی نشانه‌های اعتراض بیشتر خود را با غیبت از نماز جمعه آشکار کردند. مدت زیادی نگذشته است که آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با رییس سازمان امور مالیاتی کشور سخنانی را گفت که چه بسا تندترین تعابیر علیه محمود احمدی‌نژاد باشد:

«سرمایه عظیمی به نام نفت در داخل کشور است، اگر روزی به جایی برسیم که نفت بفروشیم و کشور را اداره کنیم، ورشکست می‌شویم...در این صورت نسل بعد همه نفرین‌ها را متوجه ما می‌کند که چرا شما سرمایه را فروختید، مگر آدم عاقل نفت می‌فروشد تا کشور را اداره کند... براساس روایتی از امام علی (ع) ملتی که خاک و آب به اندازه کافی دارد اگر بخواهد مواد غذایی وارد کند خدا او را از رحمت دور کرده است... آدم عاقلی که سرمایه‌ای مثل خاک و آب دارد اگر از کشور دیگر مواد غذایی وارد کند، معلوم می‌شود بی‌عرضه است... جهنم فقط برای آدم شرابخوار نیست برای آدم بی‌عرضه هم هست.»

اشارات آیت‌الله جوادی آملی روشن است؛ بی‌کفایتی در امور اقتصادی و بحران‌های پیاپی مالی در کشور چیزی نیست که امروز بر کسی پوشیده باشد و وی با این اشارات محمود احمدی‌نژاد را فردی بی‌عرضه خوانده است که سزاوار جهنم می‌شود! یافتن مرجع ضمیر عبارات بالا کار دشواری نیست.

زمزمه‌هایی که چند ماه پیش درباره‌ی پاسخ تند آیت‌الله جوادی آملی به آقای گلپایگانی از بیت رهبری شایع شد، حکایت از نارضایتی او از سوء مدیریت مقامات عالی نظام در مدیریت بحران پیش آمده داشت. اما کناره‌گیری وی از مقام امامت جمعه که رسانه‌های حامی دولت کودتا تمام کوشش خود را برای به حاشیه راندن آن کردند، نکات ظریفی داشت که از دید بسیاری دور ماند و پاره‌ای از جملات مهم آن یکسره در پرده باقی ماند.

از میان جملاتِ‌ آیت‌الله جوادی آملی خوب است این‌ها را بازخوانی کنیم. وی وظایف امام جمعه را بر می‌شمارد و می‌گوید این وظایف «یكی رهبری و هدایت مردم در سیر من الخلق إلی الحق و دیگری رساندن پیام‌های خداوند در سیر من الحق إلی الخلق باشد و اگر در این دو زمینه كوتاهی كند باید از مردم عذرخواهی كند... در نماز جمعه مردم همه ساكتند و این امام جمعه است كه رهبری مردم را در ارتباط با مردم به عهده گرفته و باید تمام سعیش را انجام دهد. اگر نتواند ارتباط خوبی برقرار كند اینجاست كه وظیفه ما عذرخواهی است.»

یکی از نکات این تعبیر این است که او امامت جمعه را نمونه‌ای از امامت و رهبری در مقیاس کوچک‌تر می‌داند (هدایت مردم در سیر من الخلق الی الحق و...). گذشته از این‌، آیت‌الله جوادی آملی از علمایی است که معتقد به ولایت فقیهان است و نه ولی فقیه. به عبارت دیگر، وی ولایت را از آنِ فقها دانسته و این ولایت شامل خود او هم می‌شود. مضمون دیگر این سخن آن است که اگر امام یا رهبر در این وظیفه‌ی خود کوتاهی کند،‌ باید بیاید و از مردم عذرخواهی کند.

او سپس توضیح می‌دهد که وقتی کسی در نماز امام می‌شود (یا مقام رهبری را به عهده می‌گیرد)‌،‌ فصل‌الخطاب می‌شود. مردم سکوت می‌کنند تا او سخن بگوید. به عبارت دیگر، مردم به او اعتماد می‌کنند که او راه درست را انتخاب کند و خطا نکند. اما آیت‌الله جوادی آملی بلافاصله توضیح می‌دهد که اگر او نتواند ارتباط خوبی بر قرار کند (یعنی چنین اتفاقی کاملاً ممکن و شدنی است) و اگر او خطا کند (یعنی او خطا هم می‌کند)، وظیفه‌ی او این است که بیاید و عذرخواهی کند.

