۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

روز جهانی مبارزه با ایدز؛ هر روز یک قربانی در ایران


امروز اول دسامبر روز جهانی مبارزه با ایدز است. به نوشته روزنامه همشهری، مسئولان جمهوری اسلامی اطلاعات ضد‌ونقيضي درباره آمار مبتلايان و همچنين روند پيشرفت اين بيماري مهلک ارائه می دهند. اظهاراتي كه نشان مي‌دهد هنوز تصوير درستي از روند پيشرفت اين بيماري در ايران وجود ندارد.

رادیو آلمان در گزارشی نوشت، وزارت بهداشت ایران اعلام کرد در سه ماهه دوم سال جاری، تعداد فوت‌شدگان مبتلا به ایدز ۹۴ نفر بیشتر از سه ماهه اول بوده است. براساس این گزارش در این مدت روزانه بیش از یک نفر در ایران بر اثر ایدز جان خود را از دست داده است.

بنا به گزارش رسمی وزارت بهداشت ایران که در آبان ماه امسال منتشر شد، در بهار سال جاری ۳۳۱۵ نفر در اثر ابتلا به ایدز جان خود را از دست داده‌اند، در حالی که این رقم در تابستان به ۳۴۰۹ نفرافزایش یافته است. بر اساس این گزارش در سه ماهه دوم سال ۸۸ تعداد مبتلایان به ایدز ۹۴ نفر بیشتر از سه ماهه اول بوده است. این گزارش تصریح می‌کند که در سه ماهه دوم امسال روزانه بیش از یک مورد مرگ ناشی از ایدز در ایران وجود داشته است.

وزارت بهداشت ایران همچنین اعلام کرد، تا تاریخ اول مهرماه ۱۳۸۸ مجموعا ۲۰ هزار و ۱۳۰ نفر مبتلا به ویروس HIV در ایران شناسایی شده‌اند. این در حالی است که به گفته‌ی نایب رئیس انجمن حمایت از بیماران عفونی کشور، بررسی‌ها نشان می‌دهد که حدود ۸۳ تا ۱۲۰ هزار فرد آلوده به ویروس HIV در ایران وجود دارند.

آمار وزارت بهداشت در مورد کسانی که وارد فاز بیماری ایدز شده‌اند، تصریح می‌کند که تا پایان تابستان امسال دو هزار و ۹۷ نفر مبتلا به ایدز شده‌اند. این رقم در بهار سال جاری ۱۹۷۵ نفر گزارش شده بود. ۹۳درصد از مبتلایان به ایدز در ایران را مردان و ۳ درصد را زنان تشکیل می‌دهند.


راه‌های انتقال ایدز در ایران در حال تغییرند

براساس آمارهای رسمی، ۶ / ۷۶ درصد مبتلایان به ایدز از راه اعتیاد تزریقی و۳ / ۱۳ درصد از راه تماس جنسی غیر ایمن به این بیماری مبتلا شده‌اند. این در حالی است که آمار سال ۱۳۸۷ نشان می‌داد که ۵ / ۶۹ درصد مبتلایان به این بیماری از طریق سرنگ مشترک و ۵ / ۸ درصد از طریق رابطه جنسی ناایمن آلوده شده‌اند. به عبارت دیگر درصد کسانی که از طریق تماس جنسی به ایدز مبتلا می‌شوند، رو به افزایش است.

البته ظاهرا مسئولان وزارت بهداشت این تغییر الگوی انتقال را باور ندارند. دکتر حسن امامی رضوی معاون سلامت وزارت بهداشت در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس می‌گوید: «آمارها موج سوم ایدز از طریق رابطه جنسی را تایید نمی‌کند، زیرا بخشی از افزایش موارد ابتلا از طریق رابطه جنسی، به علت کاهش موارد ابتلا از طریق اعتیاد تزریقی و کنترل این بیماری در بین افراد معتاد با آموزش و ارائه سرنگ و کاندوم رایگان بوده که به معنای گسترش این بیماری از طریق روابط جنسی نیست. بنابراین، ما موج سوم ایدز از طریق رابطه جنسی را تایید نمی‌کنیم».

در حقیقت به عقیده‌ی وی چون آمار ابتلا از طریق سرنگ آلوده کم شده، بنابراین نمی‌توان گفت میزان انتقال از راه تماس جنسی افزیش یافته است. این در حالی است که دکتر مینو محرز نایب رئیس انجمن حمایت از بیماران عفونی در سمینار سالانه ایدز در ایران که روز یک‌شنبه هشتم آذرماه برگزار شد، نسبت به تغییر الگوی انتقال ایدز از سرنگ آلوده به سمت رابطه جنسی هشدار داد.

به گزارش روزنامه سرمایه، دکتر محرز در این سمینار از والدین، مسئولان مدارس و شورای سلامت صدا و سیما انتقاد کرد و گفت: «۸۰ درصد مخاطبان تلویزیون، برای اولین بار کلمه "کاندوم" را از تلویزیون می‌شنوند. در چنین شرایطی و در حالی که سن ازدواج در کشور ما بالا رفته و آمار طلاق هم رو به افزایش گذاشته، طبیعی است که تماس جنسی محافظت نشده نیز افزایش یابد که در نتیجه باید منتظر شیوع موارد ابتلا به بیماری ایدز از طریق تماس‌های جنسی باشیم».

از سوی برخی از کارشناسان عنوان می‌شود که آمار مبتلایان از طریق رابطه جنسی می‌تواند بیشتر از میزان اعلام شده باشد. در آمارهای اعلام‌شده توسط وزارت بهداشت، بیش از ۱۹ درصد راه ابتلا، موارد نامشخص اعلام شده. کارشناسان معتقدند کسانی که راه ابتلای خود را نامشخص اعلام کرده‌اند، کسانی هستند که از طریق رابطه جنسی آلوده شده و نمی‌خواهند آن را ابراز کنند.

دکتر مسعود مردانی عضو کمیته کشوری ایدز در گفت‌و‌گو با خبرگزاری ایسنا گفته است: «این درصد نامشخص، به علت حجب و حیا، رابطه جنسی را کتمان می‌کنند، بنابراین می‌توان گفت نزدیک ۲۷ تا ۲۸ درصد موارد ابتلا به ایدز در ایران ممکن است به دلیل روابط جنسی باشد».

روز جهانی مبارزه با ایدز؛ هر روز یک قربانی در ایران


امروز اول دسامبر روز جهانی مبارزه با ایدز است. به نوشته روزنامه همشهری، مسئولان جمهوری اسلامی اطلاعات ضد‌ونقيضي درباره آمار مبتلايان و همچنين روند پيشرفت اين بيماري مهلک ارائه می دهند. اظهاراتي كه نشان مي‌دهد هنوز تصوير درستي از روند پيشرفت اين بيماري در ايران وجود ندارد.

رادیو آلمان در گزارشی نوشت، وزارت بهداشت ایران اعلام کرد در سه ماهه دوم سال جاری، تعداد فوت‌شدگان مبتلا به ایدز ۹۴ نفر بیشتر از سه ماهه اول بوده است. براساس این گزارش در این مدت روزانه بیش از یک نفر در ایران بر اثر ایدز جان خود را از دست داده است.

بنا به گزارش رسمی وزارت بهداشت ایران که در آبان ماه امسال منتشر شد، در بهار سال جاری ۳۳۱۵ نفر در اثر ابتلا به ایدز جان خود را از دست داده‌اند، در حالی که این رقم در تابستان به ۳۴۰۹ نفرافزایش یافته است. بر اساس این گزارش در سه ماهه دوم سال ۸۸ تعداد مبتلایان به ایدز ۹۴ نفر بیشتر از سه ماهه اول بوده است. این گزارش تصریح می‌کند که در سه ماهه دوم امسال روزانه بیش از یک مورد مرگ ناشی از ایدز در ایران وجود داشته است.

وزارت بهداشت ایران همچنین اعلام کرد، تا تاریخ اول مهرماه ۱۳۸۸ مجموعا ۲۰ هزار و ۱۳۰ نفر مبتلا به ویروس HIV در ایران شناسایی شده‌اند. این در حالی است که به گفته‌ی نایب رئیس انجمن حمایت از بیماران عفونی کشور، بررسی‌ها نشان می‌دهد که حدود ۸۳ تا ۱۲۰ هزار فرد آلوده به ویروس HIV در ایران وجود دارند.

آمار وزارت بهداشت در مورد کسانی که وارد فاز بیماری ایدز شده‌اند، تصریح می‌کند که تا پایان تابستان امسال دو هزار و ۹۷ نفر مبتلا به ایدز شده‌اند. این رقم در بهار سال جاری ۱۹۷۵ نفر گزارش شده بود. ۹۳درصد از مبتلایان به ایدز در ایران را مردان و ۳ درصد را زنان تشکیل می‌دهند.


راه‌های انتقال ایدز در ایران در حال تغییرند

براساس آمارهای رسمی، ۶ / ۷۶ درصد مبتلایان به ایدز از راه اعتیاد تزریقی و۳ / ۱۳ درصد از راه تماس جنسی غیر ایمن به این بیماری مبتلا شده‌اند. این در حالی است که آمار سال ۱۳۸۷ نشان می‌داد که ۵ / ۶۹ درصد مبتلایان به این بیماری از طریق سرنگ مشترک و ۵ / ۸ درصد از طریق رابطه جنسی ناایمن آلوده شده‌اند. به عبارت دیگر درصد کسانی که از طریق تماس جنسی به ایدز مبتلا می‌شوند، رو به افزایش است.

البته ظاهرا مسئولان وزارت بهداشت این تغییر الگوی انتقال را باور ندارند. دکتر حسن امامی رضوی معاون سلامت وزارت بهداشت در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس می‌گوید: «آمارها موج سوم ایدز از طریق رابطه جنسی را تایید نمی‌کند، زیرا بخشی از افزایش موارد ابتلا از طریق رابطه جنسی، به علت کاهش موارد ابتلا از طریق اعتیاد تزریقی و کنترل این بیماری در بین افراد معتاد با آموزش و ارائه سرنگ و کاندوم رایگان بوده که به معنای گسترش این بیماری از طریق روابط جنسی نیست. بنابراین، ما موج سوم ایدز از طریق رابطه جنسی را تایید نمی‌کنیم».

در حقیقت به عقیده‌ی وی چون آمار ابتلا از طریق سرنگ آلوده کم شده، بنابراین نمی‌توان گفت میزان انتقال از راه تماس جنسی افزیش یافته است. این در حالی است که دکتر مینو محرز نایب رئیس انجمن حمایت از بیماران عفونی در سمینار سالانه ایدز در ایران که روز یک‌شنبه هشتم آذرماه برگزار شد، نسبت به تغییر الگوی انتقال ایدز از سرنگ آلوده به سمت رابطه جنسی هشدار داد.

به گزارش روزنامه سرمایه، دکتر محرز در این سمینار از والدین، مسئولان مدارس و شورای سلامت صدا و سیما انتقاد کرد و گفت: «۸۰ درصد مخاطبان تلویزیون، برای اولین بار کلمه "کاندوم" را از تلویزیون می‌شنوند. در چنین شرایطی و در حالی که سن ازدواج در کشور ما بالا رفته و آمار طلاق هم رو به افزایش گذاشته، طبیعی است که تماس جنسی محافظت نشده نیز افزایش یابد که در نتیجه باید منتظر شیوع موارد ابتلا به بیماری ایدز از طریق تماس‌های جنسی باشیم».

از سوی برخی از کارشناسان عنوان می‌شود که آمار مبتلایان از طریق رابطه جنسی می‌تواند بیشتر از میزان اعلام شده باشد. در آمارهای اعلام‌شده توسط وزارت بهداشت، بیش از ۱۹ درصد راه ابتلا، موارد نامشخص اعلام شده. کارشناسان معتقدند کسانی که راه ابتلای خود را نامشخص اعلام کرده‌اند، کسانی هستند که از طریق رابطه جنسی آلوده شده و نمی‌خواهند آن را ابراز کنند.

دکتر مسعود مردانی عضو کمیته کشوری ایدز در گفت‌و‌گو با خبرگزاری ایسنا گفته است: «این درصد نامشخص، به علت حجب و حیا، رابطه جنسی را کتمان می‌کنند، بنابراین می‌توان گفت نزدیک ۲۷ تا ۲۸ درصد موارد ابتلا به ایدز در ایران ممکن است به دلیل روابط جنسی باشد».

صفار هرندی: ما زندانی سیاسی نداریم


صفارهرندي در پاسخ به شعار «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» گفت: ما زنداني سياسي نداريم بلكه آنهايي كه شما ميگويد زنداني امنيتي هستند كه به خاطر اردوكشي به خيابانها به حبس افتادهاند.

به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، محمدحسين صفارهرندي شب گذشته در دانشگاه محقق اردبيلي و در جمع دانشجويان اين دانشگاه در سخناني افزود: امروز در اردوگاه آمريكا تنها كساني اعلام و ابراز وجود ميكنند كه همچنان به دلارهاي آمريكا چشم طمع دارند و خود را در مقابل ان مرعوب شده ميدانند.
وي خاطر نشان كرد: البته در حال حاضر صداي ملت بزرگ ايران كه شعار نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي است را سر ميدهند گوش اين ابرقدرتها را كر كرده است و ننگ بزرگي بر پيشاني آنها حك شده است!.
صفارهرندي ادامه داد: شعاري كه دانشجويان ما در 30 سال گذشته بارها آن را تكرار و در صحنههاي مبارزاتي الگو قرار دادند مرگ بر استكبار به ويژه آمريكا و اسرائيلي بوده است كه دنيا لحظهاي از دست آنها آرام و قرار نيافته است.
وي روز 16 آذر را روز ننگ و نفرت از آمريكا دانست و تصريح كرد: همه ساله در 16 آذر ياد پيشگاماني را گرامي ميداريم كه در صحنههاي مبارزات ضد استبدادي خون خود را به پاي نهال انقلاب ريختند و اجازه ندادند آمريكاي جهانخوار ايران را چون گوشت قرباني تقسيم كرده و در آن جولان دهد.
صفارهرندي گفت: تحقيري كه آمريكا در 30 سال گذشته از ملت ما به ويژه دانشجويان و نسل جوان پذيرفته است هرگز فراموش نخواهد كرد .
وي گفت: در 16 آذر سه شخصيت اهورايي خود را فدا كردند تا چهره منحوس نيكسون بيشتر از گذشته لكهدار شده و بيآبرو شود.
وی گفت: اين نظام به هيچ وجه به قدرتهاي بزرگ كه قصد تجاوز، بلوا و شورش را در ايران مقتدر ما داشته باشند اجازه خودنمايي نخواهند داد و به جز از آمريكا دست ديگر سران استكبار نظير انگليس و روسيه را نيز از منافع اين ملت قطع خواهد كرد(یعنی هنوز قطع نشده،اعتراف در اوج دروغگویی).
وي با طرح اين سئوال كه چرا عدهاي در اوايل انقلاب با فروپاشي شوروي سابق دست به دامن آمريكا شدند، گفت: آنهايي كه براساس اين تفكر طرفداري آمريكا را مزيت بزرگ ميدانستند امروز در نهايت حقارت و مذلت شعار مرگ بر روسيه را سر ميدهند و در اين فضا افكار و اذهان عدهاي را مخدوش ميسازند.
صفارهرندي انقلاب اسلامي را به مانند يك الگوي شايسته براي كشورها و جوامع كنوني اعلام كرد و گفت: ايرانيان هميشه به اين تفكر خود ميبالند كه هرگز به اردوگاه شرق و غرب وارد نشده و روي انديشه ماركسيست، ليبراليسم، امپرياليست تكيه نكرده و تنها الگوي خود را انقلاب اسلامي و ارزشهاي آن ميدانند.
وی گفت: الگوي انقلاب اسلامي كه امروز در بسياري از كشورهاي جهان در حال تكرار و سرمشق قرار گرفتن است حتي به حيات خلوت آمريكا و كشورهاي همسايه آن رسيده است و عظمت اين انديشه تزلزل بر كاخ استبداد انداخته است.
صفارهرندي در ادامه اراجیف ملا پسند ادامه داد: در شرايطي كه در اوايل انقلاب منطقه خاورميانه رژيم آمريكا در بين كشورهاي منطقه خاورميانه بيش از 70 درصد طرفدار و محبوبيت داشت امروز با ظهور انديشه والاي انقلاب اسلامي اين طرفداري به كمتر از 20 درصد رسيده و در حقيقت ستاره آمريكا در حال افول و غروب است.
وي نزول همزمان قدرت سياسي آمريكا را با قدرت اقتصادي يك تغيير خوشايند براي جوامع آزاده اعلام كرد و اظهار داشت: در حالي كه آمريكا روزهاي بسيار سخت و دشواري را در بحث اقتصادي و سرمايهاي پشت سر ميگذارد هيچ راه گريزي براي آن وجود ندارد و پيشبينيهاي تئورسينهاي جهاني حكايت از فروپاشي اقتصاد آمريكا در سال 2012 ميدهد.