این استاد اخلاق با خطاب قرار دادن خود، به در می‌گوید که دیوار بشنود. اگر او که در مقام امامت جمعه است، نتوانسته حق مردم را ادا کند (وی را با امام جمعه‌ی تهران مقایسه کنید‌)، پس خود را ملزم به «عذرخواهی» و «کناره‌گیری» می‌داند. پیام این عمل برای عالی‌ترین مقام رهبری سیاسی کشور چیست؟ یعنی اگر شما هم خطا کردید و ارتباط درستی با مردمی که سکوت کردند و منتظر تصمیم درست شما شدند، برقرار نکردید، باید عذرخواهی کنید و کناره‌گیری. اخلاقی بودن عمل رهبر و امام چنین اقتضایی دارد.

نکته‌ی بعدی این است که آیت‌الله جوادی آملی منصوب رهبری است. یعنی مردم او را به امامت جمعه‌ی قم منصوب نکرده‌اند. ولی وی برای کناره‌گیری از مقام امامت جمعه منتظر اشاره‌ای از سوی رهبر کشور نمی‌ماند. او به رهبر کشور نامه‌ی استعفا نمی‌نویسد، بلکه مردم را مخاطب قرار می‌دهد. خودش رأساً تصمیم می‌گیرد کناره‌گیری کند و این کار را هم می‌کند. تنها عاملی که در این تصمیم‌گیری جدی گرفته نشده، شخص رهبری است. پیام از این روشن‌تر؟

کناره‌گیری وی، یک کناره‌گیری ساده نیست. او نمی‌گوید به دلیل کهولت سن، بیماری، خستگی یا مشغله‌های کاری و علمی کناره‌گیری می‌کند. نوع استخدام کلمات است که به کناره‌گیری آیت‌الله جوادی آملی اهمیت و معنای مضاعفی می‌دهد. این پیام عذرخواهی و کناره‌گیری دادن آن هم در لفافه‌ی سخنانِ خودش و قصه‌ی طوطی و بزرگان را به نحوی دیگر تکرار کردن، پیام‌های سنگین و مهمی دارد. برای فهم این نکات، باید معنای این عبارات و سابقه‌ی نارضایتی وی را از دولت کودتا جست‌وجو کرد. او در خاتمه‌ی سخنان‌اش تنها به یک تشکر خشک و خالی از رهبری و شورای سیاست‌گزاری اکتفا می‌کند و بدون هیچ‌گونه هماهنگی قبلی راه‌اش را از این دستگاه جدا می‌کند.

آیت‌الله جوادی آملی سخنانی را به زبان رمز و اشاره گفت که مخاطبان خاص به سرعت آن را دریافت کردند، اما عموم مخاطبان در غوغاهای رسانه‌ای تنها کناره‌گیری او را دیدند و نفس کناره‌گیری را اعتراض تلقی کردند، حال آنکه مهم‌تر از کناره‌گیری، سخنان نکته‌دار و تکان‌دهنده‌ی او بود که به عمل او رنگ سیاسی و اخلاقی دیگری می‌زد.

گروگانهای انگلیسی؛ آیا کت و شلوار تازه در راه است؟


میلاد جاوید

دقایقی پیش در بخش خبری ساعت چهارده تلویزیون رژیم اسلامی ، در حالی که نخست گوینده خبر از « جنجال تازه رسانه هایی انگلیس » سخن می گفت ، مصاحبه ای پخش شد از سخنگوی وزارت خارجه رژیم که خبرنگاران از او درباره درستی یا نادرستی خبر بازداشت پنج ملوان انگلیسی در آبهای خلیج فارس پرسیدند . با این که تاریخ این رویداد به چند روز پیش یعنی بیست و پنج نوامبر باز می گردد ، سخنگوی دروغ پرداز رژیم مکر و ریا و فریب گفت که این خبر در حال حاضر دردست بررسی است و به محض دریافت اخبار کافی ، آن را به اطلاع خواهد رساند .

یعنی این که من نمی دانم آن ها را بازداشت کرده اند یا نه ؛ و باید بررسی شود تا بتوانم به شما خبر بدهم .

عجبا !

وزارت خارجه رژیم نمی داند در کشور چه خبر است و اکنون که رسانه های غربی این خبر را منتشر کرده اند می گوید که خبر در دست بررسی است . این ها با تلسکوپ می گردند و از روی نقشه زمین یک کشور تازه تاسیس – به بزرگی منطقه امامزاده داود - را می یابند و اخبارش را لحظه به لحظه ارسال می کنند تا بگویند ما هم در جهان دوستانی داریم و نسبت به آنچه در جهان می گذرد حساسیم و خلاصه هر جا پشه پر بزند شست ما خبردار می شود ، آن وقت نمی دانند زیر دماغ خودشان چه می گذرد ؟

ظریفی می گفت با توپ و تشرهای غربی ها لابد حضرات چنان چاییده اند که دماغشان به قدر یک پرتقال آماسیده و از این رو نمی بینند زیرش چه خبر است !

به هر روی ، با توجه به اظهار بی اطلاعی سخنگوی عقب افتاده رژیم ، دولت احمدی نژاد چاره ای ندارد جز آن که باز هم مثل بچه آدم - و پیش از آن که غربی ها توی پوزه اش بزنند – برای گروگان ها کت و شلوار بخرد و آن ها را بی سر و صدا آزاد کند و موضوع را به جنجال رسانه ای غرب نسبت بدهد و سر و ته اش را هم بیاورد ، یا آن که خبر را تایید کند و باز هم شاخ و نشان بکشد که آری ، من آنم که هیتلر بود رو سپید !

البته در آن صورت ، وزیر خارجه اش مثل گربه توسری خورده باید مقابل دوربین بایستد و توضیح بدهد که چرا وزارتخانه اش نمی داند که در کشور چه خبر است و چرا سخنگوی اش در برابر چشم میلیون ها بیننده باید درباره بازداشت چند ملوان ( به اصطلاح همیشگی خودشان ، جاسوس ) اظهار بی اطلاعی کند ؛ و توضیح بدهد که چرا چنین دروغ بزرگ و آشکار و مضحکی گفته شده است .

بازی های این کریه ترین دلقک های روی زمین ، در عین تکراری بودن ، به راستی شگفت انگیز است .

گروگانهای انگلیسی؛ آیا کت و شلوار تازه در راه است؟


میلاد جاوید

دقایقی پیش در بخش خبری ساعت چهارده تلویزیون رژیم اسلامی ، در حالی که نخست گوینده خبر از « جنجال تازه رسانه هایی انگلیس » سخن می گفت ، مصاحبه ای پخش شد از سخنگوی وزارت خارجه رژیم که خبرنگاران از او درباره درستی یا نادرستی خبر بازداشت پنج ملوان انگلیسی در آبهای خلیج فارس پرسیدند . با این که تاریخ این رویداد به چند روز پیش یعنی بیست و پنج نوامبر باز می گردد ، سخنگوی دروغ پرداز رژیم مکر و ریا و فریب گفت که این خبر در حال حاضر دردست بررسی است و به محض دریافت اخبار کافی ، آن را به اطلاع خواهد رساند .

یعنی این که من نمی دانم آن ها را بازداشت کرده اند یا نه ؛ و باید بررسی شود تا بتوانم به شما خبر بدهم .

عجبا !

وزارت خارجه رژیم نمی داند در کشور چه خبر است و اکنون که رسانه های غربی این خبر را منتشر کرده اند می گوید که خبر در دست بررسی است . این ها با تلسکوپ می گردند و از روی نقشه زمین یک کشور تازه تاسیس – به بزرگی منطقه امامزاده داود - را می یابند و اخبارش را لحظه به لحظه ارسال می کنند تا بگویند ما هم در جهان دوستانی داریم و نسبت به آنچه در جهان می گذرد حساسیم و خلاصه هر جا پشه پر بزند شست ما خبردار می شود ، آن وقت نمی دانند زیر دماغ خودشان چه می گذرد ؟

ظریفی می گفت با توپ و تشرهای غربی ها لابد حضرات چنان چاییده اند که دماغشان به قدر یک پرتقال آماسیده و از این رو نمی بینند زیرش چه خبر است !