وي در پاسخ به شعار دانشجويان كه (مرگ بر روسيه) سر ميدادند، گفت: آيا دانشجوي ما امروز احساس ميكند كه در سفارت روسيه نيز اسنادي مبني بر جاسوسي و اقدام عليه امنيت كشور جمع شده و وجود دارد كه اين گونه شعار ميدهند.
صفارهرندي گفت: شعار دانشجو ذلت نميپذيرد يك شعار تاريخي و ماندگار در تاريخ اين انقلاب است و با همين شعارها بوده است كه تفكر ضد استكباري دانشجو در هر مقطعي اجازه نداده است دانشجويان ما در برابر موضعگيريهاي دشمنان انقلاب ساكت نشسته و اجازه خودنمايي به برخيها را بدهند.

وی گفت: نفوذ و اقتدار رژیم در کشور های آمریکایی و آفریقایی آنقدر اثرگذار بوده است كه حتي از رئيس جمهور ما به عنوان برند موفقيت خود ياد ميكنند و در حقيقت احمدينژاد را فرزند صالح و شايسته اين انقلاب ميدانند.
صفارهرندي در بخش ديگري از اراجیف خود گفت: دموكراسي در نظام اسلامي ما احترام به راي اكثريت است نه اينكه بخواهند به نام دموكراسي و با چوب و چماق و نيز آشوب و هرج و مرج عدهاي را بكشند و يا انديشه را در قالب قاعدههاي دموكراسي زير سئوال ببرند.
وي دانشجويان امروز را دانشجويان پيرو خط حقيقت و ولايت خواند و گفت: هيچ ذلتي براي دانشجو بالاتر از اين نيست كه منافع ملي را با دست خود به دشمناني تحويل دهيم كه تشنه خون اين نظام هستند و اگر پايش بيفتد حتي لحظهاي به آزادي و آسايش اين نظام رحم نميكنند.
صفارهرندي گفت: دانشجوي ما نبايد اجازه دهد عدهاي احزابي مسلك اعتبار و ارزش دانشجو را در پستوهاي حزب و جريانات سياسي خود به بازي گرفته و با انواع حيل و سياستپيشگي دانشجوي ما را وابسته اجنبي بنامد.
وي ادامه داد: تعدادي از آنهايي كه به موسوي راي دادند و با وضو و عقيده قابل احترام پا به عرصه انتخابات گذاشتند با ديدن حوادث بعد از انتخابات از اين تفكر پشيمان شده و حتي از آن اعلام بيزاري ميكنند.

وی گفت: امروز دانشجويان انجمن اسلامي با انشعاب و جدا شدن از افكار و انديشه تحكيم وحدت طيف شيراز و علامه طباطبايي به يك استقلال فكري و عقيدتي رسيدند و در حقيقت مدافع انقلاب هستند.


وي در پاسخ به شعار دانشجويان كه يك صدا «ننگ ما وزير فرهنگ ما» سر ميدادند گفت: ننگ شما وزير فرهنگي است كه به علت تعدد همسراني كه اختيار كرده در حال حاضر در خارج از كشور به سر ميبرد.
وي در پاسخ به شعار ديگري كه مرگ بر ديكتاتور سر ميدادند گفت: ديكتاتور كسي است كه ميخواهد حق اكثريت را فداي اقليت كند.
صفارهرندي در پاسخ به شعار «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» گفت: ما زنداني سياسي نداريم بلكه آنهايي كه شما ميگويد زنداني امنيتي هستند كه به خاطر اردوكشي به خيابانها به حبس افتادهاند.
وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنين در پاسخ به شعار طرفداران موسوي كه شعار «روحاني واقعي منتظري و صانعي» سر ميدادند گفت: روحاني كه فتواي او در راديو بي.بي.سي پخش شود معلوم است در اين نظام چه جايگاهي دارد

صفار هرندی: ما زندانی سیاسی نداریم


صفارهرندي در پاسخ به شعار «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» گفت: ما زنداني سياسي نداريم بلكه آنهايي كه شما ميگويد زنداني امنيتي هستند كه به خاطر اردوكشي به خيابانها به حبس افتادهاند.

به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، محمدحسين صفارهرندي شب گذشته در دانشگاه محقق اردبيلي و در جمع دانشجويان اين دانشگاه در سخناني افزود: امروز در اردوگاه آمريكا تنها كساني اعلام و ابراز وجود ميكنند كه همچنان به دلارهاي آمريكا چشم طمع دارند و خود را در مقابل ان مرعوب شده ميدانند.
وي خاطر نشان كرد: البته در حال حاضر صداي ملت بزرگ ايران كه شعار نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي است را سر ميدهند گوش اين ابرقدرتها را كر كرده است و ننگ بزرگي بر پيشاني آنها حك شده است!.
صفارهرندي ادامه داد: شعاري كه دانشجويان ما در 30 سال گذشته بارها آن را تكرار و در صحنههاي مبارزاتي الگو قرار دادند مرگ بر استكبار به ويژه آمريكا و اسرائيلي بوده است كه دنيا لحظهاي از دست آنها آرام و قرار نيافته است.
وي روز 16 آذر را روز ننگ و نفرت از آمريكا دانست و تصريح كرد: همه ساله در 16 آذر ياد پيشگاماني را گرامي ميداريم كه در صحنههاي مبارزات ضد استبدادي خون خود را به پاي نهال انقلاب ريختند و اجازه ندادند آمريكاي جهانخوار ايران را چون گوشت قرباني تقسيم كرده و در آن جولان دهد.
صفارهرندي گفت: تحقيري كه آمريكا در 30 سال گذشته از ملت ما به ويژه دانشجويان و نسل جوان پذيرفته است هرگز فراموش نخواهد كرد .
وي گفت: در 16 آذر سه شخصيت اهورايي خود را فدا كردند تا چهره منحوس نيكسون بيشتر از گذشته لكهدار شده و بيآبرو شود.
وی گفت: اين نظام به هيچ وجه به قدرتهاي بزرگ كه قصد تجاوز، بلوا و شورش را در ايران مقتدر ما داشته باشند اجازه خودنمايي نخواهند داد و به جز از آمريكا دست ديگر سران استكبار نظير انگليس و روسيه را نيز از منافع اين ملت قطع خواهد كرد(یعنی هنوز قطع نشده،اعتراف در اوج دروغگویی).
وي با طرح اين سئوال كه چرا عدهاي در اوايل انقلاب با فروپاشي شوروي سابق دست به دامن آمريكا شدند، گفت: آنهايي كه براساس اين تفكر طرفداري آمريكا را مزيت بزرگ ميدانستند امروز در نهايت حقارت و مذلت شعار مرگ بر روسيه را سر ميدهند و در اين فضا افكار و اذهان عدهاي را مخدوش ميسازند.
صفارهرندي انقلاب اسلامي را به مانند يك الگوي شايسته براي كشورها و جوامع كنوني اعلام كرد و گفت: ايرانيان هميشه به اين تفكر خود ميبالند كه هرگز به اردوگاه شرق و غرب وارد نشده و روي انديشه ماركسيست، ليبراليسم، امپرياليست تكيه نكرده و تنها الگوي خود را انقلاب اسلامي و ارزشهاي آن ميدانند.
وی گفت: الگوي انقلاب اسلامي كه امروز در بسياري از كشورهاي جهان در حال تكرار و سرمشق قرار گرفتن است حتي به حيات خلوت آمريكا و كشورهاي همسايه آن رسيده است و عظمت اين انديشه تزلزل بر كاخ استبداد انداخته است.
صفارهرندي در ادامه اراجیف ملا پسند ادامه داد: در شرايطي كه در اوايل انقلاب منطقه خاورميانه رژيم آمريكا در بين كشورهاي منطقه خاورميانه بيش از 70 درصد طرفدار و محبوبيت داشت امروز با ظهور انديشه والاي انقلاب اسلامي اين طرفداري به كمتر از 20 درصد رسيده و در حقيقت ستاره آمريكا در حال افول و غروب است.
وي نزول همزمان قدرت سياسي آمريكا را با قدرت اقتصادي يك تغيير خوشايند براي جوامع آزاده اعلام كرد و اظهار داشت: در حالي كه آمريكا روزهاي بسيار سخت و دشواري را در بحث اقتصادي و سرمايهاي پشت سر ميگذارد هيچ راه گريزي براي آن وجود ندارد و پيشبينيهاي تئورسينهاي جهاني حكايت از فروپاشي اقتصاد آمريكا در سال 2012 ميدهد.

وي در پاسخ به شعار دانشجويان كه (مرگ بر روسيه) سر ميدادند، گفت: آيا دانشجوي ما امروز احساس ميكند كه در سفارت روسيه نيز اسنادي مبني بر جاسوسي و اقدام عليه امنيت كشور جمع شده و وجود دارد كه اين گونه شعار ميدهند.
صفارهرندي گفت: شعار دانشجو ذلت نميپذيرد يك شعار تاريخي و ماندگار در تاريخ اين انقلاب است و با همين شعارها بوده است كه تفكر ضد استكباري دانشجو در هر مقطعي اجازه نداده است دانشجويان ما در برابر موضعگيريهاي دشمنان انقلاب ساكت نشسته و اجازه خودنمايي به برخيها را بدهند.

وی گفت: نفوذ و اقتدار رژیم در کشور های آمریکایی و آفریقایی آنقدر اثرگذار بوده است كه حتي از رئيس جمهور ما به عنوان برند موفقيت خود ياد ميكنند و در حقيقت احمدينژاد را فرزند صالح و شايسته اين انقلاب ميدانند.
صفارهرندي در بخش ديگري از اراجیف خود گفت: دموكراسي در نظام اسلامي ما احترام به راي اكثريت است نه اينكه بخواهند به نام دموكراسي و با چوب و چماق و نيز آشوب و هرج و مرج عدهاي را بكشند و يا انديشه را در قالب قاعدههاي دموكراسي زير سئوال ببرند.
وي دانشجويان امروز را دانشجويان پيرو خط حقيقت و ولايت خواند و گفت: هيچ ذلتي براي دانشجو بالاتر از اين نيست كه منافع ملي را با دست خود به دشمناني تحويل دهيم كه تشنه خون اين نظام هستند و اگر پايش بيفتد حتي لحظهاي به آزادي و آسايش اين نظام رحم نميكنند.
صفارهرندي گفت: دانشجوي ما نبايد اجازه دهد عدهاي احزابي مسلك اعتبار و ارزش دانشجو را در پستوهاي حزب و جريانات سياسي خود به بازي گرفته و با انواع حيل و سياستپيشگي دانشجوي ما را وابسته اجنبي بنامد.
وي ادامه داد: تعدادي از آنهايي كه به موسوي راي دادند و با وضو و عقيده قابل احترام پا به عرصه انتخابات گذاشتند با ديدن حوادث بعد از انتخابات از اين تفكر پشيمان شده و حتي از آن اعلام بيزاري ميكنند.

وی گفت: امروز دانشجويان انجمن اسلامي با انشعاب و جدا شدن از افكار و انديشه تحكيم وحدت طيف شيراز و علامه طباطبايي به يك استقلال فكري و عقيدتي رسيدند و در حقيقت مدافع انقلاب هستند.


وي در پاسخ به شعار دانشجويان كه يك صدا «ننگ ما وزير فرهنگ ما» سر ميدادند گفت: ننگ شما وزير فرهنگي است كه به علت تعدد همسراني كه اختيار كرده در حال حاضر در خارج از كشور به سر ميبرد.
وي در پاسخ به شعار ديگري كه مرگ بر ديكتاتور سر ميدادند گفت: ديكتاتور كسي است كه ميخواهد حق اكثريت را فداي اقليت كند.
صفارهرندي در پاسخ به شعار «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» گفت: ما زنداني سياسي نداريم بلكه آنهايي كه شما ميگويد زنداني امنيتي هستند كه به خاطر اردوكشي به خيابانها به حبس افتادهاند.
وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنين در پاسخ به شعار طرفداران موسوي كه شعار «روحاني واقعي منتظري و صانعي» سر ميدادند گفت: روحاني كه فتواي او در راديو بي.بي.سي پخش شود معلوم است در اين نظام چه جايگاهي دارد

صفار هرندی: ما زندانی سیاسی نداریم


صفارهرندي در پاسخ به شعار «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» گفت: ما زنداني سياسي نداريم بلكه آنهايي كه شما ميگويد زنداني امنيتي هستند كه به خاطر اردوكشي به خيابانها به حبس افتادهاند.

به گزارش خبرگزاري فارس از اردبيل، محمدحسين صفارهرندي شب گذشته در دانشگاه محقق اردبيلي و در جمع دانشجويان اين دانشگاه در سخناني افزود: امروز در اردوگاه آمريكا تنها كساني اعلام و ابراز وجود ميكنند كه همچنان به دلارهاي آمريكا چشم طمع دارند و خود را در مقابل ان مرعوب شده ميدانند.
وي خاطر نشان كرد: البته در حال حاضر صداي ملت بزرگ ايران كه شعار نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي است را سر ميدهند گوش اين ابرقدرتها را كر كرده است و ننگ بزرگي بر پيشاني آنها حك شده است!.
صفارهرندي ادامه داد: شعاري كه دانشجويان ما در 30 سال گذشته بارها آن را تكرار و در صحنههاي مبارزاتي الگو قرار دادند مرگ بر استكبار به ويژه آمريكا و اسرائيلي بوده است كه دنيا لحظهاي از دست آنها آرام و قرار نيافته است.
وي روز 16 آذر را روز ننگ و نفرت از آمريكا دانست و تصريح كرد: همه ساله در 16 آذر ياد پيشگاماني را گرامي ميداريم كه در صحنههاي مبارزات ضد استبدادي خون خود را به پاي نهال انقلاب ريختند و اجازه ندادند آمريكاي جهانخوار ايران را چون گوشت قرباني تقسيم كرده و در آن جولان دهد.
صفارهرندي گفت: تحقيري كه آمريكا در 30 سال گذشته از ملت ما به ويژه دانشجويان و نسل جوان پذيرفته است هرگز فراموش نخواهد كرد .
وي گفت: در 16 آذر سه شخصيت اهورايي خود را فدا كردند تا چهره منحوس نيكسون بيشتر از گذشته لكهدار شده و بيآبرو شود.
وی گفت: اين نظام به هيچ وجه به قدرتهاي بزرگ كه قصد تجاوز، بلوا و شورش را در ايران مقتدر ما داشته باشند اجازه خودنمايي نخواهند داد و به جز از آمريكا دست ديگر سران استكبار نظير انگليس و روسيه را نيز از منافع اين ملت قطع خواهد كرد(یعنی هنوز قطع نشده،اعتراف در اوج دروغگویی).
وي با طرح اين سئوال كه چرا عدهاي در اوايل انقلاب با فروپاشي شوروي سابق دست به دامن آمريكا شدند، گفت: آنهايي كه براساس اين تفكر طرفداري آمريكا را مزيت بزرگ ميدانستند امروز در نهايت حقارت و مذلت شعار مرگ بر روسيه را سر ميدهند و در اين فضا افكار و اذهان عدهاي را مخدوش ميسازند.
صفارهرندي انقلاب اسلامي را به مانند يك الگوي شايسته براي كشورها و جوامع كنوني اعلام كرد و گفت: ايرانيان هميشه به اين تفكر خود ميبالند كه هرگز به اردوگاه شرق و غرب وارد نشده و روي انديشه ماركسيست، ليبراليسم، امپرياليست تكيه نكرده و تنها الگوي خود را انقلاب اسلامي و ارزشهاي آن ميدانند.
وی گفت: الگوي انقلاب اسلامي كه امروز در بسياري از كشورهاي جهان در حال تكرار و سرمشق قرار گرفتن است حتي به حيات خلوت آمريكا و كشورهاي همسايه آن رسيده است و عظمت اين انديشه تزلزل بر كاخ استبداد انداخته است.
صفارهرندي در ادامه اراجیف ملا پسند ادامه داد: در شرايطي كه در اوايل انقلاب منطقه خاورميانه رژيم آمريكا در بين كشورهاي منطقه خاورميانه بيش از 70 درصد طرفدار و محبوبيت داشت امروز با ظهور انديشه والاي انقلاب اسلامي اين طرفداري به كمتر از 20 درصد رسيده و در حقيقت ستاره آمريكا در حال افول و غروب است.
وي نزول همزمان قدرت سياسي آمريكا را با قدرت اقتصادي يك تغيير خوشايند براي جوامع آزاده اعلام كرد و اظهار داشت: در حالي كه آمريكا روزهاي بسيار سخت و دشواري را در بحث اقتصادي و سرمايهاي پشت سر ميگذارد هيچ راه گريزي براي آن وجود ندارد و پيشبينيهاي تئورسينهاي جهاني حكايت از فروپاشي اقتصاد آمريكا در سال 2012 ميدهد.