به هر روی ، با توجه به اظهار بی اطلاعی سخنگوی عقب افتاده رژیم ، دولت احمدی نژاد چاره ای ندارد جز آن که باز هم مثل بچه آدم - و پیش از آن که غربی ها توی پوزه اش بزنند – برای گروگان ها کت و شلوار بخرد و آن ها را بی سر و صدا آزاد کند و موضوع را به جنجال رسانه ای غرب نسبت بدهد و سر و ته اش را هم بیاورد ، یا آن که خبر را تایید کند و باز هم شاخ و نشان بکشد که آری ، من آنم که هیتلر بود رو سپید !

البته در آن صورت ، وزیر خارجه اش مثل گربه توسری خورده باید مقابل دوربین بایستد و توضیح بدهد که چرا وزارتخانه اش نمی داند که در کشور چه خبر است و چرا سخنگوی اش در برابر چشم میلیون ها بیننده باید درباره بازداشت چند ملوان ( به اصطلاح همیشگی خودشان ، جاسوس ) اظهار بی اطلاعی کند ؛ و توضیح بدهد که چرا چنین دروغ بزرگ و آشکار و مضحکی گفته شده است .

بازی های این کریه ترین دلقک های روی زمین ، در عین تکراری بودن ، به راستی شگفت انگیز است .

گروگانهای انگلیسی؛ آیا کت و شلوار تازه در راه است؟


میلاد جاوید

دقایقی پیش در بخش خبری ساعت چهارده تلویزیون رژیم اسلامی ، در حالی که نخست گوینده خبر از « جنجال تازه رسانه هایی انگلیس » سخن می گفت ، مصاحبه ای پخش شد از سخنگوی وزارت خارجه رژیم که خبرنگاران از او درباره درستی یا نادرستی خبر بازداشت پنج ملوان انگلیسی در آبهای خلیج فارس پرسیدند . با این که تاریخ این رویداد به چند روز پیش یعنی بیست و پنج نوامبر باز می گردد ، سخنگوی دروغ پرداز رژیم مکر و ریا و فریب گفت که این خبر در حال حاضر دردست بررسی است و به محض دریافت اخبار کافی ، آن را به اطلاع خواهد رساند .

یعنی این که من نمی دانم آن ها را بازداشت کرده اند یا نه ؛ و باید بررسی شود تا بتوانم به شما خبر بدهم .

عجبا !

وزارت خارجه رژیم نمی داند در کشور چه خبر است و اکنون که رسانه های غربی این خبر را منتشر کرده اند می گوید که خبر در دست بررسی است . این ها با تلسکوپ می گردند و از روی نقشه زمین یک کشور تازه تاسیس – به بزرگی منطقه امامزاده داود - را می یابند و اخبارش را لحظه به لحظه ارسال می کنند تا بگویند ما هم در جهان دوستانی داریم و نسبت به آنچه در جهان می گذرد حساسیم و خلاصه هر جا پشه پر بزند شست ما خبردار می شود ، آن وقت نمی دانند زیر دماغ خودشان چه می گذرد ؟

ظریفی می گفت با توپ و تشرهای غربی ها لابد حضرات چنان چاییده اند که دماغشان به قدر یک پرتقال آماسیده و از این رو نمی بینند زیرش چه خبر است !

به هر روی ، با توجه به اظهار بی اطلاعی سخنگوی عقب افتاده رژیم ، دولت احمدی نژاد چاره ای ندارد جز آن که باز هم مثل بچه آدم - و پیش از آن که غربی ها توی پوزه اش بزنند – برای گروگان ها کت و شلوار بخرد و آن ها را بی سر و صدا آزاد کند و موضوع را به جنجال رسانه ای غرب نسبت بدهد و سر و ته اش را هم بیاورد ، یا آن که خبر را تایید کند و باز هم شاخ و نشان بکشد که آری ، من آنم که هیتلر بود رو سپید !