وي در پاسخ به شعار دانشجويان كه (مرگ بر روسيه) سر ميدادند، گفت: آيا دانشجوي ما امروز احساس ميكند كه در سفارت روسيه نيز اسنادي مبني بر جاسوسي و اقدام عليه امنيت كشور جمع شده و وجود دارد كه اين گونه شعار ميدهند.
صفارهرندي گفت: شعار دانشجو ذلت نميپذيرد يك شعار تاريخي و ماندگار در تاريخ اين انقلاب است و با همين شعارها بوده است كه تفكر ضد استكباري دانشجو در هر مقطعي اجازه نداده است دانشجويان ما در برابر موضعگيريهاي دشمنان انقلاب ساكت نشسته و اجازه خودنمايي به برخيها را بدهند.

وی گفت: نفوذ و اقتدار رژیم در کشور های آمریکایی و آفریقایی آنقدر اثرگذار بوده است كه حتي از رئيس جمهور ما به عنوان برند موفقيت خود ياد ميكنند و در حقيقت احمدينژاد را فرزند صالح و شايسته اين انقلاب ميدانند.
صفارهرندي در بخش ديگري از اراجیف خود گفت: دموكراسي در نظام اسلامي ما احترام به راي اكثريت است نه اينكه بخواهند به نام دموكراسي و با چوب و چماق و نيز آشوب و هرج و مرج عدهاي را بكشند و يا انديشه را در قالب قاعدههاي دموكراسي زير سئوال ببرند.
وي دانشجويان امروز را دانشجويان پيرو خط حقيقت و ولايت خواند و گفت: هيچ ذلتي براي دانشجو بالاتر از اين نيست كه منافع ملي را با دست خود به دشمناني تحويل دهيم كه تشنه خون اين نظام هستند و اگر پايش بيفتد حتي لحظهاي به آزادي و آسايش اين نظام رحم نميكنند.
صفارهرندي گفت: دانشجوي ما نبايد اجازه دهد عدهاي احزابي مسلك اعتبار و ارزش دانشجو را در پستوهاي حزب و جريانات سياسي خود به بازي گرفته و با انواع حيل و سياستپيشگي دانشجوي ما را وابسته اجنبي بنامد.
وي ادامه داد: تعدادي از آنهايي كه به موسوي راي دادند و با وضو و عقيده قابل احترام پا به عرصه انتخابات گذاشتند با ديدن حوادث بعد از انتخابات از اين تفكر پشيمان شده و حتي از آن اعلام بيزاري ميكنند.

وی گفت: امروز دانشجويان انجمن اسلامي با انشعاب و جدا شدن از افكار و انديشه تحكيم وحدت طيف شيراز و علامه طباطبايي به يك استقلال فكري و عقيدتي رسيدند و در حقيقت مدافع انقلاب هستند.


وي در پاسخ به شعار دانشجويان كه يك صدا «ننگ ما وزير فرهنگ ما» سر ميدادند گفت: ننگ شما وزير فرهنگي است كه به علت تعدد همسراني كه اختيار كرده در حال حاضر در خارج از كشور به سر ميبرد.
وي در پاسخ به شعار ديگري كه مرگ بر ديكتاتور سر ميدادند گفت: ديكتاتور كسي است كه ميخواهد حق اكثريت را فداي اقليت كند.
صفارهرندي در پاسخ به شعار «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» گفت: ما زنداني سياسي نداريم بلكه آنهايي كه شما ميگويد زنداني امنيتي هستند كه به خاطر اردوكشي به خيابانها به حبس افتادهاند.
وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنين در پاسخ به شعار طرفداران موسوي كه شعار «روحاني واقعي منتظري و صانعي» سر ميدادند گفت: روحاني كه فتواي او در راديو بي.بي.سي پخش شود معلوم است در اين نظام چه جايگاهي دارد

اسامی قربانیان گمنام قتلهای زنجیرهای

من بر این باورم که ،قربانیان قتلهای زنجیره أی بسیار بیش از آن تعدادی است که گفته شده است، افراد زیادی ،قربانی سلسله قتلهای زنجیره أی شده اند،که بدلیل زمان وقوع آنها ،یعنی سالها قبل از برملا شدن قتلهای زنجیره أی،و خفقان موجود در زمان وقوع،یعنی سالهای هزار سیصد و شصت به بعد، شهادت آنها کاملا پنهان از دید،مانده و متاسفانه،مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند،به این دلیل که مشهور نبودند و کسی را نداشتندتا این موضوع را دنبال کند و همینطور بدلیل تحت فشار قرار دادن خانواده آنها و تنها نام داریوش فروهر،پروانه فروهر،محمد جعفر پوینده،و محمد مختاری،آشکار شده،و بزودی اسامی دیگری را با کمک مردم بر ملا خواهم کرد.امروز به داستان شهادت مجید شریف،می پردازم،که برای وطن اینگونه تنها زیست،تنها ماند،و تنها رفت .


فهرست قتلها

آن چه در پیامد کشتار بیرحمانهی مجید شریف، داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده در پاییز 77 به قتلهای زنجیرهای دگراندیشان از پرده برون افتاد، تنها بخش کوچکی از فاجعهای بزرگ برای حذف مخالفان در داخل و خارج از کشور بود.

بسیاری معتقدند که پروژه قتلهای زنجیرهای با هدف حذفدگراندیشان، درواقع از دوم آذر 1367، با قتل کاظم سامی، وزیر بهداشت دولت موقت در مطبشآغاز شده؛ و در سالهای بعد، به بیرون مرزهای کشور گسترش یافته، و از پاییز سال 69بار دیگر در داخل کشور ادامه یافته است.

دکتر کاظم سامی در دوم آذر ماه 1367 در مطبش به قتل رسید. او که عهدهدار سمتوزارت بهداشت در دولت مهدی بازرگان بود، در هنگام مرگ بیشتر به فعالیتهای پزشکیانساندوستانه مشغول بود. هیچ شخص یا گروهی مسولیت قتل سامی را بر عهده نگرفت وپرونده قضایی قتل او مدتی بعد با اعلام خودکشی قاتلش در گرمابهای در اهواز برایهمیشه به بایگانی سپرده شد.

سید خسرو بشارتی از متفکرین مذهبی، که در زمینه بعضی از اعتقادات شیعه نظرات انتقادی داشت، در پاییز 69 برای ادای توضیح احضار، و مدتیبعد جسم بیجانش در جادهی «کن» با گلولهای در جمجمه، کشف شد.

سعیدی سیرجانی، نویسنده، در 23 اسفند 72 از طرف وزارت اطلاعات دستگیر شد. او در ششم آذرماه 73 در زندان با استعمال شیاف پتاسیم به قتل رسید.

حسین برازنده، در 14 دی سال 73 از منزل به قصد شرکت در یک جلسه قرآنهفتگی خارج میشود و در ساعت 11 شب پس از پایان جلسه محل را به قصد منزل خود ترک میکند و صبح روز بعد پیکر بی جانش در کنار اتومبیلاش در حوالی خیابان فلسطین درحالی پیدا میشود که در دستش آثار دستبند و در پشت و پهلوی او آثار ضربه مشهود بود. پزشکیقانونی علت فوت را فشار بر ناحیه گردن و انسداد مجاری تنفسی اعلام کرده است.

ملامحمد ربیعی (ماموستا ربیعی) امام جمعه اهل سنت کرمانشاه، 9 آذر سال 75 با تزریق هوا و ایستقلبی به قتل رسید و جسدش در خیابان پیدا شد.

ماموستا فاروق فرساد اهل سقز از شاگرداناحمد مفتی زاده در سال 74 در تبعید گاه خود به همین روش به قتل رسید.
شیخ محمد ضیایی امام جمعه اهل سنت بندرعباس یکی دیگر از قربانیانی است که با همین روش به قتل رسیدهاست. مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشید زهی از روحانیون اهل تسنن بلوچستان درسال 74 و در جریان انتخابات مجلس پنجم در کراچی پاکستان ترور شدند. مولوی عبدالملک، قبل از رفتنبه پاکستان، مدتی را در ایران زندانی بود.

دکتر احمد میرین صیاد، اندیشمند و استاد دانشگاه پس از بازگشت از سفر دوبی درفرودگاه بندرعباس دستگیر، و چند روز بعد جسد وی در فلکهی میناب بندرعباس کشفشد.

در سال 74 دکتر عبدالعزیز بجد، استاد دانشگاه زاهدان پساز یک سخنرانی انتقادی درباره «سریال امام علی» ربوده شد و سپس جسد او در بیابانهایزاهدان و اتومبیل او در کنار یکی از ادارت دولتی در استان پیدا شد.

احمد میرعلایی، نویسنده و مترجم صاحبنام، در 2 آبان 74 در اصفهان به قتل رسید. او ساعت 7:45 صبح از خانه بیرون میآید. ساعت 8 صبح در کتابفروشیاش با کسی قرار داشته است که هرگزبه این قرار نمیرسد. همان روز در ساعت 2 بعد از ظهر در دانشکده پزشکی اصفهانسخنرانی داشته که کسانی خبر میدهند این سخنرانی لغو شده است و هرگز معلوم نشد چهکسانی این اطلاع را دادهاند. ساعت 11 شب از طرف نیروی انتظامی به خانواده او خبر میدهند که جسدش کشف شده است. علت مرگ ایست قلبی در نتیجه تزریق الکل بود. الکل رااز ناحیه دست به او تزریق کرده بودند و در کنار جسدش یک بطری مشروب گذاشته بودند.

در همینسال و در اصفهان دو کشیش مسیحی به اسامی کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان ربوده و بعداجساد قطعه قطعه شده آنها در یک فریزر کشف شد.

دکتر غفار حسینی استاد دانشگاه و از فعالین کانون نویسندگان یکی دیگر ازقربانیانی است که در بیستم آبان75 در منزل مسکونی خود به قتل رسید. غفار حسینی درقبل ازجریان اتوبوس نویسندگان در جلسه جمع مشورتی کانون نویسندگان به دیگر اعضا هشدار داده بودکه«همه تان را میاندازند دره». فرج سرکوهی بعدها در نامهای به پیام امروزنوشته است: «خبر را آقایهاشمی (مهرداد عالیخانی)، در یک جلسه بازجویی به من داد و گفت "غفار راهم حذف کردیم." شبی را به یاد آوردم که غفار در جلسهی مشورتی کانون نویسندگان گزارش داد که او را دریکی از هتلهای تهران، تحت فشار قرار دادهاند و تهدید به مرگ کردهاند.»

ابراهیمزالزاده، مدیر موسسه نشر ابتکار نیز در 5 اسفند سال 75 ناپدید شد و در اوایل فروردین 76جسد او در بیابانهای یافت آباد در حالی پیدا شد که با وضعیتی مشابه آن چه بعدها بر داریوش و پروانه فروهر رفت، دشنه آجین شده بود.

منوچهر صانعی و همسرش ( فیروز کلانتری ) نیز در همین روزها (28/11/75)، مفقودشدند و سپس جنازه آنها کشف شد. صانعی با یک موسسه تحقیقات تاریخی در تهران همکاری میکرد و پیشاز مرگ، وزارت اطلاعات در چند نوبت او را احضار و از او تحقیق کرده بود.

سحر گاه 31 شهریور 77 حمید حاجی زاده شاعر و نویسنده کرمانی به همراه کودک 9 سالهاش «کارون» که در آغوش پدرخفته بود، در حریمامن آنان یعنی در خانه شان قطعه قطعه شدند. پرونده این قتل نیز هرگز به نتیجهای نرسید.

پیروز دوانی از فعالین سیاسی و فرهنگی در تاریخ 3 شهریور 77 از منزل خود به قصدرفتن به خانه خواهرش خارج و مفقود شد. اگر چه تاکنون اثری از او بدست نیامده اما براساس اعترافات متهمان قتلهای زنجیرهای، او در همان روزها به قتل رسیده و جنازهاشدر کنار خطوط راه آهن سوزانده و دفن شده است. پیروز دوانی از جمله کسانی بود که نامهفرج سرکوهی در فاصله دو زندان را در داخل کشور تکثیر و پخش کرده بود.
در سال 1375 تعدادی از فعالان سیاسی سالهای نخست پس از انقلاب که پس از تحمل مجازاتزندان آزاد شده و به زندگی روزانه خود مشغول بودند به قتل رسیدند. عباس نوایی، فخرالسادات برقعی، دکتر تفتی وهمسر و دو فرزندش، کاظمی، استاد دانشگاه و از متفکرین اهل تسنن، جواد صفار، جلال مبینزاده، زهرا افتخاری، مرتضی علیان نجف آبادی، امیر غفوری، سید محمود میلانی (شوهر خواهر امیر غفوری) و دکتر احمد تفضلی، از جمله دیگر قربانیانی هستند که یا در محل سکونت و شغل خود به قتل رسیدهاند، یا در خیابان توسط چند ناشناس ربوده شده و سپس جسدشان در گوشهای یافت شدده است.

دکتر مجید شریف یکی از آخرین قربانیانی است که پیش ازافشای قتلهای زنجیرهای قبل از به قتل رسیدن داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در اواخر آبان 77 به قتلرسید. او در صبح روز 28 آبان 77 با لباس گرمکن برای ورزش از خانه خارج شد وهرگز بازنگشت. نزدیکان مجید شریف، چهارشنبه چهار آذر 77 جسد او را در پزشکی قانونیشناسایی کردند. با وجود اعتراف متهمان قتلهای زنجیرهای هرگز پرونده مرگ او به نتیجه نرسید و حتی هنگام بررسی چهار قتلپاییز 77 به پرونده قتل مجید شریف که متهمان نام و جزییات حذف او را نیز تشریح کرده بودند، در دادگاه رسیدگی نشد.

در تاریخ 17 مرداد 75 راننده اتوبوس حامل 21 نفر از نویسندگان که برای شرکت در نشستی ادبی عازم ارمنستان بودند، کوشید اتوبوس را به قعر درهای در جاده آستارا به اردبیل پرتاب کرده، و خود صحنه راترک کند که هوشیاری بعضی ازسرنشینان و بیدقتی راننده مانع اجرای نقشه شد. راننده این اتوبوس بانام خسرو براتی که در جریان قتلهای پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمد جعفرپوینده نیز نقش داشت، پس از بازداشت در سال 77 به نقش خود در ماجرای اتوبوس نویسندگاناعتراف کرد، اما هرگز جزییات ماجرای اتوبوس نویسندگان توسط مقامات رسمی منتشر نشد، و هیچکس نیز برای طراحی چنین پروژه شومی تحت پیگرد قضایی قرار نگرفت.


یادشان گرامی با د
پیمان ایرانی
سه شنبه ده آذر هزار وسیصد و هشتاد هشت
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مجید شریف روشنفکر مذهبی / نویسنده و مترجم در پاییز ۱۳۷۷ (۲۸ آبان تا ۴ آذر) در جریان قتلهای زنجیرهای کشته شد
دکتر مجید شریف یکی از آخرین قربانیانی است که پیش از افشای قتلهای زنجیرهای قبل از به قتل رسیدن داریوش فروهر و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در اواخر آبان ۷۷ به قتل رسید. او در صبح روز ۲۸ آبان ۷۷ با لباس گرمکن برای ورزش از خانه خارج شد وهرگز بازنگشت. نزدیکان مجید شریف، چهارشنبه چهار آذر ۷۷ جسد او را در پزشکی قانونی شناسایی کردند. با وجود اعتراف متهمان قتلهای زنجیرهای هرگز پرونده مرگ او به نتیجه نرسید و حتی هنگام بررسی چهار قتل پاییز ۷۷ به پرونده قتل مجید شریف که متهمان نام و جزییات حذف او را نیز تشریح کرده بودند، در دادگاه رسیدگی نشد.

منبع ویکی پدیا.

http://www.gozaar.org/template1.php?id=866
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از برگزاري مراسم درگذشت "مجيد شريف" ممانعت به عمل آمد
پنجشنبه، 3 آذر 1384

مراسم هفتمين سالگرد درگذشت دكتر "مجيد شريف" كه قرار بود امروز در موسسه اسلامي زنان برگزار شود، با ممانعت نيروهاي امنيتي برگزار نشد.
نيروهاي امنيتي با ايستادن مقابل در از ورود شركتكنندگان در مراسم ممانعت به عمل آورده و اعلام كردند كه مراسم لغو شده است.

منبع : ايلنا
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد علی اصفهانی

تمام اين چند روز را در فکر آن بودم که چيزی برای مجيد شريف و شهادت او بنويسم. چرا که می ديدم يک عده خيلی خوششان می آيد که وقتی از شهدای قتل های زنجيره يی می گويند و می نويسند، مخصوصاً و عالماً و عامداً اسم او را نياورند. يا اگر هم آوردند يک طوری مسأله ی شهادت او را ماستمالی کنند.
چرا؟ اين به خودشان بر می گردد. به فرهنگشان. فرهنگی که در آن، جای کلمه ی «برابر» را در داستان معروف جرج اورول بايد با کلمه ی «شهيد» يا به قول بعضی ها «قربانی» عوض کرد و گفت:
همه شهيدند (قربانيند) اما بعضی ها شهيد ترند (قربانی ترند).
و اين بعضی ها که شهيد ترند آن هايی هستند که ما می خواهيم با نامشان فخر بفروشيم که از قديم گفته اند: من آنم که رستم بُوَد پهلوان.

يادش هميشه عزيز باد هوشنگ گلشيری نازنين ما. قصه هايش را قبل تر خوانده بودم، اما خودش را از ايّامی می شناختم که اعليحضرت قَدَر قدررت، ديگر يواش يواش داشت از قدرقدرتی می افتاد.
فضای سياسی، به اصطلاح نيمه باز شده بود و کانون نويسندگان ايران در خانه ی او تشکيل جلسه می داد. تعداد اعضا آن قدر ها زياد نبود. به طوری که همه در سالن کوچک خانه ی او جا می گرفتيم. او و اکثريّت قاطع اعضای آن وقت کانون، ميانسال بودند، و حتی بالاتر از ميانسال. يعنی بفهمی نفهمی پير. و ما جوان ها که چند تايی بيشتر نبوديم، به طور خود به خودی مجبور می شديم هوای همديگر را داشته باشيم. محسن حسام، همشهری پدر و مادر من و همشهری برادر خودش حسن البته، علی فرخنده جهرمی که بعداً شد علی کشتگر، دو سه تا از بچه های کيهان. و به قول اين فرانسوی های خودمان:
C’est tout
همين و بس!

با گلشيری امّا راحت می شد حرف زد. آن قدر صاف و ساده و بی غل و غش بود و به عنوان ميزبان، قاطی همه می پلکيد که آدم ترسش از « بزرگتر ها» می ريخت. ترس که می گويم منظورم ترس نيست. حياست. يعنی حيا هم نيست. خجالت است. خجالت هم که نه. نمی دانم چی. همان چيزی که آميزه يی از اين هاست، بدون آن که هيچکدام از اين ها باشد...

و هوشنگ گلشيری، سال ها بعد هم، بعد از قتل های زنجيره يی، وقتی که يک سفر به اين طرف ها آمده بود، باز همان هوشنگ گلشيری قديم خودمان بود. شايد ريزه اندام تر، و بزرگ روح تر. و در همان حال ـ و احتمالاً به همان دليل ـ حسّاس تر.
نمی دانم که مجيد شريف را از نزديک می شناخت يا نه. امّا وقتی که اين بساطِ همه شهيدند اما بعضی ها شهيدترند را ديده بود، تاب نياورده بود و به تلخی و تندی برآشفته بود که اين يعنی چی که اسم مجيد شريف را سانسور می کنيد. آن نويسنده و محقق و مترجم پرکار و زحمتکش و خاکی را. و تشر زده بود به سر بعضی ها. حتّی پشت راديو.
نمی دانست شايد، که اين بعضی ها اگر می توانستند، بدشان نمی آمد که داريوش و پروانه فروهر را هم از قلم بياندازند.
آدم هر قدر کوچکتر است، بيشتر خودش را بزرگ می داند. و هر قدر بيشتر خودش را بزرگ می داند، چون می داند که کوچک است، بيشتر دچار تناقض با خودش می شود. و هر قدر بيشتر دچار تناقض با خودش می شود، بيشتر سعی می کند که خودش را بزرگ ببيند، و هرقدر خودش را بزرگ می بيند، چون کوچک است، متناقض تر می شود. و همينطور دور خودش می چرخد. در آن دايره ی معروف. دايره ی معروف به معيوب.
و چون سخنم به اينجا رسيد به قول قدما: جفّ القلم...

اين ها اگر می توانستند داريوش فروهر را هم از قلم می انداختند. اما خوشبختانه ـ و شايد هم بدبختانه ـ نمی توانند. خوشبختانه و بدبختانه نسبی هستند. نسبت به آدمی که می گويد خوشبختانه و بدبختانه...

فضا که تند و تيز تر شد و به ماه ها و هفته های تعيين کننده تر انقلاب که رسيديم، دفتر داريوش فروهر شده بود يکی از پاتوق های من که دنبال خبر می دويدم برای زدن توی کيهان. و در آنجا بود که می ديدم که گاهی چه قدر راحت، افق های متفاوت ذهنی و فکری آدم ها می تواند در افق های روحی آن ها با هم يکی شود.
و در آنجا بود که می ديدم بچه های کيهان، آن روز که از «کاروانسرا سنگ» آمده بودند چرا آن همه از بزرگ منشی و شهامت داريوش فروهر حرف می زدند که ايستاده بود و تن خودش را سپر زن ها و بچه ها در برابر چماقدار های اعليحضرت کرده بود که به عنوان «کارگر» ريخته بودند وسط و همه را لت و پار می کردند.
و در آنجا بود که می ديدم چه قدر اين آدم را دوست دارم.
خاطره هايم از او زياد است. از روزی که آمده بود به دفترش و می گفت که کم مانده بود از ماشين پياده شوم و آن مردک نظامی را ادب کنم که يقه ی بچه يی را که شعار می داد گرفته بود و کتکش می زد، تا بعد از انقلاب و بعد از بعد از انقلاب.

اما در باره ی او زياد نوشته اند. آن سرو سربلند که تنها مرگی آنچنان بی مرگ می توانست بر خاکش بیافکند. بر خاکی که بارور از هزاران و هزاران سرو سربلند ديگر است.
و من قرار بود که از مجيد بنويسم که از او نمی نويسند و نمی گويند. و فکر می کنند که او نيازمند نوشته و سخن و يادآوری آن هاست. و نمی دانند که اينطور نيست. چرا که اگر می دانستند که اينطور نيست، می دانستتند که چه طور هستند. و اگر می دانستند که چه طور هستند، آن وقت ديگر اينطور نبودند.
یعنی چون اينطورند، نمی دانند که چه طور هستند. و چون نمی دانند که چه طور هستند، اينطورند.
و بگذار باشند. به من چه. اصلاً به قول معلم رياضيات کلاس دوم دبيرستانمان وقتی که از او سئوالی می کرديم که جوابش را نمی دانست:
ـ به من چه؟ به تو چه؟ بشين سر جات!

پس بهتر است که من هم بروم بنشينم سر جايم و همان چيزی را که پنج سال پيش به ياد مجيد شريف نوشته بودم دوباره برای خودم بخوانم. چرا که ديگر دير شده است و نزديک دم سحر در اينجا و نزديک طلوع آفتاب در ايران است. طلوع نخستين آفتابِ بعد از مجيد. آفتاب ۲۹ آبان...

چهارشنبه چهارم آذر هزار و سيصد و هفتاد و هفت، به خانواده اش خواهند گفت که جسدش را، صبح بيست و هشتم آبان، در حالی که که با گرم کن ورزشی می خواسته است برای تشييع پيکر محمّد تقی جعفری که ـ بعد از علی شريعتی ـ به نوعی از همتباران فکری او بود، از تهران به مشهد برود توی کوچه خيابان پيدا کرده اند.

ـ البتّه خودش همين طوری برای خودش مرده است. نه اين که خيال کنيد تهديدی را که بار ها کرده بوديم، و اصلاً به خرجش نرفته بود و نمی رفت، بالاخره عملی کرده ايم.
حالا درست است که داريوش فروهر و پروانه فروهر را، سه روز بعد دشنه آجين کرديم. و در روز های آينده هم قرار است که به سراغ محمّد مختاری و محمّد جعفر پوينده برويم. امّا او خودش همين طوری برای خودش مرده است. اگر باور نداريد، بعداً وقتی که بعضی ها اعلاميّه می دهند بخوانيد و ببينيد که يکی در ميان، اسم او را از قلم می اندازند. مگر آن که هوشنگ گلشيری يی، ناصر زرافشانی، شيرين عبادی يی، به اعتراض، صدايش در بيايد و از رو بروند يا نروند...

نه تنها حالا نمی توانم، بلکه هيچ وقت نتوانسته ام که از کنار خاطره هايم از او به آسانی رد شوم.
اين جا که بود ـ در غربت ـ ما کلّی با هم رفيق بوديم. کلّی با هم گفتگو می کرديم، مباحثه می کرديم، مجادله می کرديم، همدلی می کرديم، و ناهمدلی می کرديم.
شب ها و روز ها. گاه ها و بی گاه ها.

گفتم امسال، ديگر دستکم يکی دو تا از ماجرا هايی را که اين جا بر او رفت بنويسم.
امّا تأمّل کردم.
بيشتر به خاطر سرنوشت تلخی که آن ها که اين جا با او آن کردند که کردند، امروز به آن مبتلا شده اند، و دارند خرده خرده مکافات طبيعی رفتار ها شان را می پردازند.

زخمخورده بود. زخم «دوست». يعنی آن کسان که او «دوست» شان می پنداشت چون دوستشان می داشت، و آن ها دشمنش می داشتند چون اهل انديشيدن بود، اهل نقد بود، و اهل دردی بود که معامله کردنی نيست.
برخلاف آدم هايی که آن ها ـ به اقتضای طبيعت خود ـ با خود داشتند و دارند :
چند نشئه ی فرو رفته در خلسه، چند بز اَخفَش، چند چاپلوس مهوّع، چند کلّاش حرفه يی، چند پاچه گير پروارشده برای مواقع لازم، چند مرعوب...

اهل کوتاه آمدن نبود. اهل مصلحت انديشی نبود. اهل خريد و فروش شرف نبود. و اين، کار آن ها را مشکل می کرد.
خودفريبانی که گمان می بردند که چشم فرو بستنشان بر بيرون ذهن، بيرون ذهن را نفی می کند...

منبع
http://www.ghoghnoos.org

اسامی قربانیان گمنام قتلهای زنجیرهای

من بر این باورم که ،قربانیان قتلهای زنجیره أی بسیار بیش از آن تعدادی است که گفته شده است، افراد زیادی ،قربانی سلسله قتلهای زنجیره أی شده اند،که بدلیل زمان وقوع آنها ،یعنی سالها قبل از برملا شدن قتلهای زنجیره أی،و خفقان موجود در زمان وقوع،یعنی سالهای هزار سیصد و شصت به بعد، شهادت آنها کاملا پنهان از دید،مانده و متاسفانه،مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند،به این دلیل که مشهور نبودند و کسی را نداشتندتا این موضوع را دنبال کند و همینطور بدلیل تحت فشار قرار دادن خانواده آنها و تنها نام داریوش فروهر،پروانه فروهر،محمد جعفر پوینده،و محمد مختاری،آشکار شده،و بزودی اسامی دیگری را با کمک مردم بر ملا خواهم کرد.امروز به داستان شهادت مجید شریف،می پردازم،که برای وطن اینگونه تنها زیست،تنها ماند،و تنها رفت .


فهرست قتلها

آن چه در پیامد کشتار بیرحمانهی مجید شریف، داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده در پاییز 77 به قتلهای زنجیرهای دگراندیشان از پرده برون افتاد، تنها بخش کوچکی از فاجعهای بزرگ برای حذف مخالفان در داخل و خارج از کشور بود.

بسیاری معتقدند که پروژه قتلهای زنجیرهای با هدف حذفدگراندیشان، درواقع از دوم آذر 1367، با قتل کاظم سامی، وزیر بهداشت دولت موقت در مطبشآغاز شده؛ و در سالهای بعد، به بیرون مرزهای کشور گسترش یافته، و از پاییز سال 69بار دیگر در داخل کشور ادامه یافته است.

دکتر کاظم سامی در دوم آذر ماه 1367 در مطبش به قتل رسید. او که عهدهدار سمتوزارت بهداشت در دولت مهدی بازرگان بود، در هنگام مرگ بیشتر به فعالیتهای پزشکیانساندوستانه مشغول بود. هیچ شخص یا گروهی مسولیت قتل سامی را بر عهده نگرفت وپرونده قضایی قتل او مدتی بعد با اعلام خودکشی قاتلش در گرمابهای در اهواز برایهمیشه به بایگانی سپرده شد.

سید خسرو بشارتی از متفکرین مذهبی، که در زمینه بعضی از اعتقادات شیعه نظرات انتقادی داشت، در پاییز 69 برای ادای توضیح احضار، و مدتیبعد جسم بیجانش در جادهی «کن» با گلولهای در جمجمه، کشف شد.

سعیدی سیرجانی، نویسنده، در 23 اسفند 72 از طرف وزارت اطلاعات دستگیر شد. او در ششم آذرماه 73 در زندان با استعمال شیاف پتاسیم به قتل رسید.

حسین برازنده، در 14 دی سال 73 از منزل به قصد شرکت در یک جلسه قرآنهفتگی خارج میشود و در ساعت 11 شب پس از پایان جلسه محل را به قصد منزل خود ترک میکند و صبح روز بعد پیکر بی جانش در کنار اتومبیلاش در حوالی خیابان فلسطین درحالی پیدا میشود که در دستش آثار دستبند و در پشت و پهلوی او آثار ضربه مشهود بود. پزشکیقانونی علت فوت را فشار بر ناحیه گردن و انسداد مجاری تنفسی اعلام کرده است.

ملامحمد ربیعی (ماموستا ربیعی) امام جمعه اهل سنت کرمانشاه، 9 آذر سال 75 با تزریق هوا و ایستقلبی به قتل رسید و جسدش در خیابان پیدا شد.

ماموستا فاروق فرساد اهل سقز از شاگرداناحمد مفتی زاده در سال 74 در تبعید گاه خود به همین روش به قتل رسید.
شیخ محمد ضیایی امام جمعه اهل سنت بندرعباس یکی دیگر از قربانیانی است که با همین روش به قتل رسیدهاست. مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشید زهی از روحانیون اهل تسنن بلوچستان درسال 74 و در جریان انتخابات مجلس پنجم در کراچی پاکستان ترور شدند. مولوی عبدالملک، قبل از رفتنبه پاکستان، مدتی را در ایران زندانی بود.