البته در آن صورت ، وزیر خارجه اش مثل گربه توسری خورده باید مقابل دوربین بایستد و توضیح بدهد که چرا وزارتخانه اش نمی داند که در کشور چه خبر است و چرا سخنگوی اش در برابر چشم میلیون ها بیننده باید درباره بازداشت چند ملوان ( به اصطلاح همیشگی خودشان ، جاسوس ) اظهار بی اطلاعی کند ؛ و توضیح بدهد که چرا چنین دروغ بزرگ و آشکار و مضحکی گفته شده است .

بازی های این کریه ترین دلقک های روی زمین ، در عین تکراری بودن ، به راستی شگفت انگیز است .

حزب ‌الله لبنان و ازدواج موقت (صیغه)


خبرآنلاین: مجله‌ فارین پالیسی نوشت که ازدواج موقت در لبنان رایج شده، به ویژه این مسئله در داخل حزب‌الله در بیروت و جنوب لبنان پس از جنگ سال 2006 با اسرائیل بیشتر شده است.

به گزارش پرس.تی.وی، این مجله اشاره داشت که تشویق حزب‌الله برای این نوع از ازدواج‌ها و این پدیده نشان دهنده‌ی این مطلب است که این حزب به این مساله نیاز داشته تا قدرت و نیروی برتری در میان حزب‌ها و گروه‌های شیعه‌ی داخلی لبنان باشد.

مجله‌ی فرین پالیسی نوشت:‌ «زمانی که حزب‌الله پس از مقابله با اسرائیل قدرتمند شد، مجبور شد تا با این حقیقت دست و پنجه نرم کند که بسیاری از شیعیان لبنانی به اعتقادات مذهبی رهبران حزب‌الله که الگوبرداری از ایران است، اعتقاد ندارند. رهبران حزب‌الله به جامعه‌ای پای گذاشتند که اساس آن توسط سکولارهای چپ‌گرا در دهه‌ی هفتاد و هشتاد قرن گذشته پایه‌ریزی شده بود و فرهنگی بین‌المللی بر بیروت حاکم بود».

این مجله افزود:‌ «امروزه مردم شیعه‌ی لبنان با چهره‌هایی همچون هیفا وهبی، تبلیغات و برنامه‌های غربی بی‌شمار و فن‌آوری‌های تکنولوژیک همچون آشنایی اینترنتی مواجه هستند. ایجاد توازن بین نیازهای جنسی این جامعه و حمایت از مقاومت در برابر اسرائیل یکی از نیازهای حیاتی حزب‌الله برای ماندن و در اختیار داشتن قدرت است».

این مجله از قول لقمان سلیم نویسنده و فعال شیعه لبنانی نوشت: «اعضای حزب‌الله به دلیل مسائل امنیتی قادر نیستند که ازدواج موقت داشته باشند و این اجازه به حزب‌الله داده نمی‌شود و ما ناچاریم به طور آشکار بین حزب‌الله به عنوان یک سازمان و حزب‌الله به عنوان حزبی که جامعه را رهبری می‌کند، تفاوت قائل شویم». این مجله از قول سلیم نقل کرد که حزب‌الله تصمیم گرفته تا این پدیده را پس از جنگ 2006 توسعه دهد تا حمایت از این حزب توسط شیعیان ادامه یابد و تمام شیعیان این کشور را تحت کنترل خود داشته باشد.

فارین پالیسی در پایان این گزارش می‌نویسد: «حزب‌الله پس از این بود که تصمیم گرفت با عنوان‌های دینی اجازه‌ی این کار را بدهد تا بتواند جامعه‌ی شیعیان را کنترل کند. این در حالیست که اعضای حزب بر این مساله نظارت دارند و اماکن مخصوصی را برای دیدار افراد در نظر گرفته‌اند و حتی به حل مشکلات این افراد می‌پردازند».

حزب ‌الله لبنان و ازدواج موقت (صیغه)


خبرآنلاین: مجله‌ فارین پالیسی نوشت که ازدواج موقت در لبنان رایج شده، به ویژه این مسئله در داخل حزب‌الله در بیروت و جنوب لبنان پس از جنگ سال 2006 با اسرائیل بیشتر شده است.