دکتر احمد میرین صیاد، اندیشمند و استاد دانشگاه پس از بازگشت از سفر دوبی درفرودگاه بندرعباس دستگیر، و چند روز بعد جسد وی در فلکهی میناب بندرعباس کشفشد.

در سال 74 دکتر عبدالعزیز بجد، استاد دانشگاه زاهدان پساز یک سخنرانی انتقادی درباره «سریال امام علی» ربوده شد و سپس جسد او در بیابانهایزاهدان و اتومبیل او در کنار یکی از ادارت دولتی در استان پیدا شد.

احمد میرعلایی، نویسنده و مترجم صاحبنام، در 2 آبان 74 در اصفهان به قتل رسید. او ساعت 7:45 صبح از خانه بیرون میآید. ساعت 8 صبح در کتابفروشیاش با کسی قرار داشته است که هرگزبه این قرار نمیرسد. همان روز در ساعت 2 بعد از ظهر در دانشکده پزشکی اصفهانسخنرانی داشته که کسانی خبر میدهند این سخنرانی لغو شده است و هرگز معلوم نشد چهکسانی این اطلاع را دادهاند. ساعت 11 شب از طرف نیروی انتظامی به خانواده او خبر میدهند که جسدش کشف شده است. علت مرگ ایست قلبی در نتیجه تزریق الکل بود. الکل رااز ناحیه دست به او تزریق کرده بودند و در کنار جسدش یک بطری مشروب گذاشته بودند.

در همینسال و در اصفهان دو کشیش مسیحی به اسامی کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان ربوده و بعداجساد قطعه قطعه شده آنها در یک فریزر کشف شد.

دکتر غفار حسینی استاد دانشگاه و از فعالین کانون نویسندگان یکی دیگر ازقربانیانی است که در بیستم آبان75 در منزل مسکونی خود به قتل رسید. غفار حسینی درقبل ازجریان اتوبوس نویسندگان در جلسه جمع مشورتی کانون نویسندگان به دیگر اعضا هشدار داده بودکه«همه تان را میاندازند دره». فرج سرکوهی بعدها در نامهای به پیام امروزنوشته است: «خبر را آقایهاشمی (مهرداد عالیخانی)، در یک جلسه بازجویی به من داد و گفت "غفار راهم حذف کردیم." شبی را به یاد آوردم که غفار در جلسهی مشورتی کانون نویسندگان گزارش داد که او را دریکی از هتلهای تهران، تحت فشار قرار دادهاند و تهدید به مرگ کردهاند.»

ابراهیمزالزاده، مدیر موسسه نشر ابتکار نیز در 5 اسفند سال 75 ناپدید شد و در اوایل فروردین 76جسد او در بیابانهای یافت آباد در حالی پیدا شد که با وضعیتی مشابه آن چه بعدها بر داریوش و پروانه فروهر رفت، دشنه آجین شده بود.

منوچهر صانعی و همسرش ( فیروز کلانتری ) نیز در همین روزها (28/11/75)، مفقودشدند و سپس جنازه آنها کشف شد. صانعی با یک موسسه تحقیقات تاریخی در تهران همکاری میکرد و پیشاز مرگ، وزارت اطلاعات در چند نوبت او را احضار و از او تحقیق کرده بود.

سحر گاه 31 شهریور 77 حمید حاجی زاده شاعر و نویسنده کرمانی به همراه کودک 9 سالهاش «کارون» که در آغوش پدرخفته بود، در حریمامن آنان یعنی در خانه شان قطعه قطعه شدند. پرونده این قتل نیز هرگز به نتیجهای نرسید.

پیروز دوانی از فعالین سیاسی و فرهنگی در تاریخ 3 شهریور 77 از منزل خود به قصدرفتن به خانه خواهرش خارج و مفقود شد. اگر چه تاکنون اثری از او بدست نیامده اما براساس اعترافات متهمان قتلهای زنجیرهای، او در همان روزها به قتل رسیده و جنازهاشدر کنار خطوط راه آهن سوزانده و دفن شده است. پیروز دوانی از جمله کسانی بود که نامهفرج سرکوهی در فاصله دو زندان را در داخل کشور تکثیر و پخش کرده بود.
در سال 1375 تعدادی از فعالان سیاسی سالهای نخست پس از انقلاب که پس از تحمل مجازاتزندان آزاد شده و به زندگی روزانه خود مشغول بودند به قتل رسیدند. عباس نوایی، فخرالسادات برقعی، دکتر تفتی وهمسر و دو فرزندش، کاظمی، استاد دانشگاه و از متفکرین اهل تسنن، جواد صفار، جلال مبینزاده، زهرا افتخاری، مرتضی علیان نجف آبادی، امیر غفوری، سید محمود میلانی (شوهر خواهر امیر غفوری) و دکتر احمد تفضلی، از جمله دیگر قربانیانی هستند که یا در محل سکونت و شغل خود به قتل رسیدهاند، یا در خیابان توسط چند ناشناس ربوده شده و سپس جسدشان در گوشهای یافت شدده است.

دکتر مجید شریف یکی از آخرین قربانیانی است که پیش ازافشای قتلهای زنجیرهای قبل از به قتل رسیدن داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در اواخر آبان 77 به قتلرسید. او در صبح روز 28 آبان 77 با لباس گرمکن برای ورزش از خانه خارج شد وهرگز بازنگشت. نزدیکان مجید شریف، چهارشنبه چهار آذر 77 جسد او را در پزشکی قانونیشناسایی کردند. با وجود اعتراف متهمان قتلهای زنجیرهای هرگز پرونده مرگ او به نتیجه نرسید و حتی هنگام بررسی چهار قتلپاییز 77 به پرونده قتل مجید شریف که متهمان نام و جزییات حذف او را نیز تشریح کرده بودند، در دادگاه رسیدگی نشد.

در تاریخ 17 مرداد 75 راننده اتوبوس حامل 21 نفر از نویسندگان که برای شرکت در نشستی ادبی عازم ارمنستان بودند، کوشید اتوبوس را به قعر درهای در جاده آستارا به اردبیل پرتاب کرده، و خود صحنه راترک کند که هوشیاری بعضی ازسرنشینان و بیدقتی راننده مانع اجرای نقشه شد. راننده این اتوبوس بانام خسرو براتی که در جریان قتلهای پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمد جعفرپوینده نیز نقش داشت، پس از بازداشت در سال 77 به نقش خود در ماجرای اتوبوس نویسندگاناعتراف کرد، اما هرگز جزییات ماجرای اتوبوس نویسندگان توسط مقامات رسمی منتشر نشد، و هیچکس نیز برای طراحی چنین پروژه شومی تحت پیگرد قضایی قرار نگرفت.


یادشان گرامی با د
پیمان ایرانی
سه شنبه ده آذر هزار وسیصد و هشتاد هشت
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مجید شریف روشنفکر مذهبی / نویسنده و مترجم در پاییز ۱۳۷۷ (۲۸ آبان تا ۴ آذر) در جریان قتلهای زنجیرهای کشته شد
دکتر مجید شریف یکی از آخرین قربانیانی است که پیش از افشای قتلهای زنجیرهای قبل از به قتل رسیدن داریوش فروهر و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در اواخر آبان ۷۷ به قتل رسید. او در صبح روز ۲۸ آبان ۷۷ با لباس گرمکن برای ورزش از خانه خارج شد وهرگز بازنگشت. نزدیکان مجید شریف، چهارشنبه چهار آذر ۷۷ جسد او را در پزشکی قانونی شناسایی کردند. با وجود اعتراف متهمان قتلهای زنجیرهای هرگز پرونده مرگ او به نتیجه نرسید و حتی هنگام بررسی چهار قتل پاییز ۷۷ به پرونده قتل مجید شریف که متهمان نام و جزییات حذف او را نیز تشریح کرده بودند، در دادگاه رسیدگی نشد.

منبع ویکی پدیا.

http://www.gozaar.org/template1.php?id=866
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از برگزاري مراسم درگذشت "مجيد شريف" ممانعت به عمل آمد
پنجشنبه، 3 آذر 1384

مراسم هفتمين سالگرد درگذشت دكتر "مجيد شريف" كه قرار بود امروز در موسسه اسلامي زنان برگزار شود، با ممانعت نيروهاي امنيتي برگزار نشد.
نيروهاي امنيتي با ايستادن مقابل در از ورود شركتكنندگان در مراسم ممانعت به عمل آورده و اعلام كردند كه مراسم لغو شده است.

منبع : ايلنا
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد علی اصفهانی

تمام اين چند روز را در فکر آن بودم که چيزی برای مجيد شريف و شهادت او بنويسم. چرا که می ديدم يک عده خيلی خوششان می آيد که وقتی از شهدای قتل های زنجيره يی می گويند و می نويسند، مخصوصاً و عالماً و عامداً اسم او را نياورند. يا اگر هم آوردند يک طوری مسأله ی شهادت او را ماستمالی کنند.
چرا؟ اين به خودشان بر می گردد. به فرهنگشان. فرهنگی که در آن، جای کلمه ی «برابر» را در داستان معروف جرج اورول بايد با کلمه ی «شهيد» يا به قول بعضی ها «قربانی» عوض کرد و گفت:
همه شهيدند (قربانيند) اما بعضی ها شهيد ترند (قربانی ترند).
و اين بعضی ها که شهيد ترند آن هايی هستند که ما می خواهيم با نامشان فخر بفروشيم که از قديم گفته اند: من آنم که رستم بُوَد پهلوان.

يادش هميشه عزيز باد هوشنگ گلشيری نازنين ما. قصه هايش را قبل تر خوانده بودم، اما خودش را از ايّامی می شناختم که اعليحضرت قَدَر قدررت، ديگر يواش يواش داشت از قدرقدرتی می افتاد.
فضای سياسی، به اصطلاح نيمه باز شده بود و کانون نويسندگان ايران در خانه ی او تشکيل جلسه می داد. تعداد اعضا آن قدر ها زياد نبود. به طوری که همه در سالن کوچک خانه ی او جا می گرفتيم. او و اکثريّت قاطع اعضای آن وقت کانون، ميانسال بودند، و حتی بالاتر از ميانسال. يعنی بفهمی نفهمی پير. و ما جوان ها که چند تايی بيشتر نبوديم، به طور خود به خودی مجبور می شديم هوای همديگر را داشته باشيم. محسن حسام، همشهری پدر و مادر من و همشهری برادر خودش حسن البته، علی فرخنده جهرمی که بعداً شد علی کشتگر، دو سه تا از بچه های کيهان. و به قول اين فرانسوی های خودمان:
C’est tout
همين و بس!

با گلشيری امّا راحت می شد حرف زد. آن قدر صاف و ساده و بی غل و غش بود و به عنوان ميزبان، قاطی همه می پلکيد که آدم ترسش از « بزرگتر ها» می ريخت. ترس که می گويم منظورم ترس نيست. حياست. يعنی حيا هم نيست. خجالت است. خجالت هم که نه. نمی دانم چی. همان چيزی که آميزه يی از اين هاست، بدون آن که هيچکدام از اين ها باشد...

و هوشنگ گلشيری، سال ها بعد هم، بعد از قتل های زنجيره يی، وقتی که يک سفر به اين طرف ها آمده بود، باز همان هوشنگ گلشيری قديم خودمان بود. شايد ريزه اندام تر، و بزرگ روح تر. و در همان حال ـ و احتمالاً به همان دليل ـ حسّاس تر.
نمی دانم که مجيد شريف را از نزديک می شناخت يا نه. امّا وقتی که اين بساطِ همه شهيدند اما بعضی ها شهيدترند را ديده بود، تاب نياورده بود و به تلخی و تندی برآشفته بود که اين يعنی چی که اسم مجيد شريف را سانسور می کنيد. آن نويسنده و محقق و مترجم پرکار و زحمتکش و خاکی را. و تشر زده بود به سر بعضی ها. حتّی پشت راديو.
نمی دانست شايد، که اين بعضی ها اگر می توانستند، بدشان نمی آمد که داريوش و پروانه فروهر را هم از قلم بياندازند.
آدم هر قدر کوچکتر است، بيشتر خودش را بزرگ می داند. و هر قدر بيشتر خودش را بزرگ می داند، چون می داند که کوچک است، بيشتر دچار تناقض با خودش می شود. و هر قدر بيشتر دچار تناقض با خودش می شود، بيشتر سعی می کند که خودش را بزرگ ببيند، و هرقدر خودش را بزرگ می بيند، چون کوچک است، متناقض تر می شود. و همينطور دور خودش می چرخد. در آن دايره ی معروف. دايره ی معروف به معيوب.
و چون سخنم به اينجا رسيد به قول قدما: جفّ القلم...

اين ها اگر می توانستند داريوش فروهر را هم از قلم می انداختند. اما خوشبختانه ـ و شايد هم بدبختانه ـ نمی توانند. خوشبختانه و بدبختانه نسبی هستند. نسبت به آدمی که می گويد خوشبختانه و بدبختانه...

فضا که تند و تيز تر شد و به ماه ها و هفته های تعيين کننده تر انقلاب که رسيديم، دفتر داريوش فروهر شده بود يکی از پاتوق های من که دنبال خبر می دويدم برای زدن توی کيهان. و در آنجا بود که می ديدم که گاهی چه قدر راحت، افق های متفاوت ذهنی و فکری آدم ها می تواند در افق های روحی آن ها با هم يکی شود.
و در آنجا بود که می ديدم بچه های کيهان، آن روز که از «کاروانسرا سنگ» آمده بودند چرا آن همه از بزرگ منشی و شهامت داريوش فروهر حرف می زدند که ايستاده بود و تن خودش را سپر زن ها و بچه ها در برابر چماقدار های اعليحضرت کرده بود که به عنوان «کارگر» ريخته بودند وسط و همه را لت و پار می کردند.
و در آنجا بود که می ديدم چه قدر اين آدم را دوست دارم.
خاطره هايم از او زياد است. از روزی که آمده بود به دفترش و می گفت که کم مانده بود از ماشين پياده شوم و آن مردک نظامی را ادب کنم که يقه ی بچه يی را که شعار می داد گرفته بود و کتکش می زد، تا بعد از انقلاب و بعد از بعد از انقلاب.

اما در باره ی او زياد نوشته اند. آن سرو سربلند که تنها مرگی آنچنان بی مرگ می توانست بر خاکش بیافکند. بر خاکی که بارور از هزاران و هزاران سرو سربلند ديگر است.
و من قرار بود که از مجيد بنويسم که از او نمی نويسند و نمی گويند. و فکر می کنند که او نيازمند نوشته و سخن و يادآوری آن هاست. و نمی دانند که اينطور نيست. چرا که اگر می دانستند که اينطور نيست، می دانستتند که چه طور هستند. و اگر می دانستند که چه طور هستند، آن وقت ديگر اينطور نبودند.
یعنی چون اينطورند، نمی دانند که چه طور هستند. و چون نمی دانند که چه طور هستند، اينطورند.
و بگذار باشند. به من چه. اصلاً به قول معلم رياضيات کلاس دوم دبيرستانمان وقتی که از او سئوالی می کرديم که جوابش را نمی دانست:
ـ به من چه؟ به تو چه؟ بشين سر جات!

پس بهتر است که من هم بروم بنشينم سر جايم و همان چيزی را که پنج سال پيش به ياد مجيد شريف نوشته بودم دوباره برای خودم بخوانم. چرا که ديگر دير شده است و نزديک دم سحر در اينجا و نزديک طلوع آفتاب در ايران است. طلوع نخستين آفتابِ بعد از مجيد. آفتاب ۲۹ آبان...

چهارشنبه چهارم آذر هزار و سيصد و هفتاد و هفت، به خانواده اش خواهند گفت که جسدش را، صبح بيست و هشتم آبان، در حالی که که با گرم کن ورزشی می خواسته است برای تشييع پيکر محمّد تقی جعفری که ـ بعد از علی شريعتی ـ به نوعی از همتباران فکری او بود، از تهران به مشهد برود توی کوچه خيابان پيدا کرده اند.

ـ البتّه خودش همين طوری برای خودش مرده است. نه اين که خيال کنيد تهديدی را که بار ها کرده بوديم، و اصلاً به خرجش نرفته بود و نمی رفت، بالاخره عملی کرده ايم.
حالا درست است که داريوش فروهر و پروانه فروهر را، سه روز بعد دشنه آجين کرديم. و در روز های آينده هم قرار است که به سراغ محمّد مختاری و محمّد جعفر پوينده برويم. امّا او خودش همين طوری برای خودش مرده است. اگر باور نداريد، بعداً وقتی که بعضی ها اعلاميّه می دهند بخوانيد و ببينيد که يکی در ميان، اسم او را از قلم می اندازند. مگر آن که هوشنگ گلشيری يی، ناصر زرافشانی، شيرين عبادی يی، به اعتراض، صدايش در بيايد و از رو بروند يا نروند...

نه تنها حالا نمی توانم، بلکه هيچ وقت نتوانسته ام که از کنار خاطره هايم از او به آسانی رد شوم.
اين جا که بود ـ در غربت ـ ما کلّی با هم رفيق بوديم. کلّی با هم گفتگو می کرديم، مباحثه می کرديم، مجادله می کرديم، همدلی می کرديم، و ناهمدلی می کرديم.
شب ها و روز ها. گاه ها و بی گاه ها.

گفتم امسال، ديگر دستکم يکی دو تا از ماجرا هايی را که اين جا بر او رفت بنويسم.
امّا تأمّل کردم.
بيشتر به خاطر سرنوشت تلخی که آن ها که اين جا با او آن کردند که کردند، امروز به آن مبتلا شده اند، و دارند خرده خرده مکافات طبيعی رفتار ها شان را می پردازند.

زخمخورده بود. زخم «دوست». يعنی آن کسان که او «دوست» شان می پنداشت چون دوستشان می داشت، و آن ها دشمنش می داشتند چون اهل انديشيدن بود، اهل نقد بود، و اهل دردی بود که معامله کردنی نيست.
برخلاف آدم هايی که آن ها ـ به اقتضای طبيعت خود ـ با خود داشتند و دارند :
چند نشئه ی فرو رفته در خلسه، چند بز اَخفَش، چند چاپلوس مهوّع، چند کلّاش حرفه يی، چند پاچه گير پروارشده برای مواقع لازم، چند مرعوب...

اهل کوتاه آمدن نبود. اهل مصلحت انديشی نبود. اهل خريد و فروش شرف نبود. و اين، کار آن ها را مشکل می کرد.
خودفريبانی که گمان می بردند که چشم فرو بستنشان بر بيرون ذهن، بيرون ذهن را نفی می کند...

منبع
http://www.ghoghnoos.org

اسامی قربانیان گمنام قتلهای زنجیرهای

من بر این باورم که ،قربانیان قتلهای زنجیره أی بسیار بیش از آن تعدادی است که گفته شده است، افراد زیادی ،قربانی سلسله قتلهای زنجیره أی شده اند،که بدلیل زمان وقوع آنها ،یعنی سالها قبل از برملا شدن قتلهای زنجیره أی،و خفقان موجود در زمان وقوع،یعنی سالهای هزار سیصد و شصت به بعد، شهادت آنها کاملا پنهان از دید،مانده و متاسفانه،مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند،به این دلیل که مشهور نبودند و کسی را نداشتندتا این موضوع را دنبال کند و همینطور بدلیل تحت فشار قرار دادن خانواده آنها و تنها نام داریوش فروهر،پروانه فروهر،محمد جعفر پوینده،و محمد مختاری،آشکار شده،و بزودی اسامی دیگری را با کمک مردم بر ملا خواهم کرد.امروز به داستان شهادت مجید شریف،می پردازم،که برای وطن اینگونه تنها زیست،تنها ماند،و تنها رفت .


فهرست قتلها

آن چه در پیامد کشتار بیرحمانهی مجید شریف، داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده در پاییز 77 به قتلهای زنجیرهای دگراندیشان از پرده برون افتاد، تنها بخش کوچکی از فاجعهای بزرگ برای حذف مخالفان در داخل و خارج از کشور بود.

بسیاری معتقدند که پروژه قتلهای زنجیرهای با هدف حذفدگراندیشان، درواقع از دوم آذر 1367، با قتل کاظم سامی، وزیر بهداشت دولت موقت در مطبشآغاز شده؛ و در سالهای بعد، به بیرون مرزهای کشور گسترش یافته، و از پاییز سال 69بار دیگر در داخل کشور ادامه یافته است.

دکتر کاظم سامی در دوم آذر ماه 1367 در مطبش به قتل رسید. او که عهدهدار سمتوزارت بهداشت در دولت مهدی بازرگان بود، در هنگام مرگ بیشتر به فعالیتهای پزشکیانساندوستانه مشغول بود. هیچ شخص یا گروهی مسولیت قتل سامی را بر عهده نگرفت وپرونده قضایی قتل او مدتی بعد با اعلام خودکشی قاتلش در گرمابهای در اهواز برایهمیشه به بایگانی سپرده شد.

سید خسرو بشارتی از متفکرین مذهبی، که در زمینه بعضی از اعتقادات شیعه نظرات انتقادی داشت، در پاییز 69 برای ادای توضیح احضار، و مدتیبعد جسم بیجانش در جادهی «کن» با گلولهای در جمجمه، کشف شد.

سعیدی سیرجانی، نویسنده، در 23 اسفند 72 از طرف وزارت اطلاعات دستگیر شد. او در ششم آذرماه 73 در زندان با استعمال شیاف پتاسیم به قتل رسید.

حسین برازنده، در 14 دی سال 73 از منزل به قصد شرکت در یک جلسه قرآنهفتگی خارج میشود و در ساعت 11 شب پس از پایان جلسه محل را به قصد منزل خود ترک میکند و صبح روز بعد پیکر بی جانش در کنار اتومبیلاش در حوالی خیابان فلسطین درحالی پیدا میشود که در دستش آثار دستبند و در پشت و پهلوی او آثار ضربه مشهود بود. پزشکیقانونی علت فوت را فشار بر ناحیه گردن و انسداد مجاری تنفسی اعلام کرده است.

ملامحمد ربیعی (ماموستا ربیعی) امام جمعه اهل سنت کرمانشاه، 9 آذر سال 75 با تزریق هوا و ایستقلبی به قتل رسید و جسدش در خیابان پیدا شد.

ماموستا فاروق فرساد اهل سقز از شاگرداناحمد مفتی زاده در سال 74 در تبعید گاه خود به همین روش به قتل رسید.
شیخ محمد ضیایی امام جمعه اهل سنت بندرعباس یکی دیگر از قربانیانی است که با همین روش به قتل رسیدهاست. مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشید زهی از روحانیون اهل تسنن بلوچستان درسال 74 و در جریان انتخابات مجلس پنجم در کراچی پاکستان ترور شدند. مولوی عبدالملک، قبل از رفتنبه پاکستان، مدتی را در ایران زندانی بود.

دکتر احمد میرین صیاد، اندیشمند و استاد دانشگاه پس از بازگشت از سفر دوبی درفرودگاه بندرعباس دستگیر، و چند روز بعد جسد وی در فلکهی میناب بندرعباس کشفشد.

در سال 74 دکتر عبدالعزیز بجد، استاد دانشگاه زاهدان پساز یک سخنرانی انتقادی درباره «سریال امام علی» ربوده شد و سپس جسد او در بیابانهایزاهدان و اتومبیل او در کنار یکی از ادارت دولتی در استان پیدا شد.

احمد میرعلایی، نویسنده و مترجم صاحبنام، در 2 آبان 74 در اصفهان به قتل رسید. او ساعت 7:45 صبح از خانه بیرون میآید. ساعت 8 صبح در کتابفروشیاش با کسی قرار داشته است که هرگزبه این قرار نمیرسد. همان روز در ساعت 2 بعد از ظهر در دانشکده پزشکی اصفهانسخنرانی داشته که کسانی خبر میدهند این سخنرانی لغو شده است و هرگز معلوم نشد چهکسانی این اطلاع را دادهاند. ساعت 11 شب از طرف نیروی انتظامی به خانواده او خبر میدهند که جسدش کشف شده است. علت مرگ ایست قلبی در نتیجه تزریق الکل بود. الکل رااز ناحیه دست به او تزریق کرده بودند و در کنار جسدش یک بطری مشروب گذاشته بودند.

در همینسال و در اصفهان دو کشیش مسیحی به اسامی کشیش دیباج و کشیش میکائیلیان ربوده و بعداجساد قطعه قطعه شده آنها در یک فریزر کشف شد.

دکتر غفار حسینی استاد دانشگاه و از فعالین کانون نویسندگان یکی دیگر ازقربانیانی است که در بیستم آبان75 در منزل مسکونی خود به قتل رسید. غفار حسینی درقبل ازجریان اتوبوس نویسندگان در جلسه جمع مشورتی کانون نویسندگان به دیگر اعضا هشدار داده بودکه«همه تان را میاندازند دره». فرج سرکوهی بعدها در نامهای به پیام امروزنوشته است: «خبر را آقایهاشمی (مهرداد عالیخانی)، در یک جلسه بازجویی به من داد و گفت "غفار راهم حذف کردیم." شبی را به یاد آوردم که غفار در جلسهی مشورتی کانون نویسندگان گزارش داد که او را دریکی از هتلهای تهران، تحت فشار قرار دادهاند و تهدید به مرگ کردهاند.»

ابراهیمزالزاده، مدیر موسسه نشر ابتکار نیز در 5 اسفند سال 75 ناپدید شد و در اوایل فروردین 76جسد او در بیابانهای یافت آباد در حالی پیدا شد که با وضعیتی مشابه آن چه بعدها بر داریوش و پروانه فروهر رفت، دشنه آجین شده بود.

منوچهر صانعی و همسرش ( فیروز کلانتری ) نیز در همین روزها (28/11/75)، مفقودشدند و سپس جنازه آنها کشف شد. صانعی با یک موسسه تحقیقات تاریخی در تهران همکاری میکرد و پیشاز مرگ، وزارت اطلاعات در چند نوبت او را احضار و از او تحقیق کرده بود.

سحر گاه 31 شهریور 77 حمید حاجی زاده شاعر و نویسنده کرمانی به همراه کودک 9 سالهاش «کارون» که در آغوش پدرخفته بود، در حریمامن آنان یعنی در خانه شان قطعه قطعه شدند. پرونده این قتل نیز هرگز به نتیجهای نرسید.

پیروز دوانی از فعالین سیاسی و فرهنگی در تاریخ 3 شهریور 77 از منزل خود به قصدرفتن به خانه خواهرش خارج و مفقود شد. اگر چه تاکنون اثری از او بدست نیامده اما براساس اعترافات متهمان قتلهای زنجیرهای، او در همان روزها به قتل رسیده و جنازهاشدر کنار خطوط راه آهن سوزانده و دفن شده است. پیروز دوانی از جمله کسانی بود که نامهفرج سرکوهی در فاصله دو زندان را در داخل کشور تکثیر و پخش کرده بود.
در سال 1375 تعدادی از فعالان سیاسی سالهای نخست پس از انقلاب که پس از تحمل مجازاتزندان آزاد شده و به زندگی روزانه خود مشغول بودند به قتل رسیدند. عباس نوایی، فخرالسادات برقعی، دکتر تفتی وهمسر و دو فرزندش، کاظمی، استاد دانشگاه و از متفکرین اهل تسنن، جواد صفار، جلال مبینزاده، زهرا افتخاری، مرتضی علیان نجف آبادی، امیر غفوری، سید محمود میلانی (شوهر خواهر امیر غفوری) و دکتر احمد تفضلی، از جمله دیگر قربانیانی هستند که یا در محل سکونت و شغل خود به قتل رسیدهاند، یا در خیابان توسط چند ناشناس ربوده شده و سپس جسدشان در گوشهای یافت شدده است.

دکتر مجید شریف یکی از آخرین قربانیانی است که پیش ازافشای قتلهای زنجیرهای قبل از به قتل رسیدن داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در اواخر آبان 77 به قتلرسید. او در صبح روز 28 آبان 77 با لباس گرمکن برای ورزش از خانه خارج شد وهرگز بازنگشت. نزدیکان مجید شریف، چهارشنبه چهار آذر 77 جسد او را در پزشکی قانونیشناسایی کردند. با وجود اعتراف متهمان قتلهای زنجیرهای هرگز پرونده مرگ او به نتیجه نرسید و حتی هنگام بررسی چهار قتلپاییز 77 به پرونده قتل مجید شریف که متهمان نام و جزییات حذف او را نیز تشریح کرده بودند، در دادگاه رسیدگی نشد.

در تاریخ 17 مرداد 75 راننده اتوبوس حامل 21 نفر از نویسندگان که برای شرکت در نشستی ادبی عازم ارمنستان بودند، کوشید اتوبوس را به قعر درهای در جاده آستارا به اردبیل پرتاب کرده، و خود صحنه راترک کند که هوشیاری بعضی ازسرنشینان و بیدقتی راننده مانع اجرای نقشه شد. راننده این اتوبوس بانام خسرو براتی که در جریان قتلهای پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمد جعفرپوینده نیز نقش داشت، پس از بازداشت در سال 77 به نقش خود در ماجرای اتوبوس نویسندگاناعتراف کرد، اما هرگز جزییات ماجرای اتوبوس نویسندگان توسط مقامات رسمی منتشر نشد، و هیچکس نیز برای طراحی چنین پروژه شومی تحت پیگرد قضایی قرار نگرفت.


یادشان گرامی با د
پیمان ایرانی
سه شنبه ده آذر هزار وسیصد و هشتاد هشت
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مجید شریف روشنفکر مذهبی / نویسنده و مترجم در پاییز ۱۳۷۷ (۲۸ آبان تا ۴ آذر) در جریان قتلهای زنجیرهای کشته شد
دکتر مجید شریف یکی از آخرین قربانیانی است که پیش از افشای قتلهای زنجیرهای قبل از به قتل رسیدن داریوش فروهر و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در اواخر آبان ۷۷ به قتل رسید. او در صبح روز ۲۸ آبان ۷۷ با لباس گرمکن برای ورزش از خانه خارج شد وهرگز بازنگشت. نزدیکان مجید شریف، چهارشنبه چهار آذر ۷۷ جسد او را در پزشکی قانونی شناسایی کردند. با وجود اعتراف متهمان قتلهای زنجیرهای هرگز پرونده مرگ او به نتیجه نرسید و حتی هنگام بررسی چهار قتل پاییز ۷۷ به پرونده قتل مجید شریف که متهمان نام و جزییات حذف او را نیز تشریح کرده بودند، در دادگاه رسیدگی نشد.

منبع ویکی پدیا.

http://www.gozaar.org/template1.php?id=866
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از برگزاري مراسم درگذشت "مجيد شريف" ممانعت به عمل آمد
پنجشنبه، 3 آذر 1384

مراسم هفتمين سالگرد درگذشت دكتر "مجيد شريف" كه قرار بود امروز در موسسه اسلامي زنان برگزار شود، با ممانعت نيروهاي امنيتي برگزار نشد.
نيروهاي امنيتي با ايستادن مقابل در از ورود شركتكنندگان در مراسم ممانعت به عمل آورده و اعلام كردند كه مراسم لغو شده است.

منبع : ايلنا
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد علی اصفهانی

تمام اين چند روز را در فکر آن بودم که چيزی برای مجيد شريف و شهادت او بنويسم. چرا که می ديدم يک عده خيلی خوششان می آيد که وقتی از شهدای قتل های زنجيره يی می گويند و می نويسند، مخصوصاً و عالماً و عامداً اسم او را نياورند. يا اگر هم آوردند يک طوری مسأله ی شهادت او را ماستمالی کنند.
چرا؟ اين به خودشان بر می گردد. به فرهنگشان. فرهنگی که در آن، جای کلمه ی «برابر» را در داستان معروف جرج اورول بايد با کلمه ی «شهيد» يا به قول بعضی ها «قربانی» عوض کرد و گفت:
همه شهيدند (قربانيند) اما بعضی ها شهيد ترند (قربانی ترند).
و اين بعضی ها که شهيد ترند آن هايی هستند که ما می خواهيم با نامشان فخر بفروشيم که از قديم گفته اند: من آنم که رستم بُوَد پهلوان.