به گزارش پرس.تی.وی، این مجله اشاره داشت که تشویق حزب‌الله برای این نوع از ازدواج‌ها و این پدیده نشان دهنده‌ی این مطلب است که این حزب به این مساله نیاز داشته تا قدرت و نیروی برتری در میان حزب‌ها و گروه‌های شیعه‌ی داخلی لبنان باشد.

مجله‌ی فرین پالیسی نوشت:‌ «زمانی که حزب‌الله پس از مقابله با اسرائیل قدرتمند شد، مجبور شد تا با این حقیقت دست و پنجه نرم کند که بسیاری از شیعیان لبنانی به اعتقادات مذهبی رهبران حزب‌الله که الگوبرداری از ایران است، اعتقاد ندارند. رهبران حزب‌الله به جامعه‌ای پای گذاشتند که اساس آن توسط سکولارهای چپ‌گرا در دهه‌ی هفتاد و هشتاد قرن گذشته پایه‌ریزی شده بود و فرهنگی بین‌المللی بر بیروت حاکم بود».

این مجله افزود:‌ «امروزه مردم شیعه‌ی لبنان با چهره‌هایی همچون هیفا وهبی، تبلیغات و برنامه‌های غربی بی‌شمار و فن‌آوری‌های تکنولوژیک همچون آشنایی اینترنتی مواجه هستند. ایجاد توازن بین نیازهای جنسی این جامعه و حمایت از مقاومت در برابر اسرائیل یکی از نیازهای حیاتی حزب‌الله برای ماندن و در اختیار داشتن قدرت است».

این مجله از قول لقمان سلیم نویسنده و فعال شیعه لبنانی نوشت: «اعضای حزب‌الله به دلیل مسائل امنیتی قادر نیستند که ازدواج موقت داشته باشند و این اجازه به حزب‌الله داده نمی‌شود و ما ناچاریم به طور آشکار بین حزب‌الله به عنوان یک سازمان و حزب‌الله به عنوان حزبی که جامعه را رهبری می‌کند، تفاوت قائل شویم». این مجله از قول سلیم نقل کرد که حزب‌الله تصمیم گرفته تا این پدیده را پس از جنگ 2006 توسعه دهد تا حمایت از این حزب توسط شیعیان ادامه یابد و تمام شیعیان این کشور را تحت کنترل خود داشته باشد.

فارین پالیسی در پایان این گزارش می‌نویسد: «حزب‌الله پس از این بود که تصمیم گرفت با عنوان‌های دینی اجازه‌ی این کار را بدهد تا بتواند جامعه‌ی شیعیان را کنترل کند. این در حالیست که اعضای حزب بر این مساله نظارت دارند و اماکن مخصوصی را برای دیدار افراد در نظر گرفته‌اند و حتی به حل مشکلات این افراد می‌پردازند».

حزب ‌الله لبنان و ازدواج موقت (صیغه)


خبرآنلاین: مجله‌ فارین پالیسی نوشت که ازدواج موقت در لبنان رایج شده، به ویژه این مسئله در داخل حزب‌الله در بیروت و جنوب لبنان پس از جنگ سال 2006 با اسرائیل بیشتر شده است.

به گزارش پرس.تی.وی، این مجله اشاره داشت که تشویق حزب‌الله برای این نوع از ازدواج‌ها و این پدیده نشان دهنده‌ی این مطلب است که این حزب به این مساله نیاز داشته تا قدرت و نیروی برتری در میان حزب‌ها و گروه‌های شیعه‌ی داخلی لبنان باشد.

مجله‌ی فرین پالیسی نوشت:‌ «زمانی که حزب‌الله پس از مقابله با اسرائیل قدرتمند شد، مجبور شد تا با این حقیقت دست و پنجه نرم کند که بسیاری از شیعیان لبنانی به اعتقادات مذهبی رهبران حزب‌الله که الگوبرداری از ایران است، اعتقاد ندارند. رهبران حزب‌الله به جامعه‌ای پای گذاشتند که اساس آن توسط سکولارهای چپ‌گرا در دهه‌ی هفتاد و هشتاد قرن گذشته پایه‌ریزی شده بود و فرهنگی بین‌المللی بر بیروت حاکم بود».