يادش هميشه عزيز باد هوشنگ گلشيری نازنين ما. قصه هايش را قبل تر خوانده بودم، اما خودش را از ايّامی می شناختم که اعليحضرت قَدَر قدررت، ديگر يواش يواش داشت از قدرقدرتی می افتاد.
فضای سياسی، به اصطلاح نيمه باز شده بود و کانون نويسندگان ايران در خانه ی او تشکيل جلسه می داد. تعداد اعضا آن قدر ها زياد نبود. به طوری که همه در سالن کوچک خانه ی او جا می گرفتيم. او و اکثريّت قاطع اعضای آن وقت کانون، ميانسال بودند، و حتی بالاتر از ميانسال. يعنی بفهمی نفهمی پير. و ما جوان ها که چند تايی بيشتر نبوديم، به طور خود به خودی مجبور می شديم هوای همديگر را داشته باشيم. محسن حسام، همشهری پدر و مادر من و همشهری برادر خودش حسن البته، علی فرخنده جهرمی که بعداً شد علی کشتگر، دو سه تا از بچه های کيهان. و به قول اين فرانسوی های خودمان:
C’est tout
همين و بس!

با گلشيری امّا راحت می شد حرف زد. آن قدر صاف و ساده و بی غل و غش بود و به عنوان ميزبان، قاطی همه می پلکيد که آدم ترسش از « بزرگتر ها» می ريخت. ترس که می گويم منظورم ترس نيست. حياست. يعنی حيا هم نيست. خجالت است. خجالت هم که نه. نمی دانم چی. همان چيزی که آميزه يی از اين هاست، بدون آن که هيچکدام از اين ها باشد...

و هوشنگ گلشيری، سال ها بعد هم، بعد از قتل های زنجيره يی، وقتی که يک سفر به اين طرف ها آمده بود، باز همان هوشنگ گلشيری قديم خودمان بود. شايد ريزه اندام تر، و بزرگ روح تر. و در همان حال ـ و احتمالاً به همان دليل ـ حسّاس تر.
نمی دانم که مجيد شريف را از نزديک می شناخت يا نه. امّا وقتی که اين بساطِ همه شهيدند اما بعضی ها شهيدترند را ديده بود، تاب نياورده بود و به تلخی و تندی برآشفته بود که اين يعنی چی که اسم مجيد شريف را سانسور می کنيد. آن نويسنده و محقق و مترجم پرکار و زحمتکش و خاکی را. و تشر زده بود به سر بعضی ها. حتّی پشت راديو.
نمی دانست شايد، که اين بعضی ها اگر می توانستند، بدشان نمی آمد که داريوش و پروانه فروهر را هم از قلم بياندازند.
آدم هر قدر کوچکتر است، بيشتر خودش را بزرگ می داند. و هر قدر بيشتر خودش را بزرگ می داند، چون می داند که کوچک است، بيشتر دچار تناقض با خودش می شود. و هر قدر بيشتر دچار تناقض با خودش می شود، بيشتر سعی می کند که خودش را بزرگ ببيند، و هرقدر خودش را بزرگ می بيند، چون کوچک است، متناقض تر می شود. و همينطور دور خودش می چرخد. در آن دايره ی معروف. دايره ی معروف به معيوب.
و چون سخنم به اينجا رسيد به قول قدما: جفّ القلم...

اين ها اگر می توانستند داريوش فروهر را هم از قلم می انداختند. اما خوشبختانه ـ و شايد هم بدبختانه ـ نمی توانند. خوشبختانه و بدبختانه نسبی هستند. نسبت به آدمی که می گويد خوشبختانه و بدبختانه...

فضا که تند و تيز تر شد و به ماه ها و هفته های تعيين کننده تر انقلاب که رسيديم، دفتر داريوش فروهر شده بود يکی از پاتوق های من که دنبال خبر می دويدم برای زدن توی کيهان. و در آنجا بود که می ديدم که گاهی چه قدر راحت، افق های متفاوت ذهنی و فکری آدم ها می تواند در افق های روحی آن ها با هم يکی شود.
و در آنجا بود که می ديدم بچه های کيهان، آن روز که از «کاروانسرا سنگ» آمده بودند چرا آن همه از بزرگ منشی و شهامت داريوش فروهر حرف می زدند که ايستاده بود و تن خودش را سپر زن ها و بچه ها در برابر چماقدار های اعليحضرت کرده بود که به عنوان «کارگر» ريخته بودند وسط و همه را لت و پار می کردند.
و در آنجا بود که می ديدم چه قدر اين آدم را دوست دارم.
خاطره هايم از او زياد است. از روزی که آمده بود به دفترش و می گفت که کم مانده بود از ماشين پياده شوم و آن مردک نظامی را ادب کنم که يقه ی بچه يی را که شعار می داد گرفته بود و کتکش می زد، تا بعد از انقلاب و بعد از بعد از انقلاب.

اما در باره ی او زياد نوشته اند. آن سرو سربلند که تنها مرگی آنچنان بی مرگ می توانست بر خاکش بیافکند. بر خاکی که بارور از هزاران و هزاران سرو سربلند ديگر است.
و من قرار بود که از مجيد بنويسم که از او نمی نويسند و نمی گويند. و فکر می کنند که او نيازمند نوشته و سخن و يادآوری آن هاست. و نمی دانند که اينطور نيست. چرا که اگر می دانستند که اينطور نيست، می دانستتند که چه طور هستند. و اگر می دانستند که چه طور هستند، آن وقت ديگر اينطور نبودند.
یعنی چون اينطورند، نمی دانند که چه طور هستند. و چون نمی دانند که چه طور هستند، اينطورند.
و بگذار باشند. به من چه. اصلاً به قول معلم رياضيات کلاس دوم دبيرستانمان وقتی که از او سئوالی می کرديم که جوابش را نمی دانست:
ـ به من چه؟ به تو چه؟ بشين سر جات!

پس بهتر است که من هم بروم بنشينم سر جايم و همان چيزی را که پنج سال پيش به ياد مجيد شريف نوشته بودم دوباره برای خودم بخوانم. چرا که ديگر دير شده است و نزديک دم سحر در اينجا و نزديک طلوع آفتاب در ايران است. طلوع نخستين آفتابِ بعد از مجيد. آفتاب ۲۹ آبان...

چهارشنبه چهارم آذر هزار و سيصد و هفتاد و هفت، به خانواده اش خواهند گفت که جسدش را، صبح بيست و هشتم آبان، در حالی که که با گرم کن ورزشی می خواسته است برای تشييع پيکر محمّد تقی جعفری که ـ بعد از علی شريعتی ـ به نوعی از همتباران فکری او بود، از تهران به مشهد برود توی کوچه خيابان پيدا کرده اند.

ـ البتّه خودش همين طوری برای خودش مرده است. نه اين که خيال کنيد تهديدی را که بار ها کرده بوديم، و اصلاً به خرجش نرفته بود و نمی رفت، بالاخره عملی کرده ايم.
حالا درست است که داريوش فروهر و پروانه فروهر را، سه روز بعد دشنه آجين کرديم. و در روز های آينده هم قرار است که به سراغ محمّد مختاری و محمّد جعفر پوينده برويم. امّا او خودش همين طوری برای خودش مرده است. اگر باور نداريد، بعداً وقتی که بعضی ها اعلاميّه می دهند بخوانيد و ببينيد که يکی در ميان، اسم او را از قلم می اندازند. مگر آن که هوشنگ گلشيری يی، ناصر زرافشانی، شيرين عبادی يی، به اعتراض، صدايش در بيايد و از رو بروند يا نروند...

نه تنها حالا نمی توانم، بلکه هيچ وقت نتوانسته ام که از کنار خاطره هايم از او به آسانی رد شوم.
اين جا که بود ـ در غربت ـ ما کلّی با هم رفيق بوديم. کلّی با هم گفتگو می کرديم، مباحثه می کرديم، مجادله می کرديم، همدلی می کرديم، و ناهمدلی می کرديم.
شب ها و روز ها. گاه ها و بی گاه ها.

گفتم امسال، ديگر دستکم يکی دو تا از ماجرا هايی را که اين جا بر او رفت بنويسم.
امّا تأمّل کردم.
بيشتر به خاطر سرنوشت تلخی که آن ها که اين جا با او آن کردند که کردند، امروز به آن مبتلا شده اند، و دارند خرده خرده مکافات طبيعی رفتار ها شان را می پردازند.

زخمخورده بود. زخم «دوست». يعنی آن کسان که او «دوست» شان می پنداشت چون دوستشان می داشت، و آن ها دشمنش می داشتند چون اهل انديشيدن بود، اهل نقد بود، و اهل دردی بود که معامله کردنی نيست.
برخلاف آدم هايی که آن ها ـ به اقتضای طبيعت خود ـ با خود داشتند و دارند :
چند نشئه ی فرو رفته در خلسه، چند بز اَخفَش، چند چاپلوس مهوّع، چند کلّاش حرفه يی، چند پاچه گير پروارشده برای مواقع لازم، چند مرعوب...

اهل کوتاه آمدن نبود. اهل مصلحت انديشی نبود. اهل خريد و فروش شرف نبود. و اين، کار آن ها را مشکل می کرد.
خودفريبانی که گمان می بردند که چشم فرو بستنشان بر بيرون ذهن، بيرون ذهن را نفی می کند...

منبع
http://www.ghoghnoos.org

محل پنج سایت جدید هسته ای رژیم


پنج سايت جديد هسته اي در استان هاي شمالي و جنوبي کشور مکان يابي شدند.

طبق آخرين شنيده ها و اطلاعات خبرنگار پانا پنج سايت از 10 سایت جديد هسته اي که به دستور احمدی نژاد در جلسه روز يکشنبه هيئت دولت قرار بود تاسيس شود، مکان يابي شده اند.

شنيده هاي خبرنگار پانا حاکي از آن است که اين پنج سايت جديد که مکان يابي شده است در استان هاي شمالي و منطقه دارخوين در استان خوزستان قرار دارند.

محل پنج سایت جدید هسته ای رژیم


پنج سايت جديد هسته اي در استان هاي شمالي و جنوبي کشور مکان يابي شدند.

طبق آخرين شنيده ها و اطلاعات خبرنگار پانا پنج سايت از 10 سایت جديد هسته اي که به دستور احمدی نژاد در جلسه روز يکشنبه هيئت دولت قرار بود تاسيس شود، مکان يابي شده اند.

شنيده هاي خبرنگار پانا حاکي از آن است که اين پنج سايت جديد که مکان يابي شده است در استان هاي شمالي و منطقه دارخوين در استان خوزستان قرار دارند.

محل پنج سایت جدید هسته ای رژیم


پنج سايت جديد هسته اي در استان هاي شمالي و جنوبي کشور مکان يابي شدند.

طبق آخرين شنيده ها و اطلاعات خبرنگار پانا پنج سايت از 10 سایت جديد هسته اي که به دستور احمدی نژاد در جلسه روز يکشنبه هيئت دولت قرار بود تاسيس شود، مکان يابي شده اند.

شنيده هاي خبرنگار پانا حاکي از آن است که اين پنج سايت جديد که مکان يابي شده است در استان هاي شمالي و منطقه دارخوين در استان خوزستان قرار دارند.

سخنان دختر شهید باکری

سخنان دختر باکری در تالار دانشکده حقوق دانشگاه تهران!
دختر حميد باكري : اگر پدر و عمويم زنده بودند اكنون در زندان و زيرشكنجه بودند
روز دوشنبه نهم آذر ماه در تالار شيخ مرتضي انصاري دانشکده حقوق دانشگاه تهران؛ مراسمي با عنوان "بسيجي واقعي همت بود و باکري" از سوي بسيج اين دانشکده از ساعت 15 برگزار گرديد که در جريان تريبون آزاد آن دخترحميد باکري(يكي از بسيجيان كشته شده) به شدت از سوء استفاده اي که امروزه حکومت از نام شهيدان مي کند اعتراض کرد.
"آسيه باکري"دختر حميد باکري از فرصت تريبون آزاد استفاده کرده و در سخناني به شدت از رفتار و اقدامات بسيجيان در برخورد با مردم معترض به نتيجه انتخابات انتقاد کرد.
آسيه باکري به انتقاد از رفتار سران نظام نسبت به خانواده باکري به خاطر اظهار نظرهايي که در حمايت از مردم کرده بود، پرداخت و در پايان صحبتهاي خود گفت: اگر پدر و عمويم زنده بودند مطمئنا جناياتي که بسيجيان در جريان انتخابات بر ضد مردم انجام دادند را تحمل نمي کردند و اکنون در زندان هاي رژيم به سر مي بردند.
اين سخنان آسيه باکري به شدت مورد استقبال دانشجويان آزاده اي قرار گرفت که در انتهاي سالن نشسته بودند؛ولي بسيجيان که خود متولي برگزاري مراسم بودند در چند مورد با ايجاد سر و صدا سعي داشتند مانع از سخنراني وي شوند و حتي يکي از آنها شروع به فحاشي به خانم باکري نمود که با عکس العمل بقيه دانشجويان روبرو شد.
خانم باکري پس از گفتن صحبت هايش مراسم را ترک کرد

سخنان دختر شهید باکری

سخنان دختر باکری در تالار دانشکده حقوق دانشگاه تهران!
دختر حميد باكري : اگر پدر و عمويم زنده بودند اكنون در زندان و زيرشكنجه بودند
روز دوشنبه نهم آذر ماه در تالار شيخ مرتضي انصاري دانشکده حقوق دانشگاه تهران؛ مراسمي با عنوان "بسيجي واقعي همت بود و باکري" از سوي بسيج اين دانشکده از ساعت 15 برگزار گرديد که در جريان تريبون آزاد آن دخترحميد باکري(يكي از بسيجيان كشته شده) به شدت از سوء استفاده اي که امروزه حکومت از نام شهيدان مي کند اعتراض کرد.
"آسيه باکري"دختر حميد باکري از فرصت تريبون آزاد استفاده کرده و در سخناني به شدت از رفتار و اقدامات بسيجيان در برخورد با مردم معترض به نتيجه انتخابات انتقاد کرد.
آسيه باکري به انتقاد از رفتار سران نظام نسبت به خانواده باکري به خاطر اظهار نظرهايي که در حمايت از مردم کرده بود، پرداخت و در پايان صحبتهاي خود گفت: اگر پدر و عمويم زنده بودند مطمئنا جناياتي که بسيجيان در جريان انتخابات بر ضد مردم انجام دادند را تحمل نمي کردند و اکنون در زندان هاي رژيم به سر مي بردند.
اين سخنان آسيه باکري به شدت مورد استقبال دانشجويان آزاده اي قرار گرفت که در انتهاي سالن نشسته بودند؛ولي بسيجيان که خود متولي برگزاري مراسم بودند در چند مورد با ايجاد سر و صدا سعي داشتند مانع از سخنراني وي شوند و حتي يکي از آنها شروع به فحاشي به خانم باکري نمود که با عکس العمل بقيه دانشجويان روبرو شد.
خانم باکري پس از گفتن صحبت هايش مراسم را ترک کرد

سخنان دختر شهید باکری

سخنان دختر باکری در تالار دانشکده حقوق دانشگاه تهران!
دختر حميد باكري : اگر پدر و عمويم زنده بودند اكنون در زندان و زيرشكنجه بودند
روز دوشنبه نهم آذر ماه در تالار شيخ مرتضي انصاري دانشکده حقوق دانشگاه تهران؛ مراسمي با عنوان "بسيجي واقعي همت بود و باکري" از سوي بسيج اين دانشکده از ساعت 15 برگزار گرديد که در جريان تريبون آزاد آن دخترحميد باکري(يكي از بسيجيان كشته شده) به شدت از سوء استفاده اي که امروزه حکومت از نام شهيدان مي کند اعتراض کرد.
"آسيه باکري"دختر حميد باکري از فرصت تريبون آزاد استفاده کرده و در سخناني به شدت از رفتار و اقدامات بسيجيان در برخورد با مردم معترض به نتيجه انتخابات انتقاد کرد.
آسيه باکري به انتقاد از رفتار سران نظام نسبت به خانواده باکري به خاطر اظهار نظرهايي که در حمايت از مردم کرده بود، پرداخت و در پايان صحبتهاي خود گفت: اگر پدر و عمويم زنده بودند مطمئنا جناياتي که بسيجيان در جريان انتخابات بر ضد مردم انجام دادند را تحمل نمي کردند و اکنون در زندان هاي رژيم به سر مي بردند.
اين سخنان آسيه باکري به شدت مورد استقبال دانشجويان آزاده اي قرار گرفت که در انتهاي سالن نشسته بودند؛ولي بسيجيان که خود متولي برگزاري مراسم بودند در چند مورد با ايجاد سر و صدا سعي داشتند مانع از سخنراني وي شوند و حتي يکي از آنها شروع به فحاشي به خانم باکري نمود که با عکس العمل بقيه دانشجويان روبرو شد.
خانم باکري پس از گفتن صحبت هايش مراسم را ترک کرد

غیبت رفسنجانی در مراسم "روز مجلس"


هاشمی رفسنجانی امروز در مراسم "روز مجلس" حضور نداشته است.

عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی گفت: آقای هاشمی رفسنجانی دیشب اعلام کرده بود که در برنامه امروز "روز مجلس" حضور نمی یابد.

به گزارش واحد مرکزی خبر ، محسن کوهکن افزود: آقای هاشمی رفسنجانی علت حضور نیافتن خود را اعلام نکرد اما از آنجا که می دانستیم ایشان در برنامه حضور نمی یابد نامش را از فهرست سخنرانان حذف کردیم.

در مراسم روز مجلس که امروز با حضور شماری از مسئولان نظام برگزار شد، روسای قوای مقننه و قضاییه سخنرانی کردند و نام رئیس جمهور نیز در فهرست سخنرانان قرار داشت اما آقای احمدی نژاد در این مراسم شرکت نکرد.

کوهکن درباره علت حضور نیافتن رئیس جمهور در مراسم روز مجلس در جمع خبرنگاران ابراز بی اطلاعی کرد و گفت: علت این امر (اختلاف با لاریجانی) را از خود رئیس جمهور سوال کنید.

غیبت رفسنجانی در مراسم "روز مجلس"


هاشمی رفسنجانی امروز در مراسم "روز مجلس" حضور نداشته است.

عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی گفت: آقای هاشمی رفسنجانی دیشب اعلام کرده بود که در برنامه امروز "روز مجلس" حضور نمی یابد.

به گزارش واحد مرکزی خبر ، محسن کوهکن افزود: آقای هاشمی رفسنجانی علت حضور نیافتن خود را اعلام نکرد اما از آنجا که می دانستیم ایشان در برنامه حضور نمی یابد نامش را از فهرست سخنرانان حذف کردیم.

در مراسم روز مجلس که امروز با حضور شماری از مسئولان نظام برگزار شد، روسای قوای مقننه و قضاییه سخنرانی کردند و نام رئیس جمهور نیز در فهرست سخنرانان قرار داشت اما آقای احمدی نژاد در این مراسم شرکت نکرد.

کوهکن درباره علت حضور نیافتن رئیس جمهور در مراسم روز مجلس در جمع خبرنگاران ابراز بی اطلاعی کرد و گفت: علت این امر (اختلاف با لاریجانی) را از خود رئیس جمهور سوال کنید.

غیبت رفسنجانی در مراسم "روز مجلس"


هاشمی رفسنجانی امروز در مراسم "روز مجلس" حضور نداشته است.

عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی گفت: آقای هاشمی رفسنجانی دیشب اعلام کرده بود که در برنامه امروز "روز مجلس" حضور نمی یابد.

به گزارش واحد مرکزی خبر ، محسن کوهکن افزود: آقای هاشمی رفسنجانی علت حضور نیافتن خود را اعلام نکرد اما از آنجا که می دانستیم ایشان در برنامه حضور نمی یابد نامش را از فهرست سخنرانان حذف کردیم.

در مراسم روز مجلس که امروز با حضور شماری از مسئولان نظام برگزار شد، روسای قوای مقننه و قضاییه سخنرانی کردند و نام رئیس جمهور نیز در فهرست سخنرانان قرار داشت اما آقای احمدی نژاد در این مراسم شرکت نکرد.

کوهکن درباره علت حضور نیافتن رئیس جمهور در مراسم روز مجلس در جمع خبرنگاران ابراز بی اطلاعی کرد و گفت: علت این امر (اختلاف با لاریجانی) را از خود رئیس جمهور سوال کنید.

لاريجانی: انشاءالله خداوند امور را اصلاح كند


سایت حکومتی تابناک: به رغم دعوت‌ها از آیت‌الله‌هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد برای شرکت در «شکرانه اتحاد مجلس»، این دو در تصاویری که به طور زنده هنگام سخنرانی رئیس مجلس از شبکه خبر پخش می‌شد، حضور نداشته و غایب بودند. سردار فیروزآبادی نیز در این مراسم حضور ندارد.

رئيس مجلس شوراي اسلامي در ابتداي سخن خود در نشست شكرانه اتحاد به صورت تلويحي از عدم حضور رئيس‌جمهور و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين نشست گلايه كرد.

علي لاريجاني، رئيس مجلس شوراي اسلامي به عنوان نخستين سخنران مراسم شكرانه اتحاد در آغاز سخنان خود با بيان اينكه آقاي‌ هاشمي رفسنجاني و احمدي‌نژاد در اين نشست تشريف نياوردند، گفت:‌ انشاءالله خداوند امور را اصلاح كند.

لاريجانی: انشاءالله خداوند امور را اصلاح كند


سایت حکومتی تابناک: به رغم دعوت‌ها از آیت‌الله‌هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد برای شرکت در «شکرانه اتحاد مجلس»، این دو در تصاویری که به طور زنده هنگام سخنرانی رئیس مجلس از شبکه خبر پخش می‌شد، حضور نداشته و غایب بودند. سردار فیروزآبادی نیز در این مراسم حضور ندارد.

رئيس مجلس شوراي اسلامي در ابتداي سخن خود در نشست شكرانه اتحاد به صورت تلويحي از عدم حضور رئيس‌جمهور و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين نشست گلايه كرد.

علي لاريجاني، رئيس مجلس شوراي اسلامي به عنوان نخستين سخنران مراسم شكرانه اتحاد در آغاز سخنان خود با بيان اينكه آقاي‌ هاشمي رفسنجاني و احمدي‌نژاد در اين نشست تشريف نياوردند، گفت:‌ انشاءالله خداوند امور را اصلاح كند.

لاريجانی: انشاءالله خداوند امور را اصلاح كند


سایت حکومتی تابناک: به رغم دعوت‌ها از آیت‌الله‌هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد برای شرکت در «شکرانه اتحاد مجلس»، این دو در تصاویری که به طور زنده هنگام سخنرانی رئیس مجلس از شبکه خبر پخش می‌شد، حضور نداشته و غایب بودند. سردار فیروزآبادی نیز در این مراسم حضور ندارد.

رئيس مجلس شوراي اسلامي در ابتداي سخن خود در نشست شكرانه اتحاد به صورت تلويحي از عدم حضور رئيس‌جمهور و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين نشست گلايه كرد.

علي لاريجاني، رئيس مجلس شوراي اسلامي به عنوان نخستين سخنران مراسم شكرانه اتحاد در آغاز سخنان خود با بيان اينكه آقاي‌ هاشمي رفسنجاني و احمدي‌نژاد در اين نشست تشريف نياوردند، گفت:‌ انشاءالله خداوند امور را اصلاح كند.

‌رئيس دفتر احمدی نژاد اتباع انگلیسی بازداشت شده را تهدید کرد


به گزارش خبرگزاري رويتر از تهران، اسفنديار رحيم مشايي رئيس دفتر احمدي نژاد امروز ضمن تاييد بازداشت پنج تبعه انگليسي در آبهاي خليج فارس توسط سپاه پاسداران اعلام کرد اگر ثابت شود اين افراد از اين کار سوء‌نيت داشته اند، با آنان بشدت برخورد خواهد شد .


سپاه پاسداران بازداشت پنج تبعه انگلیسی را تائید کرد

خبرگزاري سپاه پاسداران (فارس): فرمانده منطقه يكم نيروي دريايي سپاه پاسداران گفت، انگليسي‌هاي متجاوز توسط نيروي دريايي سپاه دستگير شده‌اند.

عليرضا تنگسيري با بيان اينكه سپاه تسلط كامل بر آب‌هاي خليج فارس دارد گفت: مقابله با نيروي هاي بيگانه و دستگيري آنها در خليج فارس به عهده سپاه است.

وی با بيان اينكه موضوع دستگيري اتباع انگليسي در خليج فارس تاكنون رسانه‌اي نشده است، بيان كرد: به محض رسانه‌اي شدن موضوع در اين باب اطلاع‌رساني هاي لازم صورت مي‌گيرد.

وي با بيان اينكه تحركات در خليج فارس كاملا تحت نظر سپاه است ادامه داد: اگر انگليسي‌ها در خليج فارس دستگير شده‌‌اند مطمئنا معلوم است كه توسط چه نيرويي از كشور دستگير شده‌اند.

وزارت خارجه بريتانيا در بيانيه‌اي كه منتشر كرده است، گفته است كه نيروي دريايي ايران، روز چهارشنبه، 25 نوامبر قايق تفريحي حامل دريانوردان بريتانيايي را متوقف كرده و آنها را تحت بازداشت قرار داده است.


بازداشت ملوانان انگليسي در دست بررسي است

سخنگوي وزارت خارجه جمهوری اسلامی در خصوص خبر بازداشت 5 ملوان انگليسي در آبهاي خليج فارس، با بيان اينكه جزئيات اين موضوع در دست بررسي است، گفت: به محض مشخص شدن جزئيات و صحت و سقم آن به اطلاع همگان خواهد رسيد.

‌رئيس دفتر احمدی نژاد اتباع انگلیسی بازداشت شده را تهدید کرد


به گزارش خبرگزاري رويتر از تهران، اسفنديار رحيم مشايي رئيس دفتر احمدي نژاد امروز ضمن تاييد بازداشت پنج تبعه انگليسي در آبهاي خليج فارس توسط سپاه پاسداران اعلام کرد اگر ثابت شود اين افراد از اين کار سوء‌نيت داشته اند، با آنان بشدت برخورد خواهد شد .


سپاه پاسداران بازداشت پنج تبعه انگلیسی را تائید کرد

خبرگزاري سپاه پاسداران (فارس): فرمانده منطقه يكم نيروي دريايي سپاه پاسداران گفت، انگليسي‌هاي متجاوز توسط نيروي دريايي سپاه دستگير شده‌اند.

عليرضا تنگسيري با بيان اينكه سپاه تسلط كامل بر آب‌هاي خليج فارس دارد گفت: مقابله با نيروي هاي بيگانه و دستگيري آنها در خليج فارس به عهده سپاه است.

وی با بيان اينكه موضوع دستگيري اتباع انگليسي در خليج فارس تاكنون رسانه‌اي نشده است، بيان كرد: به محض رسانه‌اي شدن موضوع در اين باب اطلاع‌رساني هاي لازم صورت مي‌گيرد.

وي با بيان اينكه تحركات در خليج فارس كاملا تحت نظر سپاه است ادامه داد: اگر انگليسي‌ها در خليج فارس دستگير شده‌‌اند مطمئنا معلوم است كه توسط چه نيرويي از كشور دستگير شده‌اند.

وزارت خارجه بريتانيا در بيانيه‌اي كه منتشر كرده است، گفته است كه نيروي دريايي ايران، روز چهارشنبه، 25 نوامبر قايق تفريحي حامل دريانوردان بريتانيايي را متوقف كرده و آنها را تحت بازداشت قرار داده است.


بازداشت ملوانان انگليسي در دست بررسي است

سخنگوي وزارت خارجه جمهوری اسلامی در خصوص خبر بازداشت 5 ملوان انگليسي در آبهاي خليج فارس، با بيان اينكه جزئيات اين موضوع در دست بررسي است، گفت: به محض مشخص شدن جزئيات و صحت و سقم آن به اطلاع همگان خواهد رسيد.

‌رئيس دفتر احمدی نژاد اتباع انگلیسی بازداشت شده را تهدید کرد


به گزارش خبرگزاري رويتر از تهران، اسفنديار رحيم مشايي رئيس دفتر احمدي نژاد امروز ضمن تاييد بازداشت پنج تبعه انگليسي در آبهاي خليج فارس توسط سپاه پاسداران اعلام کرد اگر ثابت شود اين افراد از اين کار سوء‌نيت داشته اند، با آنان بشدت برخورد خواهد شد .


سپاه پاسداران بازداشت پنج تبعه انگلیسی را تائید کرد

خبرگزاري سپاه پاسداران (فارس): فرمانده منطقه يكم نيروي دريايي سپاه پاسداران گفت، انگليسي‌هاي متجاوز توسط نيروي دريايي سپاه دستگير شده‌اند.

عليرضا تنگسيري با بيان اينكه سپاه تسلط كامل بر آب‌هاي خليج فارس دارد گفت: مقابله با نيروي هاي بيگانه و دستگيري آنها در خليج فارس به عهده سپاه است.

وی با بيان اينكه موضوع دستگيري اتباع انگليسي در خليج فارس تاكنون رسانه‌اي نشده است، بيان كرد: به محض رسانه‌اي شدن موضوع در اين باب اطلاع‌رساني هاي لازم صورت مي‌گيرد.

وي با بيان اينكه تحركات در خليج فارس كاملا تحت نظر سپاه است ادامه داد: اگر انگليسي‌ها در خليج فارس دستگير شده‌‌اند مطمئنا معلوم است كه توسط چه نيرويي از كشور دستگير شده‌اند.

وزارت خارجه بريتانيا در بيانيه‌اي كه منتشر كرده است، گفته است كه نيروي دريايي ايران، روز چهارشنبه، 25 نوامبر قايق تفريحي حامل دريانوردان بريتانيايي را متوقف كرده و آنها را تحت بازداشت قرار داده است.


بازداشت ملوانان انگليسي در دست بررسي است

سخنگوي وزارت خارجه جمهوری اسلامی در خصوص خبر بازداشت 5 ملوان انگليسي در آبهاي خليج فارس، با بيان اينكه جزئيات اين موضوع در دست بررسي است، گفت: به محض مشخص شدن جزئيات و صحت و سقم آن به اطلاع همگان خواهد رسيد.

۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

درگیری مردم با نيروهاي حكومتي در سردشت


صر روزيك شنبه 8 آذر ماه، میان مردم شهر سردشت و نیروهای انتظامی ، درگیری بوجود آمد.طبق خبرهای رسیده برخورد نیروی انتظامی با یکی از فعالین شهر سردشت موجب واکنش مردم شد. و بین نیروهای انتظامي و مردم درگیری رخ داد .
همزمان در شهر سردشت، اختلاس مالی یکی از شعب مخابراتی این شهر، موجب ایجاد موجی از نارضایتی میان مردم شده است. این دفتر مخابراتی از سوی فرزند یکی از نیروهای مزدور حكومت در منطقه اداره می شود وی اقدام به برداشت غیرقانونی از پول های واریز شده از سوی مردم به حساب این دفتر مخابراتی نموده است.
از سوی دیگر و در ادامه ی فشارها بر مردم كردستان ، بدنبال فشار نیروهای امنیتی و قضایی بر فعالان مدنی و صنفی در کردستان اخیرا برای 20 نفر از بازاریان و اصناف شهر مهاباد احضاریه فرستاده شده و از آنها خواسته شده بود كه روز يكشنبه 8 اذر در شعبه 1 دادسرای انقلاب اسلامی به ریاست قاضی خدادادی حضور یابند.
اتهام این بازاریان شرکت در اعتصاب سراسری 22 تیرماه سال جاری مردم بوده است .