این مجله افزود:‌ «امروزه مردم شیعه‌ی لبنان با چهره‌هایی همچون هیفا وهبی، تبلیغات و برنامه‌های غربی بی‌شمار و فن‌آوری‌های تکنولوژیک همچون آشنایی اینترنتی مواجه هستند. ایجاد توازن بین نیازهای جنسی این جامعه و حمایت از مقاومت در برابر اسرائیل یکی از نیازهای حیاتی حزب‌الله برای ماندن و در اختیار داشتن قدرت است».

این مجله از قول لقمان سلیم نویسنده و فعال شیعه لبنانی نوشت: «اعضای حزب‌الله به دلیل مسائل امنیتی قادر نیستند که ازدواج موقت داشته باشند و این اجازه به حزب‌الله داده نمی‌شود و ما ناچاریم به طور آشکار بین حزب‌الله به عنوان یک سازمان و حزب‌الله به عنوان حزبی که جامعه را رهبری می‌کند، تفاوت قائل شویم». این مجله از قول سلیم نقل کرد که حزب‌الله تصمیم گرفته تا این پدیده را پس از جنگ 2006 توسعه دهد تا حمایت از این حزب توسط شیعیان ادامه یابد و تمام شیعیان این کشور را تحت کنترل خود داشته باشد.

فارین پالیسی در پایان این گزارش می‌نویسد: «حزب‌الله پس از این بود که تصمیم گرفت با عنوان‌های دینی اجازه‌ی این کار را بدهد تا بتواند جامعه‌ی شیعیان را کنترل کند. این در حالیست که اعضای حزب بر این مساله نظارت دارند و اماکن مخصوصی را برای دیدار افراد در نظر گرفته‌اند و حتی به حل مشکلات این افراد می‌پردازند».

روز جهانی مبارزه با ایدز؛ هر روز یک قربانی در ایران


امروز اول دسامبر روز جهانی مبارزه با ایدز است. به نوشته روزنامه همشهری، مسئولان جمهوری اسلامی اطلاعات ضد‌ونقيضي درباره آمار مبتلايان و همچنين روند پيشرفت اين بيماري مهلک ارائه می دهند. اظهاراتي كه نشان مي‌دهد هنوز تصوير درستي از روند پيشرفت اين بيماري در ايران وجود ندارد.

رادیو آلمان در گزارشی نوشت، وزارت بهداشت ایران اعلام کرد در سه ماهه دوم سال جاری، تعداد فوت‌شدگان مبتلا به ایدز ۹۴ نفر بیشتر از سه ماهه اول بوده است. براساس این گزارش در این مدت روزانه بیش از یک نفر در ایران بر اثر ایدز جان خود را از دست داده است.

بنا به گزارش رسمی وزارت بهداشت ایران که در آبان ماه امسال منتشر شد، در بهار سال جاری ۳۳۱۵ نفر در اثر ابتلا به ایدز جان خود را از دست داده‌اند، در حالی که این رقم در تابستان به ۳۴۰۹ نفرافزایش یافته است. بر اساس این گزارش در سه ماهه دوم سال ۸۸ تعداد مبتلایان به ایدز ۹۴ نفر بیشتر از سه ماهه اول بوده است. این گزارش تصریح می‌کند که در سه ماهه دوم امسال روزانه بیش از یک مورد مرگ ناشی از ایدز در ایران وجود داشته است.

وزارت بهداشت ایران همچنین اعلام کرد، تا تاریخ اول مهرماه ۱۳۸۸ مجموعا ۲۰ هزار و ۱۳۰ نفر مبتلا به ویروس HIV در ایران شناسایی شده‌اند. این در حالی است که به گفته‌ی نایب رئیس انجمن حمایت از بیماران عفونی کشور، بررسی‌ها نشان می‌دهد که حدود ۸۳ تا ۱۲۰ هزار فرد آلوده به ویروس HIV در ایران وجود دارند.

آمار وزارت بهداشت در مورد کسانی که وارد فاز بیماری ایدز شده‌اند، تصریح می‌کند که تا پایان تابستان امسال دو هزار و ۹۷ نفر مبتلا به ایدز شده‌اند. این رقم در بهار سال جاری ۱۹۷۵ نفر گزارش شده بود. ۹۳درصد از مبتلایان به ایدز در ایران را مردان و ۳ درصد را زنان تشکیل می‌دهند.


راه‌های انتقال ایدز در ایران در حال تغییرند

براساس آمارهای رسمی، ۶ / ۷۶ درصد مبتلایان به ایدز از راه اعتیاد تزریقی و۳ / ۱۳ درصد از راه تماس جنسی غیر ایمن به این بیماری مبتلا شده‌اند. این در حالی است که آمار سال ۱۳۸۷ نشان می‌داد که ۵ / ۶۹ درصد مبتلایان به این بیماری از طریق سرنگ مشترک و ۵ / ۸ درصد از طریق رابطه جنسی ناایمن آلوده شده‌اند. به عبارت دیگر درصد کسانی که از طریق تماس جنسی به ایدز مبتلا می‌شوند، رو به افزایش است.

البته ظاهرا مسئولان وزارت بهداشت این تغییر الگوی انتقال را باور ندارند. دکتر حسن امامی رضوی معاون سلامت وزارت بهداشت در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس می‌گوید: «آمارها موج سوم ایدز از طریق رابطه جنسی را تایید نمی‌کند، زیرا بخشی از افزایش موارد ابتلا از طریق رابطه جنسی، به علت کاهش موارد ابتلا از طریق اعتیاد تزریقی و کنترل این بیماری در بین افراد معتاد با آموزش و ارائه سرنگ و کاندوم رایگان بوده که به معنای گسترش این بیماری از طریق روابط جنسی نیست. بنابراین، ما موج سوم ایدز از طریق رابطه جنسی را تایید نمی‌کنیم».

در حقیقت به عقیده‌ی وی چون آمار ابتلا از طریق سرنگ آلوده کم شده، بنابراین نمی‌توان گفت میزان انتقال از راه تماس جنسی افزیش یافته است. این در حالی است که دکتر مینو محرز نایب رئیس انجمن حمایت از بیماران عفونی در سمینار سالانه ایدز در ایران که روز یک‌شنبه هشتم آذرماه برگزار شد، نسبت به تغییر الگوی انتقال ایدز از سرنگ آلوده به سمت رابطه جنسی هشدار داد.

به گزارش روزنامه سرمایه، دکتر محرز در این سمینار از والدین، مسئولان مدارس و شورای سلامت صدا و سیما انتقاد کرد و گفت: «۸۰ درصد مخاطبان تلویزیون، برای اولین بار کلمه "کاندوم" را از تلویزیون می‌شنوند. در چنین شرایطی و در حالی که سن ازدواج در کشور ما بالا رفته و آمار طلاق هم رو به افزایش گذاشته، طبیعی است که تماس جنسی محافظت نشده نیز افزایش یابد که در نتیجه باید منتظر شیوع موارد ابتلا به بیماری ایدز از طریق تماس‌های جنسی باشیم».

از سوی برخی از کارشناسان عنوان می‌شود که آمار مبتلایان از طریق رابطه جنسی می‌تواند بیشتر از میزان اعلام شده باشد. در آمارهای اعلام‌شده توسط وزارت بهداشت، بیش از ۱۹ درصد راه ابتلا، موارد نامشخص اعلام شده. کارشناسان معتقدند کسانی که راه ابتلای خود را نامشخص اعلام کرده‌اند، کسانی هستند که از طریق رابطه جنسی آلوده شده و نمی‌خواهند آن را ابراز کنند.

دکتر مسعود مردانی عضو کمیته کشوری ایدز در گفت‌و‌گو با خبرگزاری ایسنا گفته است: «این درصد نامشخص، به علت حجب و حیا، رابطه جنسی را کتمان می‌کنند، بنابراین می‌توان گفت نزدیک ۲۷ تا ۲۸ درصد موارد ابتلا به ایدز در ایران ممکن است به دلیل روابط جنسی باشد».